
بررسی اشکال الإضطرار بالإختيار لا ينافی الإختيار
و معنای دقیق روایت «داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجة»
اختیار انسان و اراده الهی در این جلسه به بررسی اشکال «الاختیار بالاضطرار لا ینافی الاختیار» و پاسخ آن بر اساس وحدت اراده و توحید افعالی میپردازد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که تصور اضطرار در اختیار انسان ناشی از تفکیک نادرست میان اراده حق و اراده عبد است. در ادامه، با نقد دیدگاه تعدد آمر و مأمور و تحلیل مفهوم اضطرار و اکراه، نشان داده میشود که در حقیقت اراده و اختیار واحد است و همه افعال به اراده الهی بازمیگردد. همچنین تفسیر «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة» به معنای سریان وجود و ظهور حق در مراتب وجودی تبیین و برداشت جداییانگارانه از آن نقد میشود. نتیجه جلسه رفع تعارض ظاهری میان اختیار انسان و مشیت الهی و تأکید بر وحدت حقیقت اختیار است.
بررسی اشکال الإضطرار بالإختيار لا ينافی الإختيار
4توضیح آیۀ ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾
مطلبي دیگری که در اينجا مطرح شده است مقام، مقام استعدادات و مقام قوابل است يعني در آيۀ شريفه ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾1 اين آيه را ناظر به مقام استعداد میدانند؛ يعني استعداد هر كسي به هر كيفيتي كه باشد، اراده و مشیّت الهي به همان استعداد تعلّق ميگيرد.
جواب از اينهم كه خيلي واضح و بديهي و بيّن است بهاينكه اصل و اساس در وجود و در شوائب وجود و در وجودات ثواني و ثوالث، عبارت از همان مسئله و حقيقت وجود است؛ بنابراين همانطور که ما در اصل وجود قائل به وحدت هستيم در بقاء وجود و در استدامۀ وجود و آثار و صفات وجود هم قائل به وحدت هستيم و همانطور که به اضافۀ اشراقيه، اصل وجود از ناحيۀ مفيض الأنوار بر تعيّنات افاضه ميشود، همينطور بهواسطۀ اضافۀ اشراقيه، صفات و افعال وجود هم بر عالم تعيّنات و تكثرات افاضه ميشود و انفصال بين اين دو عين شرك و عين كفر خواهد بود.
بنابراين مشيت، مشیّت واحده است و آن آیۀ ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾، مقام ترتّب علّي و ترتّب طبعي و ترتّب طولي را در اينجا میرساند والاّ انفصالي از اينها معنا ندارد.
دیدگاه بعضی از بزرگان در معنای روایت «داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجة» و نقد آن
مثلاً در آن كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام كه ميفرمايد: «داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجة»2 معناي «لا بالممازجة» اين نيست كه دخول در اشياء موجب مزج نميشود، اين نيست. بعضيها اينطور معنا كردند و اين اشتباه و خطایي است كه از كلمات بزرگان در خيلي از عبارات به چشم ميخورد. آن مسئلۀ سريان وجود در قوالب امكانيه است كه وجود را که عبارت از ذات حق است، ساري و جاري در قوالب نميدانند؛ بلکه عنايت و لطف و ظهور او را در قوالب ميدانند. به عبارت ديگر استناد وجود به موجوديت ماهيات، استناد به محمول بالضميمه است، اين استناد به متعلّق به حال موصوف است، وصف به حال متعلّق موصوف است؛ يعني وجود به ماهيت زيد استناد پيدا نميكند، اين وجودي كه الآن زيد دارد مستند به زيد نيست بلكه اين وجود مستند به حق است و به واقع مجازاً اين وجود استناد به زيد داده شده است. از باب حيثيت تعليليه اين استناد به زيد در اينجا داده شده است. يعني اين وجودي كه الآن آمده و در اين ذوات سريان پيدا كرده است در واقع اين وجود حق نيست؛ بلکه آثار وجود حق است، نه خود وجود حق. ظلال وجود حق است نه خود وجود حق، لطف و عنايت وجود حق است نه خود وجود حق.
- سوره انسان (76) آیه 30. الله شناسى، ج 1، ص 289:
«و شما اراده نمىكنيد مگر آنكه خداوند اراده مىكند!» - شرح الاسماء الحسنى، ج 2، ص 96. تفسير آيه نور، ص 232:
«داخل است در اشياء، اما ممزوج نيست؛ خارج است، اما جدا نيست.»
- سوره انسان (76) آیه 30. الله شناسى، ج 1، ص 289:
