اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

علم عنایی حق و وحدت اراده الهی محور اصلی این جلسه از مباحث قضا و قدر است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا از حقیقت اشیاء و قاعده ترتب در عالم ماده سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که زمان و تدریج از ویژگی‌های عالم مادی است، نه از ویژگی‌های مشیت و اراده الهی. سپس این پرسش را بررسی می‌کند که آیا اراده خداوند مانند اراده انسان‌ها تدریجی و زمان‌مند است یا آنکه تنها یک اراده واحد بر سراسر عالم حاکم است. در ادامه، تفاوت میان اراده و مراد، معنای آیات مربوط به امر و مشیت الهی، کیفیت تحقق موجودات در مراتب مختلف هستی و محال بودن طفره تبیین می‌شود. استاد با استفاده از این مبانی، مسئله بداء، علم ازلی الهی، جایگاه عالم ماده در نظام آفرینش و برخی شبهات درباره طول عمر و ظهور حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که کثرت حوادث عالم با وحدت اراده الهی منافاتی ندارد.

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (1)

توضیحات:

علم عنایی حق و وحدت اراده الهی محور اصلی این جلسه از مباحث قضا و قدر است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا از حقیقت اشیاء و قاعده ترتب در عالم ماده سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که زمان و تدریج از ویژگی‌های عالم مادی است، نه از ویژگی‌های مشیت و اراده الهی. سپس این پرسش را بررسی می‌کند که آیا اراده خداوند مانند اراده انسان‌ها تدریجی و زمان‌مند است یا آنکه تنها یک اراده واحد بر سراسر عالم حاکم است. در ادامه، تفاوت میان اراده و مراد، معنای آیات مربوط به امر و مشیت الهی، کیفیت تحقق موجودات در مراتب مختلف هستی و محال بودن طفره تبیین می‌شود. استاد با استفاده از این مبانی، مسئله بداء، علم ازلی الهی، جایگاه عالم ماده در نظام آفرینش و برخی شبهات درباره طول عمر و ظهور حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که کثرت حوادث عالم با وحدت اراده الهی منافاتی ندارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (1)

10
  • تلمیذ: حضرت عیسی در آن صحبت دارد: ﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾.1

  • استاد: عرض کنم حضورتان که این جنبۀ اطلاع بر آنها و اشراف بر آنها و به‌دست گرفتن زِمام کار آنها بوده است، یعنی جنبۀ ترتیبی آنها بوده است و طبعاً هر کسی که جنبۀ ...

  • تلمیذ: ﴿مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾ یعنی جنبۀ تشریعی آن است؟

  • استاد: بله، ولی جنبۀ تشریعی هم منافاتی با تکوین ندارد؛ وقتی از نقطه‌نظر تشریع مسئولیت یکی برعهده گرفته می‌شود خصوصیات او هم تکویناً در قبضۀ او خواهد بود؛ یعنی منافاتی در اینجا نیست که فقط تشریع به‌عنوان یک میز ریاستی باشد که او بنشیند و فقط امر و نهی کند، این‌طور نیست؛ یعنی در تمام نفوس آنها و در تمام حالات آنها و تمام خصوصیات آنها [دخالت داشته است]، البته در زمانی که [در دنیا] بوده است اما وقتی که از اینجا رفته است آن مسئولیت هم گرفته می‌شود و به شخص دیگری سپرده می‌شود؛ حضرت عیسی دیگر بیکار است.

  • تنزل به عالم ماده

  • تلمیذ: پس در عالم ماده دیگر حضور ندارد؟

  • استاد: دیگر حضور ندارد.

  • تلمیذ: پس عالم ماده از نظر او غایب است؟!

  • استاد: نه‌اینکه غایب است؛ بلکه آن خصوصیاتی که مربوطِ به اشراف بر نفوس و امثال‌ذلک هست الآن دیگر نیست و او دیگر مستغرق در یک مسائل دیگر است.

  • تلمیذ: آیه می‌گوید: ﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾.

  • استاد: یعنی یک زمان خاصی.

  • تلمیذ: یعنی از این عالم که رفت دیگر اشرافی بر عالم ماده ندارد یعنی عالم ماده باید از نظرش غایب باشد؟!

