اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تعارض عام کتابی و خبر واحد محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم آیت‌الله خویی را درباره نوع تعارض میان عمومات قرآن و اخبار آحاد بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که بنابر این دیدگاه، تعارض در دلالت‌ها شکل می‌گیرد نه در اسناد. سپس با نقد این مبنا، استدلال می‌کند که در مقام استنباط، پیش از بررسی دلالت باید سند تنقیح شود و ازاین‌رو محل اصلی تعارض، سند و صدور ادله است. در ادامه، بحث به حقیقت حجیت خبر واحد و نقش وثاقت در پذیرش روایت کشیده می‌شود و تفاوت میان وثاقت راوی و وثاقت روایت تبیین می‌گردد. همچنین نسبت میان سیره عقلایی، روایات حجیت خبر واحد و وظیفه شارع در بیان احکام مورد بررسی قرار می‌گیرد. بخش پایانی جلسه به تفاوت اعتماد به اخبار آحاد در احکام فقهی و مسائل اعتقادی اختصاص دارد و این پرسش را بررسی می‌کند که آیا روایات آحاد می‌توانند مبانی اعتقادی و معارف قرآنی را تخصیص یا تفسیر کنند یا خیر.

بررسی نوع تعارض عامّ کتابی با خبر واحد

توضیحات:

تعارض عام کتابی و خبر واحد محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم آیت‌الله خویی را درباره نوع تعارض میان عمومات قرآن و اخبار آحاد بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که بنابر این دیدگاه، تعارض در دلالت‌ها شکل می‌گیرد نه در اسناد. سپس با نقد این مبنا، استدلال می‌کند که در مقام استنباط، پیش از بررسی دلالت باید سند تنقیح شود و ازاین‌رو محل اصلی تعارض، سند و صدور ادله است. در ادامه، بحث به حقیقت حجیت خبر واحد و نقش وثاقت در پذیرش روایت کشیده می‌شود و تفاوت میان وثاقت راوی و وثاقت روایت تبیین می‌گردد. همچنین نسبت میان سیره عقلایی، روایات حجیت خبر واحد و وظیفه شارع در بیان احکام مورد بررسی قرار می‌گیرد. بخش پایانی جلسه به تفاوت اعتماد به اخبار آحاد در احکام فقهی و مسائل اعتقادی اختصاص دارد و این پرسش را بررسی می‌کند که آیا روایات آحاد می‌توانند مبانی اعتقادی و معارف قرآنی را تخصیص یا تفسیر کنند یا خیر.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

بررسی نوع تعارض عامّ کتابی با خبر واحد

5
  • بررسی امکان تعارض سندین کتاب و خبر واحد

  • بنابراین آنچه که محطّ نظر است تعارض بین سند ظهور آیه و قطعیة‌الصدور به‌عنوان ادلّۀ حجّیت تعبّد به خبر واحد نیست؛ بلکه اوّلاًبلااوّل اصلاً تعارض روی سندین رفته است. لذا تا ما سندین را تنقیح نکنیم، نمی‌توانیم به دلالت اینها نگاه کنیم، وقتی سندین را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که یکی مثل آیات قرآن قطعیةالصدور و یکی مثل خبر زراره ظنّیة‌الصدور است. حالا شما می‌گویید که ادلّۀ حجّیت خبر واحد به‌عنوان متمم جعل یا به‌عنوان متمم کشف تأیید می‌کنند، فرض کنید پشت خبر زراره می‌آیند و این خبر زراره را فیکس می‌کنند؛ یعنی در یک محدوده، محکم نگهش می‌دارند. وقتی که این‌طور شد بنابراین این صدور دیگر نمی‌تواند با صدور آیات قرآن کریم مقابله کند؛ لذا هردو حجت و هردو قطعیة‌الصدور می‌شوند. حالا فقط دلالت می‌ماند بنابراین این خبر بر آن حکومت پیدا می‌کند و ما آیات را ترجیح می‌دهیم. این مبنای اینها بود.

  • اما اگر ما مطلب را این‌طور گفته‌ایم که آنچه را که از ادلّۀ حجّیت خبر واحد داریم بیش از عمل به خبر ثقه نیست؛ یعنی عمل به خبر ثقه واجب است به‌نحوی‌که برای انسان اطمینان پیدا شود. من‌باب‌مثال وقتی که از امام علیه‌السّلام سؤال می‌کنند که «فعَمَّن آخُذُ مَعالمَ دینی؟ فقال: ”خُذ عن یونُسَ بن عبدِ الرَّحمن“»1حضرت این‌طور جواب می‌دهند یا «العَمری و ابنَه ثِقَتان فما أدَّیا إلیك عنّی فعَنِّی یؤدِّیانِ»2 منظور عثمان بن سعید و [پسرش] محمد بن عثمان است. این در اینجا دلالت می‌کند بر اینکه اینها دارای وثاقت هستند، وثاقتی که موجب می‌شود انسان از آنها سؤال کند. عبارت «فما أدَّیا إلیك عنّی فعَنِّی یؤدِّیانِ» یعنی اخذ قول از اینها قدری قوی‌تر و محکم‌تر است.

  • ولی با تمام این احوال می‌بینیم امام علیه‌السّلام مسئله را روی وثاقت برده است. یعنی اینها مورد وثوق هستند، کلامی را که اینها نقل می‌کنند، از من نقل می‌کنند و از خودشان اضافه نمی‌کنند، خودشان دخل و تصرف نمی‌کنند. مورد وثوق یعنی همین؛ یعنی شخصی که از نقطه‌نظر ابلاغ و بلاغ مورد وثاقت و وثوق است.

    1.  رجال الکشی، ج ۱، ص 4۸۳؛ وسائل الشیعة، ج‌ 27، ص 148:
      «عن عبد العزیز بن المهتدی و كان خیر قمیّ رأیته، و كان وكیل الرضا علیه السّلام و خاصّته ـ قال: ”سألت الرضا علیه السلام،“ فقلت: إنّی لا ألقاك فی كلّ وقت، فعمّن آخذ معالم دینی؟ فقال: ”خذ عن یونس بن عبد الرّحمن“.»
    2.  الکافی، ج ۱، ص ۳۲۹:
      «عن عبدِاللهِ بنِ جعفرٍ الحِميرِيِّ قال: ... قد أخبرنی أبوعلی أحمد بن إسحاق عن أبی الحسن علیه السّلام قال: سألته و قلتُ مَن أُعامِلُ أو عَمَّن آخُذ، و قول مَن أقبل؟ فقال له: ”العمری ثقتی فما أدّى إلیك عنی فعنّی یؤدی و ما قال لك عنی فعنّی یقول، فاسمع له و أطع، فإنه الثّقة المأمون“ و أخبرني أبوعلي أنه سأل أبا محمد عليه السّلام عن مِثلِ ذلك، فقال له: ”العمری و ابنه ثقتان، فما أدّیا إلیك عنّی فعنّی یؤدّیان و ما قالا لك فعنّی یقولان، فاسمع لهما و أطعمها فإنّهما الثّقتان المأمونان ... .“.»
/