
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
استصحاب عدم ازلی یکی از مباحث مهم در تعیین حکم فرد مشتبه پس از تخصیص عام است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند و مشهور اصولیان را درباره جریان استصحاب عدم ازلی و نقش آن در اثبات خروج یا دخول فرد مشتبه در عام بررسی میکند. سپس با تفکیک میان استصحاب عدم وصفی و استصحاب عدم موضوعی، به تحلیل ارکان استصحاب، بهویژه ضرورت بقای موضوع، میپردازد و اشکال تبدل موضوع را در استصحاب عدم قرشیت مطرح میکند. در ادامه، مبنای عرفی حجیت استصحاب، امکان جریان استصحاب در امور عدمی و نسبت میان استصحاب و آثار شرعی مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث روشن شدن حدود اعتبار استصحاب عدم ازلی و نقد برخی مبانی مشهور در استنباط احکام اصولی است.
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
توضیحات:
استصحاب عدم ازلی یکی از مباحث مهم در تعیین حکم فرد مشتبه پس از تخصیص عام است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند و مشهور اصولیان را درباره جریان استصحاب عدم ازلی و نقش آن در اثبات خروج یا دخول فرد مشتبه در عام بررسی میکند. سپس با تفکیک میان استصحاب عدم وصفی و استصحاب عدم موضوعی، به تحلیل ارکان استصحاب، بهویژه ضرورت بقای موضوع، میپردازد و اشکال تبدل موضوع را در استصحاب عدم قرشیت مطرح میکند. در ادامه، مبنای عرفی حجیت استصحاب، امکان جریان استصحاب در امور عدمی و نسبت میان استصحاب و آثار شرعی مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث روشن شدن حدود اعتبار استصحاب عدم ازلی و نقد برخی مبانی مشهور در استنباط احکام اصولی است.
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
6تلمیذ: این مثل حیوانی است که در ضمن پشه یا فیل وارد منزل شده است و ما نمیدانیم فیل بوده است یا پشه.
استاد: در اینجا اصلاً جای استصحاب قسم ثالث نیست. اصلاً ما میگوییم در اینجا موضوع وجود نداشته است. در بحث عدم قرشیّت میگوییم که این مرأه قبل از اینکه زاییده بشود اصلاً وجود خارجی ندارد. بلکه این مرأه قبل از اینکه زاییده بشود، در عالم اعتبار، مرأهای در عالم عدم بود. یعنی اصلاً وجود خارجی ندارد. حالا میپرسیم آیا این مرأه قرشی است یا نیست؟ خُب ما استصحاب عدم قرشیّه را بر این بار میکنیم. پس در اینجا موضوع ما عدم المرأة در خارج است و هنوز این مرأه تعیّن خارجی ندارد. وقتی که این مرأۀ خارجی تعیّن ندارد؛ موضوع برای آن نعت ما عدم مرأه است. ولی الآن که شما میخواهید آن عدم القرشیة را بر این مرأه اثبات کنید در اینجا تبدّل موضوع شده است، و موضوع وجود مرأه است و ما در استصحاب، بقاء موضوع میخواهیم؛ ولی موضوع در اینجا باقی نیست. و اینجا هیچکس این مسئله را اصلاً متذکر نشده است.
رکن مهم استصحاب ما، بقاء موضوع است. لذا شما نمیتوانید احکامی که در حال صبابت و در حال مراهقیّت است را برای مکلف استصحاب کنید؛ چون موضوع عوض شده است یعنی آنقدر این مسئله مهم است و جلو رفته است که اگر مسائلی در زمان تعقّل تحقق داشته است، در زمان جنون اصلاً نمیتوانید استصحاب کنید، اصلاً موضوع عوض شده است، و تکلیف برداشته شده است. وقتی که ما در استصحاب، بقاء موضوع را ولو اعتباراً لازم داریم؛ چطور در استصحاب ما، موضوع تکویناً وجود ندارد بعد وقتی تحقق پیدا میکند شما آن مستصحب را حمل بر آن میکنید و میگویید: هذا لیس بالقرشیة؟! این اشکال اوّل.
تلمیذ: این زنها که سه هزار سال قبل بودند، قرشی که نبودند.حالا شک میکنیم این زن آیا قرشی هست یا نه، میگوییم آن سه هزار سال قبل مسئله را استصحاب میکنیم.
