جلسه ۲۱۴
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۴
8[محقًّق داماد قدس سرّه درباره مُثل نوريه مىفرمايد: مُثل عبارتاند از صور افراد هيولانى به اعتبار انتسابشان به مبدأ اولىٰ نه انتسابشان به ذوات و نفوس خود و نه اضافه بعضى از آنها به بعضى ديگر زيرا اين دو اضافه مثار كثرت و مظهر تعدًّد است به خلاف نسبت اولىٰ از حیث اینکه زمانیات صور افراد هیولانی و ازمنه مثل مکانیات و امکنهشان میباشند مثل «آن» و نقطه ـ لف و نشر مرتب است ـ که در دهر جمع شدهاند که در اینجا تأکید برای زمانیات و مابعدش است پس اینها از این جهت یک امر واحد باقی و مجرد است یعنی سلب شده از آنها احکام ماده پس شیء در دهر با هیولای اوّل و دومش مجتمعاند یعنی تعاقب و غیبت از این بین برداشته شده است.]
و قيل المُثُل عَالمُ المثالِ يَعني المُثُلَ المعلَّقةَ التي هي بإزاء الأشخاصِ مَع أنَّ الأفلاطونيين قَائلون بِالمُثُلِ النوريةِ و المُثُلِ المعلقةِ معاً و عَلى ماهيةٍ مطلقةٍ قد حملا و الحاملُ هُو الشَّيخُ الرئيس.
و گفته شده مُثُل همان عالم مثال است یعنی مثالهای معلّقی که بإزاء اشخاص میباشند (یعنی همان اشباح برزخیه و اشباح مثالی، در مقابل هر فردی است نه در مقابل نوع) بااینکه افلاطونیها هم به مُثُل نوریه و هم به مُثُل معلَّقه قائل هستند (پس این تأویل هم صحیح نیست) و بر ماهیت واحد مطلقه این دو حمل شده است و حامل هم شیخ الرئیس می باشد (یعنی مثلاً وقتی انسان را تصور میکنیم یک معنای کلی مجرد در ذهن ما میآید و مقصود از مثال نوری یا ربالنّوع عبارت است از همین کلی یا ماهیت مطلقه، این سخن ابنسینا است پس بنا بر تأویل ابنسینا مُثُل افلاطونی تنها در اذهان وجود دارند نه در خارج اذهان).
و لَمَّا صَرَّحَ القائلون بِالمُثُل بِكونها جواهرَ مجردةً أبديةً قُلنا حكايةً عَنه فَفي العقولِ و الأذهانِ ذاتُها تجرد حيث تحذفُ عَنها المادةُ و لَواحقُها حَتى بِالإطلاق فَلا تقيَّد و تحفظُ أبداً مَع تعاقبِ الأفرادِ أي في ضمنِها و جوهر لِلحَمل الاتحادي أي الجوهرُ الجنسيُّ يحمل عليها و لا دَخلَ لِهذهِ التأويلات بِمرامِهم.

