اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنى بداء و حقيقت قضاى كلى

0
اصول
اصول

بداء و قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا معنای بداء را به‌عنوان «ظهور بعد از خفا» بررسی می‌کند و سپس این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا بداء دربارۀ خداوند به معنای ظهور امر جدید است یا باید آن را به معنای ابداء و اظهار برای مخلوقات فهمید. در ادامه رابطۀ مشیت الهی با قضاهای کلی، نقش اعمال انسان در تحقق تقدیرات، و چگونگی تأثیر صدقه، دعا و سایر افعال در تغییر سرنوشت ظاهری تبیین می‌شود. استاد با نقد برخی تقریرات رایج، مسئلۀ علم فعلی و علم ذاتی خداوند را نیز بررسی می‌کند و نسبت آن را با بداء توضیح می‌دهد. بحث در پایان به نمونه‌های مطرح‌شده دربارۀ بداء در مسئلۀ امامت و تحلیل روایات مربوط به حضرت اسماعیل، امام کاظم و سایر ائمه علیهم‌السلام می‌رسد و زمینه را برای مباحث عمیق‌تر جلسات بعد فراهم می‌کند.

معنى بداء و حقيقت قضاى كلى

4
  • یعنی دو جنبۀ اجرایی در نزول تقدیرات و مشیّت‌های الهی در قوالب متعیّنۀ عالم وجود حاکم است؛ یک قوانین مثبت و موبقه و به عبارت دیگر مُبقیه، یک قوانین منفی و موبقه در عالم نزول تقدیرات و مشیّت الهی، این دو قانون در وجود و در عدم، در ایجاد و در اعدام حوادث، با همدیگر دخالت می‌کنند. هر کدام از این دو قانون بر دیگری غلبه کرد، آن در عالم تعیّنات تحقق پیدا می‌کند و لذا ما می‌بینیم که خیلی از جریانات دارد بر روال طبیعی خودش حرکت می‌کند، یک‌دفعه مسیر برمی‌گردد؛ این برگشت مسیر به‌خاطر این است که در سلسلۀ نزول قضاء کلّی الهی، قضاء دیگری آمده با این تصادم کرده است؛ نه اینکه مشیّت جزئی الهی آمده و حاکم شده است، مشیّت که سر جایش هست و مشیّت که فرق نکرده است. مشیّت در نزول همان قضای کلّی الهی هست و ابرامش در این قوالب که به ‌صورت قدر است نه به‌صورت قضا، این به‌ صورت قدر شدن در قالب همان مشیّت الهی است. چطور شما یک طرف قضیّه را جزء مشیّت الهی می‌دانید، اما طرف دیگر را که موجب برای وجود این حادثه است جزء مشیّت به‌حساب نمی‌آورید؟! بائی تَجُر و بائک لا تَجُر1 که نمی‌شود. فرض کنید که مریضی الآن به حال احتضار می‌افتد یک‌مرتبه شما می‌بینیند که این مریض خوب شد و نشست. چرا خوب شد؟ چون یک صاحب‌دلی آمده و یک حمدی خوانده و این مریض خوب شده است. آیا در اینجا مشیّت الهی آمده بر قضای الهی حاکم شده است؟! نه‌خیر، قضای کلّی الهی بر قضای کلّی الهی دیگر حاکم شده است چون در قضای کلّی الهی این است که الآن این با این شرایط با این خصوصیات بمیرد. همان‌طور که ما در ترتّب احکام قائل به انعقاد موضوع هستیم که اگر با این شرایط و با این شرایط این موضوع محقق شود، این حکم بر او مترتّب است و اگر همین موضوع با شرایط دیگری مترتّب شود، این حکم بر او مترتّب نیست؛ اگر یک انسان و مکلّفی دارای شرایط مرض و فلان و این حرف‌ها باشد، باید نماز را مستلقیاً بخواند و اما اگر همین مکلّف در شرایط صحت و سلامت باشد باید نماز را به حال استقامه بخواند.

    1. مغني اللبيب، ج 1، ص 877.