
مباحثی پیرامون استخاره و تشریح
پرسش و پاسخ
استخاره و احكام تشريح و پيوند اعضا در اين جلسه از مباحث آيتالله سيد محمدمحسن حسيني طهراني به بررسي دو محور اصلي، يعني جايگاه استخاره در كنار توكل و تفويض امر به خدا و همچنين حكم فقهي تشريح و پيوند اعضا ميپردازد. در اين بحث، انواع استخاره مانند ذات الرقاع و استخاره با تسبيح در كنار تأكيد بر اصل توكل مطرح ميشود و ديدگاهها درباره افراط در استخاره و تفاوت آن با علوم غريبه بيان ميگردد و نقش نيت، صفاي نفس و موارد شك در انجام استخاره توضيح داده ميشود. همچنين در بخش فقهي، حكم تشريح بدن، جواز يا عدم جواز پيوند اعضا از زنده و مرده، تفاوت مسلمان و غيرمسلمان و مسئله ضرورت و تزاحم در انقاذ جان انسانها مورد بررسي قرار ميگيرد و معيار كلي حرمت نقص عضو و حدود جواز در موارد اضطرار تبيين ميشود.
مباحثی پیرامون استخاره و تشریح
4يك قضيهاي را من در كتاب نشان از بينشانهاي مرحوم نخودكي خواندهام که يك قسمتش بهنظر صحيح ميآيد ولی يك قسمتش نه:
ایشان در يك باغي بيرون مشهد یا جای دیگر خوابيده بودند، شب احساس ميكنند كه شخصي وارد باغ شده است و دزد است و ميخواهد ظاهراً به خانه دستبرد بزند نصف شب بود ـ ساعت يازده ـ و اينها بيدار بودند؛ منتها یا مشخص نبود يا چراغ خاموش بود، يك تفنگي در آنجا بود از این تفنگ بادي یا شكاري، ايشان به آن شخص ميگويند كه يك تير خالی کن كه این متوجه بشود و برود. شخص ميگويد: آقا شما خودتان اراده كنيد که اين برود، ايشان ميگويند كه نه، پس خدا اين وسايل را براي چه خلق كرده است؟! همين تفنگ يك وسيله است. بله اگر نبود آنوقت انسان كار ديگري انجام ميدهد.1
اين قسمت مطلب ايشان كه خدا اينها را براي چه درست كرده است، درست است بالأخره انسان باید از این وسايل به طريق عادي استفاده كند؛ اما اگر اين وسايل نبود باید دعا كند، نه، چه کسی گفته است که دعا كند؟! بايد اجازه بدهد دزد بیایید و ببرد، اينكه ارادۀ خدا تعلّق گرفته است بر اينكه دزدي نشود، از كجا معلوم است؟! اتفاقاً ارادۀ خدا تعلّق گرفته است كه بيايند و بدزدند. مگر هركسي كه يك چيزي ميداند بايد كه طرف را چوبش كند، دودش كند، چيزش كند، چهبسا ميآيند و صدمه هم ميزنند و او فقط بايد نگاه كند، بله در حدّ عادي دفاع كند، دفاع عادي. اما وقتي كه نتوانست دفاع كند نبايد متوسل به اسم اعظم و این چیزها بشود و طرف را بخار كند!
تلمیذ: دعا كه ظهور غيبي است.
استاد: بله يعني اراده. ايشان از اين كارها زياد ميكردند، مرحوم آقا ميفرمودند: آدم رند اين كارها را نميكند. مردم را به دور خودش جمع نميكند. درِ خانۀ ايشان صبحها يك كيلومتر صف بسته ميشد، يكي دلش درد گرفته بود، يكي زنش داشت ميزاييد، يكي پولش در اداره گير كرده بود، يكي پاسبان برده بود و امثالذلک! همۀ اينها ميآمدند و اينهم يك انجير به اين ميداد، يك خرما به آن ميداد، اینجا انجير به اين ميداد، طرف در آنطرف دنيا خوب ميشد! حالا انجير بهانه بود، نفسش كار ميكرد.
- نشان از بینشان ها، ج 1، ص 70.
