اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مقام اجمال و تفصیل در عالم ماده و مثال

و بررسی مسئلۀ اتجاه به کعبه

0
اصول
اصول

مقام اجمال و تفصیل در عالم ماده و مثال محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در پاسخ به این پرسش که چگونه حوادث آینده می‌توانند پیش از تحقق خارجی خود وجود داشته باشند، تفاوت میان کشف و خلق را توضیح می‌دهد و نسبت عالم ماده، عالم مثال و مراتب بالاتر وجود را بررسی می‌کند. ایشان با استفاده از نمونه‌هایی مانند خواب، مکاشفه و ادراکات مثالی نشان می‌دهد که آنچه در عالم مثال مشاهده می‌شود، کشف یک واقعیت موجود است نه ایجاد یک حقیقت جدید. سپس مسئلۀ زمان در عالم مثال، نسبت اجمال و تفصیل میان عوالم وجود، و چگونگی بسط حقایق از مراتب بالاتر به عالم ماده را تبیین می‌کند. در ادامه با طرح مسئلۀ فقهی اتجاه به کعبه، نقش کوتاه‌ترین فاصله در تعیین جهت قبله را توضیح می‌دهد. حاصل بحث روشن‌شدن معنای حضور حقایق در علم عنایی الهی و نسبت آن با ظهور تدریجی آنها در عالم ماده است.

مقام اجمال و تفصیل در عالم ماده و مثال

3
  • این قضیه‌ای است که در یکی از بستگان از آشنایان ما اتفاق افتاده بود، نه قوم و خویش که عقد خوانده بودند، ولی هنوز عروسی نکرده بودند که شوهرش به شیراز سفر می‌کند تا به بعضی از کارهایش سر بزند و برگردد بعد عروسی کنند، یک‌دفعه خبر می‌رسد که ایشان در شیراز تصادف کرده و فوت کرده است و کارت شناسایی و همۀ چیزها هم در جیب شخص بوده است. هرجا از او سؤال می‌کنند خبر پیدا نمی‌کنند بعد می‌گویند که شاید این‌قدر تصادف شدید بوده است که آثاری باقی نمانده است، بعد از دو سال زنش هم ازدواج می‌کند، بعد انکشاف به عمل می‌آید که تصادف بوده است ولکن او را به بیمارستان بردند و کسی از او خبر پیدا نکرده است. کُت و کارت شناسایی و مدارک او هم در آن ماشین جا مانده بود و بعد یک نفر خَیّر پیدا می‌شود که او را به خانه‌اش می‌برد و او هم کلاًّ حافظه‌ و مشاعرش را ازدست می‌دهد، یعنی اصلاً نه پدری نه مادری هیچ‌کس دیگر [را نمی‌شناخت] ـ اتفاق می‌افتد که افراد حافظه‌شان را ازدست می‌دهند ـ و این شخص خَیّر وقتی می‌بینید که این حافظه‌اش را ازدست داده است می‌ماند او را کجا بفرستد! کجا می‌خواهد برود؟! لذا او را سه، چهار سال پیش خودش نگه می‌دارد و بعد فجأتاً در یک قضیه که می‌خواسته از این‌طرف خیابان به آن‌طرف خیابان برود که چکی را از بانک بگیرد، یک ماشین به او می‌زند. این تصادف باعث می‌شود که حافظه‌اش دوباره مثل مشتی که به کله‌اش بخورد دوباره بچرخد و سر جای اوّلش بیاید! البته این تصادف شدید نبوده زخمی و اینها نشده فقط یک ضربه می‌خواست. بعد یک‌دفعه می‌برد منزل و بعد کم‌کم می‌گوید من کجا هستم؟! من تهران بودم چرا اینجا هستم؟! بعد کم‌کم شروع می‌کنند قضایای چند سال پیش را برایش گفتن و خلاصه فوراً بلند می‌شود و به تهران می‌آید و اوّل کاری که می‌کند سراغ زنش را می‌گیرد! می‌گویند که بَه چه نشسته‌ای که بچه هم دارد! خلاصه به این کیفیت شده است. حالا فرض کلام در این است که این شخص در این مدتی که این حالات برایش بود چه ذهنیاتی نسبت به عیالش پیدا می‌کند؟! می‌گوید که این عیال هم لابد تا‌به‌حال صبر کرده است و بعد هم لابد وقتی دیده که من نیستم طبعاً خواستگار برایش پیدا می‌شود و ازدواج کرده است و شروع می‌کند اینها را همین‌طور با قوانین مادی بررسی می‌کند، بعد بررسی می‌کند تا می‌بیند که فرض کنید به یک بچه هم می‌رسد. حالا این مثال که نه، اینکه بچۀ دیگری بوده آن مسئلۀ قبلی، اینکه فرض کنید بچۀ خودش بوده می‌رسد و این حرف‌ها اصلاً هم خبر ندارد از اینکه یک مواقعه‌ای انجام شده یا نشده، اصلاً هیچ اطلاع ندارد. بعد یک‌مرتبه با یک مسئله و پدیده‌ای که برای او به‌هیچ‌وجه قابل قبول نیست، مواجه می‌شود یعنی نگاه می‌کند می‌بیند که به او می‌گویند که این بچۀ تو است، با این قواعدی که من در ذهن آوردم نمی‌سازد! چون اصلاً با او هم‌بستر نشده بودم. این مدت هم که از این گذشته یک زنی هم نبوده که فرض کنید در خانه بماند، مثلاً زن جالب و جاذبی بوده، هنری داشته، جوان هم بوده طبعاً خب شوهری هم برایش پیدا می‌شود، تمام این قواعد و قوانین دست‌به‌دست هم می‌دهند و یک ذهنیتی برای این درست می‌کنند که این می‌بایستی که الآن ازدواج کرده باشد، یک‌دفعه با خلافش مواجه می‌شود. خب! در اینجا این بچه برای او خلق جدید نیست، بلکه انکشاف خلاف است، یعنی در ذهنیاتش کشف خلاف می‌شود، که تمام ذهنیاتش، همۀ آنچه که در این مدت چند سال در ذهن خود می‌بافته خلاف بوده، این را کشف می‌گویند. درست شد؟! در مرحلۀ اوّل که خلقی برایش پیدا بشود، خلق می‌گویند؛ یعنی نبوده و خلق شده حالا صحبت در این است آنچه را که انسان به آن می‌رسد و به عالم مثال توجه پیدا می‌کند، آنچه که توجه پیدا می‌کند به عالم مثال آیا برای او خلق است یا اینکه کشف یک واقعیت است؟! یک واقعیت برای او کشف می‌شود.