
نسخ و بداء
اجمالی از مباحث جلسات آینده
در این جلسه از سلسله دروس خارج اصول فقه، استاد به مناسبت بحث نسخ، وارد مبحث بداء شده و تفاوتهای اساسی میان نسخ در تشریع و بداء در تکوین را تبیین میکنند. در ادامه، دیدگاه یهود درباره عدم امکان نسخ در احکام الهی و اشکالات وارد بر آن بررسی میشود. همچنین اقسام نسخ در مقام اثبات، مسئلۀ اَمد احکام، ارتباط بداء با جبر و اختیار، قضا و قدر، لوح محفوظ، لوح محو و اثبات، علم الهی و علم امام علیهالسلام مورد اشاره قرار میگیرد. این جلسه در واقع مقدمهای برای ورود به مباحث عمیق بداء و تبیین روایات و آیات مرتبط با آن از جمله آیه «يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ» به شمار میآید.
نسخ و بداء
4تلمیذ: همین مصالح نفسالأمریه بالأخره در زمان معیّن باز هم نقش ابدیت دارد؟!
استاد: بله.
تلمیذ: پس منافاتی با کلام یهود ندارد.
استاد: آنها میگویند: ابدی است؛ چون شریعت حضرت موسی شریعت مُؤَبَّد است؛ بنابراین مصالح و مفاسد هم مصالح مُؤَبَّد خواهد بود؛ احکامی هم که بر این وزان جعل میشوند ابدی خواهند بود. مثل اینکه میگویند: احکامی که آقای ... آورده ابدی است و برای همیشه إلی یوم القیامة بلکه در آن دنیا هم باید باشد، اینها هم همینطور میگویند! میگویند: احکامی که حضرت موسی آورده ابدی است چون قبل از حضرت موسی تشریعی نبوده است و بعد از حضرت موسی هم تشریعی نخواهد بود؛ بنابراین احکام او مُؤَبَّد است و ناسخ در آنجا معنا ندارد. این بیان اینها است و جوابی که داده شده و اشکالات خیلی زیادی وارد است.
أَمَد احکام در مقام اثبات
روی این حساب ما میتوانیم سه نوع در مقام اثبات تصور کنیم:
نوع اول
نوع اوّل اینکه خود حکم متکفّل اَمد و استمرار موّقت آن باشد؛ مثل اینکه میگویند: شربُ الخمر حرامٌ إلیٰ هذا الیوم، الآن خود نفس الحکم و نفس الدلیل متکفّل اَمد آن حکم است، در اینجا اصلاً رفع معنا ندارد؛ بلکه باید در اینجا انتفاء گفت. رفع حکم بهواسطۀ نفس الحکم صحیح نیست؛ چون در رفع، رافع میخواهیم و در اینجا رافعی وجود ندارد؛ بلکه عدم المقتضی در اینجا موجب انتفاء حکم است.
نوع دوم
دستۀ دوم احکام و ادلّهای هستند که در آنها مقام اجمال و ابهام است و در لسان دلیل اشارهای به اَمد حکم نشده است ولکن نفس دلیل متکفّل استمرار نیست؛ بلکه مسئله مبهم است. در اینجا اگر فرض کنید که رافع یا ناسخی آمد این بهحسب ظاهر ناسخ است؛ اما بهحسب واقع ناسخ نخواهد بود چون بهتر است شارح در اینجا بیان کنیم، مبیّن در اینجا بیان کنیم. این مبیّن و شارح میآید آن ابهام و اجمال در دلیلِ قبل را زائل میکند و اَمد را برای ما مشخص میکند.
