
تخصیص یا تقیید عمومات قرآنی با خبرِ مقطوع الحجّیه
تخصیص عمومات قرآنی با خبر واحد معتبر، محور اصلی این جلسه از درس اصول فقه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. استاد ابتدا دیدگاه موافقان و مخالفان تقیید و تخصیص آیات قرآن به وسیلۀ خبر واحد را بررسی میکند و به ادلّهای مانند قطعیالصدور بودن قرآن، اجماع و روایات باب تعادل و تراجیح میپردازد. سپس با تبیین تفاوت حجیت انسدادی و حجیت مبتنی بر ادلۀ خاص، امکان تخصیص کتاب به خبر واحد معتبر را از منظر اصولی تحلیل میکند. در ادامه بحث به مسئلۀ مهم نقل به معنا در روایات کشیده میشود و این پرسش مطرح میگردد که آیا روایات نقلشده میتوانند به همان میزانِ کلام معصوم، مفسّر یا مخصّص آیات باشند یا نه. حاصل بحث، تفکیک میان حوزه احکام و معارف اعتقادی و بررسی حدود اعتماد به روایات در هر یک از این دو عرصه است.
تخصیص یا تقیید عمومات قرآنی با خبرِ مقطوع الحجّیه
5دلیل سوم. روایات باب تعادل و تراجیح
دلیل دیگری که فرمودهاند [روایاتی است که] در بحث تعادل و تراجیح و امثالذلک میآیند؛ «خُذ ما وافق الکتاب و اترک ما خالف الکتاب»1 و «فاضرِبوه علی الجِدار» 2و امثالذلک که نص و صریح است بر اینکه هر خبری که مخالف با کتاب است باید طرح و طرد شود.
جواب دلیل سوم
جواب اوّلی که داده میشود و در تقریرات نیست این است که ما همین مسئله را در مورد خبر متواتر داریم، مگر در خبر متواتر شما قائل به این نیستید که عامّ کتابی را تخصیص میزند؟! این هم همینطور است. خبر ولو اینکه واحد است، ولی در عین حال ما به آن عمل میکنیم و عام را تخصیص میزنیم و مشمول این روایات هم نمیشود؛ این یک.
ثانیاً اینکه فرمودهاند: «خُذ ما وافق الکتاب و اترک ما خالف الکتاب» یعنی اگر فرض کنید که شما دوتا دلیل یا دوتا روایت پیدا کردید که هردو از ما آمده است، اما یکی از این دوتا روایت نسبت به دیگری با مضمون کتاب اوفق است و شما در مقام اختیار و تخییر، لاجرم باید یکی از این دوتا را اختیار کنید، خب آنکه اوفق با کتاب است را اختیار کنید. نکتۀ بسیار ظریفی در اینجا وجود دارد که اصلاً بهطورکلی مبنا را عوض میکند حالا در نظرم باشد عرض خواهم کرد. امام علیهالسّلام میفرماید که اگر شما دوتا خبر پیدا کردید که هردو معمولٌبها هستند و باید به هردو عمل کرد و هردو سند دارند و امثالذلک، شما در مقام تخییر به آن خبری که به کتاب اوفق است عمل کن. حالا اگر ما خبر اوفق به کتاب پیدا نکردیم و از خود امام علیهالسّلام یک خبر، خبر تخصیصی شنیدیم، آیا امام در اینجا میگوید که «و اترک ما خالَفَ الکتاب»؟! دیگر این را نمیگوید، اگر امام بخواهد این را بگوید و منظور امام صرف مخالفت ولو مخالفت بهنحو عموم و خصوص باشد، بسیاری از این روایاتی که در مقام تخصیص یا در مقام تقیید هستند کنار میروند؛ با اینکه ما قطع داریم که این روایات از ائمه علیهمالسّلام صادر شده است. پس معلوم میشود «و اترک ما خالف الکتاب» این نیست که صرف تخالف باشد، این تخالف فقط تخالف در مقام عمل است؛ یعنی اگر بین دو خبر مخالفتی بود این کار را انجام دهد.
- وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۱۸:
«عن عبد الرّحمن بن أبیعبدالله قال: قال الصّادق علیه السّلام: ”إذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فردّوه فإن لم تجدوهما فی کتاب الله، فاعرضوهما علی أخبار العامّة، فما وافق أخبارهم فذروه و ما خالف أخبارهم فخذوه“.»
- تفسیر الصافی، ج ۱ ص ۳۶ (با قدری اختلاف):
«قال النبی صلّی الله علیه و آله و سلم: ”إذا جاءکم عنی حدیث فأعرضوه علی کتاب الله تعالی فما وافق کتاب الله فاقبلوه و ما خالفه فاضربوا به عرض الحائط“.»
- وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۱۸:
