جلسه ۲۱۳
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۳
8مسئلۀ دیگر اینکه ما «حرکت جوهریه را جایز بدانیم» که حرکت جوهریه حرکت از ماده به تجرد است. بنابراین ماده در حقیقت واحدهای که دارد حرکت میکند و مجرد میشود بدون اینکه اختلاف در ماهیت برایش پیدا بشود. صرفاً تجرد برای او پیدا میشود و از شوائب ماده کم میشود و از آثار ماده خودش را کمتر میکند ولکن اشکالی از این نقطهنظر پیدا نمیکند که حالا این ماده است و آن ... است. اینهم ادّلۀ ما بر اینکه اشکال ندارد.
بعد ایشان میفرماید که این مُثُل افلاطونیه مِثل هستند و «مجرد مثال و مشابهت نیستند. با این افراد به یک وجه مناسبت دارد؛ به یک وجه مشابهت داشته باشد هم کافی است گرچه ماهیتش مختلف باشد، همانطور که از بعضی از کلمات شیخ اشراق ـ [بر اساس آنچه که جناب صدرالمتألّهین به ایشان نسبت دادند] ـ [ولی به گمان من] شیخ اشراق به مجرد مثالیت و نمونه بودن و تشابه از یک وجه اکتفا نکرده است و مقصودش از بعضی عبارات که موهِم این است تنزیه آن مُثل از خصائص مادّی است» اما نهاینکه ماهوی تفاوت دارد. ماهوی تفاوت ندارد.
و أيضاً ممّا تَمَسَّك بِهِ فِي حكمةِ الإشراقِ قاعدةُ إمكانِ الأشرف فِي وجودِ هذهِ الأنواعِ النُّوريةِ المجردةِ.1
و از آن چیزهایی که شیخ اشراق به آن تمسک فرمودند قاعدۀ امکان اشرف است در وجود این انواع نوریۀ مجرده.
حالا امکان اشرف را هم اگر خدا بخواهد بعداً عرض میکنیم. امکان اشرف این است که اگر هر وصفی که وجود داشته باشد و عقلاً بتوان برای او مافوقی را تصور کرد قطعاً باید این مافوق برای او وجود داشته باشد. این قاعدۀ امکان اشرف است و اخسّش هم همینطور است. حالا بهواسطۀ امکان اشرف میگوییم: وقتی که یک حقیقت مادی در این عالم هست امکان اشرف میگوید که همین حقیقت بهعنوان مجرد و قوی و شدت باید وجود داشته باشد.
و المشهورُ أنَّ شرطَ إجراءِ القاعدةِ أن يكونَ الأشرفُ و الأخَسُّ مِن نوعٍ واحدٍ حتى يَلزَم مِن إمكانِ الأخس إمكانُ الأشرف فَلو كانا مِن نوعَين لَجازَ أن يقالَ عدمُ صدورِ الأشرف قبلَ الأخَسّ لَعلَّه لِامتناعِ ماهيَّتِهِ لكنَّه ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ لَم يَعبَأ بِهذَا الشَّرط في إلهياتِ الأسفار.2
- . منظومه، ج 3، ص 715.
- . منظومه، ج 3، ص 715.

