
تأخیر بیان از وقت حاجت
بررسی دیدگاه آیةالله خویی
تأخیر بیان از وقت حاجت محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آیةالله خویی را درباره تفاوت احکام واقعی و احکام ظاهری در مسئله تأخیر بیان بررسی میکند و سپس به مبانی این دیدگاه در باب حسن و قبح عقلی و عقلایی میپردازد. در ادامه توضیح میدهد که چرا مسئله تأخیر بیان از وقت حاجت را باید در چارچوب حکم عقل تحلیل کرد و نه صرفاً سیره عقلاء. بخش مهمی از بحث به تبیین جایگاه تقیه، ترخیص و تدریجی بودن تشریع احکام اختصاص دارد و نشان میدهد که بسیاری از مواردی که تأخیر بیان تصور میشود، در حقیقت هنوز به مرحله حاجت و الزام نرسیدهاند. استاد همچنین نسبت میان احکام شرعی و ادراک عقل، نقش احکام ظاهری در تأمین مصلحت احکام واقعی و معنای حقیقی وقت حاجت را بررسی میکند و از این رهگذر ملاک صحیح فهم نسخ، بیان و تشریع تدریجی احکام را روشن میسازد.
تأخیر بیان از وقت حاجت
توضیحات:
تأخیر بیان از وقت حاجت محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آیةالله خویی را درباره تفاوت احکام واقعی و احکام ظاهری در مسئله تأخیر بیان بررسی میکند و سپس به مبانی این دیدگاه در باب حسن و قبح عقلی و عقلایی میپردازد. در ادامه توضیح میدهد که چرا مسئله تأخیر بیان از وقت حاجت را باید در چارچوب حکم عقل تحلیل کرد و نه صرفاً سیره عقلاء. بخش مهمی از بحث به تبیین جایگاه تقیه، ترخیص و تدریجی بودن تشریع احکام اختصاص دارد و نشان میدهد که بسیاری از مواردی که تأخیر بیان تصور میشود، در حقیقت هنوز به مرحله حاجت و الزام نرسیدهاند. استاد همچنین نسبت میان احکام شرعی و ادراک عقل، نقش احکام ظاهری در تأمین مصلحت احکام واقعی و معنای حقیقی وقت حاجت را بررسی میکند و از این رهگذر ملاک صحیح فهم نسخ، بیان و تشریع تدریجی احکام را روشن میسازد.
تأخیر بیان از وقت حاجت
9تلمیذ: شما در فرمایش قبل فرمودید که باید تعقیب شود که تأخیر بیان از وقت حاجت به چه معنایی است. فرمودید که خود آن بیان شارع حکم را الزامآور میکند در اینصورت خود بیان شارع موضوع را تعیین میکند یعنی معنای وقت حاجت را تعیین میکند.
استاد: بله، یعنی کاشف از این است، اگر محیط مساعد شد وظیفۀ شارع هم این است که بیان کند؛ اگر محیط مساعد نبود فرض کنید که شخص استعداد یا آمادگی ندارد آیا شارع میتواند این حکم را بر گردهاش بگذارد؟! شارع نگاه میکند تا ببیند الآن محیط چگونه است؛ لذا حکم زنا را در مکه نگفت بلکه در مدینه گفت، تازه یک مقدار هم صبر کرد چون الحمدلله آنقدر این نعمت برای مردم رواج داشت که بر ایشان خیلی مشکل بود تا این را بپذیرند! حالا دزدی عیب ندارد چون مسئلهای بود که عقل هر کسی خوب میفهمد که تعدّی و دزدی مکدِّر حساب میشود اما زنا را نمیفهمد، میگوید: چه اشکال دارد ...
تلمیذ: به خصوص اگر تراضی باشد!
استاد: بله! منظور بنده همین است. یکی از رفقا رفیق همکاری داشت ـ نه اینکه رفیق باشد ـ میگفت به او گفتم که چرا اینقدر زنا میکنی؟! آنهم با زن شوهردار زنا میکنی! البته آن شخص خلبان بود و اصلاً در این مایهها نبود، خیلی تعجب کرد و گفت: به خدا خودش راضی است! [گمان میکرد] چون راضی هست دیگر حرام نیست! در آن موقع هم واقعاً همینطور بوده است، یعنی یک امر متداول بوده که ترک این قضیه برایشان خیلی مشکل بوده است. منبابمثال میگفتند: ما همهاش در دنیا یک کِیف داریم که آن را هم پیغمبر میخواهد از ما بگیرد! طبعاً برایشان [سخت بود] باید مقداری این حلاوت ایمان در نفوس آنها جا بگیرد، به آن واقعیت ایمان یک مقداری پی ببرند، آن گرایش و جذب در آنها قوی شود تا کمکم بتوانند اینطور عمل کنند.
