
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
استصحاب عدم ازلی یکی از مباحث مهم در تعیین حکم فرد مشتبه پس از تخصیص عام است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند و مشهور اصولیان را درباره جریان استصحاب عدم ازلی و نقش آن در اثبات خروج یا دخول فرد مشتبه در عام بررسی میکند. سپس با تفکیک میان استصحاب عدم وصفی و استصحاب عدم موضوعی، به تحلیل ارکان استصحاب، بهویژه ضرورت بقای موضوع، میپردازد و اشکال تبدل موضوع را در استصحاب عدم قرشیت مطرح میکند. در ادامه، مبنای عرفی حجیت استصحاب، امکان جریان استصحاب در امور عدمی و نسبت میان استصحاب و آثار شرعی مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث روشن شدن حدود اعتبار استصحاب عدم ازلی و نقد برخی مبانی مشهور در استنباط احکام اصولی است.
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
توضیحات:
استصحاب عدم ازلی یکی از مباحث مهم در تعیین حکم فرد مشتبه پس از تخصیص عام است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند و مشهور اصولیان را درباره جریان استصحاب عدم ازلی و نقش آن در اثبات خروج یا دخول فرد مشتبه در عام بررسی میکند. سپس با تفکیک میان استصحاب عدم وصفی و استصحاب عدم موضوعی، به تحلیل ارکان استصحاب، بهویژه ضرورت بقای موضوع، میپردازد و اشکال تبدل موضوع را در استصحاب عدم قرشیت مطرح میکند. در ادامه، مبنای عرفی حجیت استصحاب، امکان جریان استصحاب در امور عدمی و نسبت میان استصحاب و آثار شرعی مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث روشن شدن حدود اعتبار استصحاب عدم ازلی و نقد برخی مبانی مشهور در استنباط احکام اصولی است.
بررسی ادخال فرد مشتبه در عام با جریان استصحاب عدم ازلی
7استاد: اصلاً بحث سه هزار سال قبل و الآن نیست. ازل یعنی ازل الشیء. این زنی که الآن میخواهد به دنیا بیاید این که نبوده است؛ الآن حکم ازل به آن وارد است. چرا شما سراغ سه هزار سال پیش میروید؟! الآن این زن در ازل، عدم القرشیة بوده است. حالا بگوییم که اصلاً عدم القرشیة یکی از اعتبارات اسلام است؛ تشریع است دیگر! از زمان حضرت هاشم که جد پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است اعتبار شده است.
حالا صحبت در این است که پس قبل از تشریع اسلام اصلاً قرشیّه و عدم قرشیّه نبودند، همه سیّان بودند، همه علیالسویه بودند. حالا شک داریم که آیا این زن انتساب به قریش دارد یا نه؛ میگوییم اصل عدم قرشیّت است. یعنی اصل عدم قرشیّتی که اصلاً تا به حال وجود خارجی نداشته است، این اعتبار را فقط پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمد جعل کرد، این معتبِر، این اعتبار را جعل کرد. خُب حالا آیا این به قبل از این اعتبار منسوب است یا اینکه منسوب نیست؟
لذا در بحثهای روز قبل گفتم که اصلاً در مسائل اعتباری که معتبِر آن را جعل کند، درصورتیکه ملازم با ذات باشد، آن هم فرق نمیکند. یعنی لازم نیست که فرض کنید که وصفی باشد که از سابق وجود داشته باشد. همینقدر که معتبِر تقسیم کند کافی است؛ مثل یک وصف تکوینی، فرض کنید بیاض، آیا ممکن است شما عدم البیاض را و عدم السواد را و عدم الاحمرار را و عدم الاصفرار را برای این زید، ازلاً اثبات کنید؟
این زید که هنوز به دنیا نیامده است این عدم الاصفرار ازلی ـ ازل یعنی قبل الوجود، نهاینکه بروید سه هزار سال پیش، ده هزار سال پیش ـ یا عدم بیاض قبل الوجود را، میتوانیم بر او بار کنیم. حالا که او میخواهد به دنیا بیاید یا با بیاض به دنیا میآید و یا با اصفرار.