  • استاد: نه‌خیر اشراف ندارد او دیگر مستغرق در یک مسائل دیگر است لازم نیست که [اشراف داشته باشد].

  • تلمیذ: شما می‌گویید که به مادون خودش باید احاطه داشته باشد!

  • استاد: ببینید این احاطه بسته به این است که خود آنها در چه مراتبی هستند، یک وقتی وجود آنها و خصوصیات آنها، اقتضای اشراف بر ماده را می‌کند، یک وقتی هم خود آنها مستغرق در یک عوالم دیگری هستند و به مادون تنزّل نمی‌کنند تا اینکه اشراف داشته باشند. بله، اگر بخواهند تنزّل بکنند اشراف دارند. فرض کنید که اگر شخصی از همین نصاریٰ و امثالهم به حضرت عیسی علیه‌السّلام واقعاً ملتمس شود، در آن موقع حضرت عیسی برای او تنزّل می‌کند و اشراف دارد؛ یعنی این یک ارتباطی در آن عالم هست به مقتضای دستوری که در آنجا به هر کسی داده می‌شود طبق آن دستور عمل می‌کند. یعنی حتی خود پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم به طبق دستور عمل می‌کند، احاطۀ خود را [متوجه] به ماده می‌کند یا نمی‌کند، پایین می‌آید یا نمی‌آید، نظر دارد یا ندارد، نظر در آنجا این‌طور نیست که فرض کنید یک نفر نشسته و می‌خواهد به ماده توجه داشته باشد، توجه به ماده برای آنها ننگ است. اصلاً می‌خواهند صد هزار سال بگذرد و یک لحظه توجه به ماده نکنند! این‌طور نیست که قدرتش را ندارند، عرض کردم که الآن اینها مستغرق در یک عوالمی هستند که به‌هیچ‌وجه من‌الوجوه نمی‌خواهند اصلاً توجه به ماده داشته باشند.

    1. . سوره مائده (5) آیه 116 ـ 119:
      ﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَهِ قَالَ سُبۡحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ * مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ * إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ * قَالَ ٱللَهُ هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا رَّضِيَ ٱللَهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾.
      معاد شناسى، ج ‌8، ص 321:
      «و ياد بياور اى پيامبر! زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم مي‌گويد: آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را دو خدا و معبود بگيريد از سواى خدا؟! عيسى مي‌گويد: پاك و منزّه هستى تو اى خداوند! در خور و توان من نيست كه بگويم چيزى را كه براى من حقّ نيست. اگر من اين‌چنين بود كه گفته بودم، هر آينه حقّاً تو مي‌دانستى! تو از آنچه در اراده و ذهن من است خبر دارى! ولى من از آنچه در علم تو و معلوم تو است خبر ندارم. به‌درستى كه حقّاً تو به پنهان‌ها و رازها علم بسيار دارى و بسيار داننده‌اى! * من نگفتم به آنها مگر چيزى را كه تو مرا به آن امر كردى، كه اينكه خداوند را كه پروردگار من و پروردگار شماست عبادت كنيد! و تا وقتى‌كه من در ميان آنها بودم شاهد و گواه بر آنها بودم پس چون مرا به‌سوى خود بردى، تنها تو فقط رقيب و پاسدار بر آنان بودى. و تو بر هر چيز شهيد و گواهى و حاضر و ناظرى! * اگر آنان را عذاب كنى (حقّ توست) چون آنها بندگان تو هستند! و اگر مورد غفران و آمرزش خود قرار دهى، پس حقّاً تو تنها عزيز و مستقلّ و حكيم مى‌باشى! * خداوند مي‌فرمايد: اين روز، روزى است كه راستى و استوارى راستان به آنها فايده مى‌بخشد. از براى آنان باغ‌هایي‌ست كه در زير درخت‌هاى انبوه و سربه‌هم‌آورده آن نهرهایى جارى است، كه صادقان و استواران در آنها به‌طور جاويدان زيست مي‌كنند. خداوند از آنها راضى است و آنها نيز از خداوند راضى هستند؛ و اين است فوز و سعادت بزرگ.»
/ 260