
كيفيّت ارتباط مسائل زائل و متدرّج الحصول با ثابتات
رابطه عالم ثابتات با حوادث متدرج و مسئله بداء محور اصلی این جلسه از سخنان آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت عالم ماده و عالم علّیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که زمان و تدریج از ویژگیهای عالم ماده است، درحالیکه در مرتبه علّیت و عوالم مافوق، اشیاء بهنحو ثابت حضور دارند. سپس با بررسی مفهوم قسر در فلسفه، این دیدگاه را نقد میکند که موجودات از رسیدن به غایت واقعی خود بازداشته میشوند و توضیح میدهد که همه حوادث در چارچوب نظام علّی و حکمت الهی تحقق مییابند. در ادامه، حقیقت علم عنایی حق و احاطه علمی خداوند به همه حوادث تبیین میشود و از این مبنا نتیجه گرفته میشود که بداء به معنای تغییر در علم یا اراده الهی نیست، بلکه تنها در عالم کون و فساد و از منظر موجودات محدود به زمان معنا پیدا میکند.
كيفيّت ارتباط مسائل زائل و متدرّج الحصول با ثابتات
7مثالی برای شما میزنم که این مثال مسئله را بهتر روشن میکند؛ فرض کنید که الآن دارم آبگوشت یا آش میخورم و بهجای اینکه نخود را گاز بزنم شن را گاز میزنم و آنهم نصف دندان ما را میشکند، ایدادبیداد! ای هوار! دندان درد میگیرد! صبر میکنیم تا عصر اوّلین مطب دکتری که در دکانش را باز میکند میرویم منبابمثال میگوییم: آقا بیا پانصد تومان، هزار تومان به تو میدهیم این دندان ما را یا درست کن یا بکش یا هر کاری میخواهی بکن. غایت دندان من این نبود که بشکند؛ بلکه غایت دندان این بود که همیشه سالم بماند تا من بتوانم از آن استفاده کنم و غذا را با آن بجوم، یکمرتبه این سنگ بیپدرومادر آمد وسط دندان ما گیر کرد و زد نصفی از این دندان ما را شکست! یعنی جلوی کمال این دندان را گرفت، جلوی هدفی که این دندان برای آن هدف خلق شده است را گرفت. درست شد؟! حالا حرکت این شن و حرکت این حجر یک حرکت قاسر است؛ یعنی میآید و مانع میشود از اینکه دندان به آن هدف خودش برسد؛ هدف دندان این است که تا وقتی که جان در بدن من است نَفَس من در میآید این دندان هم کار کند؛ این هدف برای دندان است. مثل اینکه هدف این است که تا جان داریم این چشممان ببیند و تا وقتی که نفس میکشیم گوشمان بشنود؛ حالا فرض کنید که داریم از یک جا میرویم و یک بچهای سنگی میزند و به چشممان میخورد و کور میشود، این او را از رسیدن به آن هدف مانع میشود، قاسر میشود، درست شد؟! قسر پیدا میکند.
حالا صحبت من در این است که این شنی که الآن آمده و در اینجا قرار گرفته است آیا جزاف در دهان من آمده است یا علت داشته است؟! علتش چه بوده است؟! بنده از آش قاشق زدم در دهان گذاشتم، اگر من در آش قاشق نمیزدم هیچوقت این شن در دهان بنده نمیرفت و دهان ما بسته بود؛ پس باید من قاشق بزنم و بعد در دهان خود بگذارم، این یک. پس این علت باید انجام شود. چرا من یک قاشق آش برمیدارم و در دهان خود میگذارم؟ بهخاطر اینکه گرسنه میشوم؛ اگر گرسنه نشوم هیچوقت آش در دهانم نمیگذارم تا دندانم بشکند؛ پس این گرسنگی علت است برای اینکه من اراده کردم که غذا بخورم. علت آن گرسنگی چیست؟ بماند، یک سلسله علل از این طرف [دارد] و اما یک سلسله از آنطرف که چه کسی این سنگ را در آش گذاشته است؟! مخدّرۀ مکرّمۀ مجلّلۀ مطوّله در آش گذاشته است و این بلا را بر سر ما درآورده است، شما میدوید داد و بیداد میکنید و چهبسا دست به یقه هم شوید و کار بهجای خیلی باریک هم کشیده شود. حالا او که این کار را کرده است، آیا سنگ را دیده است یا ندیده است؟ اگر میدید که هیچوقت این کار را نمیکرد، او که دشمن شوهرش نیست که شن در آش بریزد تا دندانش بشکند! فرض کنید که وقتی پاک میکرد از چشمش گذشته است؛ نخود و امثالذلک را پاک میکرد یکدفعه بچهاش میافتد و تا حواسش به بچه پرت میشود، مقداری از این پاک نکردهها را بهسمت پاک کردهها میدهد، بچه چطور از آنجا میافتد؟! مثلاً میرود بالا نگاه میکند که میافتد، همینطور یک سلسله عللی به نظام عالم درست میشود یعنی سنگریزهای که ... .
