
تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (2)
اشکال بر مقدّمات حکمت در اطلاق و تقیید، محور این جلسه بررسی نقد مبنای شهید صدر در کشف اراده عدم قید از عدم ذکر آن است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در قضیه مطلقه، صرف نبود قید به معنای اثبات اراده عدم قید نیست و این استدلال نیازمند دلیل مستقل است. سپس با تفکیک مقام اثبات و ثبوت نشان میدهد که هم در مطلق و هم در مقید، آنچه در کلام دیده میشود صرف نحوه بیان است نه کشف اراده درونی. همچنین با طرح لابشرط مقسمی و مقایسه با مجمل و مبین، روشن میکند که اگر این مبنا پذیرفته نشود، بسیاری از فروعات اطلاق و تقیید تغییر ماهیت میدهد. نتیجه جلسه این است که حمل مطلق بر مقید تنها بر اساس این تحلیل ساده از مقدّمات حکمت قابل دفاع نیست و نیاز به بازنگری دقیق در مبانی دلالت دارد.
تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (2)
4گفت: کمال و توحید چیست؟ گفت: ترک دنیا. بعد گفت: بالاتر از این هم وجود دارد؟ گفت: بالاتر از ترک دنیا، ترک عقبی است. گفت: آیا بالاتری هم وجود ندارد؟ گفت: بله، ترکِ ترک دنیا و ترک عقبی؛ یعنی نه دنیا را بخواهد و نه عقبی را بخواهد. یعنی میل به دنیا نداشتن را ترک کند. یک وقت انسان میل به دنیا دارد؛ این میل به دنیا را ترک میکند؛ [به این] میگویند ترک دنیا. یک وقت میل به عقبی دارد؛ به او میگویند که این میل به عقبی را ترک کن. ترک عقبی یعنی تو را به بهشت هم نبردند، نبردند؛ به جهنم هم تو را ببرند، ببرند و به بهشت هم نبرند، نبردند ـ به لفظ گفتن آسان است ولی یک خورده مشکل است. آنجا وقتی که [آثار عذاب ظاهر شود] آن موقع [فرق] معلوم میشود بین آن علی علیهالسلام که میگفت: «هبنی [صبرت] علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک»1 و بین ما که [فقط این عبارت را] میخوانیم ـ بعد مسئله دوم که بالاتر از این است، ترکِ ترک است؛ یعنی دنیا نخواستن را هم ترک کند. تفویض الأمر إلی الله، یعنی دنیا به او داد، داد؛ آخرت به او داد، داد؛ دنیا نداد، نداد؛ آخرت نداد، نداد؛ این ترک است. و بالاتر از این، ترکِ این ترک است؛ یعنی بالاتر، این است که اصلاً خواستی نداشته باشد؛ خواست تفویض هم در آنجا از بین برود؛ دیگر در آنجا اراده و میلی نیست تا اینکه بخواهد چیزی را به حق واگذار کند یا نکند، تسلیم باشد یا نباشد.
حالا در این طبیعت جنسیّۀ ما قضیه از این قرار است؛ یک وقت شما این جنس را و طبیعت را لحاظ میکنید مشروط به یک قیدی، یک وقت لحاظ میکنید مشروط به عدم قید، یک وقت لحاظ میکنید جدای از قید و عدم قید، یک وقت اصلاً هیچ چیزی در او لحاظ نمیکنید. آن بحثی که ما در باب اطلاق میخواهیم پیاده کنیم به این شقّ چهارم برمیگردد؛ به این، لابشرط مقسمی میگویند. پس در باب اطلاق حکم تعلّق گرفته است به یک موضوع ساذج و بدون هیچگونه تقیّد، حتّی تقیّد به عدم تقیّد، فقط به این، تعلّق گرفته است؛ والسلام. منبابمثال میگویند که باید در این مجلس انگور بیاورید، همین. [اما] انگور سفید باشد؟ نه؛ انگور غیر سفید باشد که عدمش است؟ نه. انگوری که جدای از سفید و غیر سفید است این همان صورت ذهنیّه است که دیگر وجود خارجی ندارد؛ همانطور که گفتیم، این فقط یک صورت وجود ذهنی دارد. بلکه در اینجا حکم تعلّق گرفته است به نفس این فاکهه و بس؛ هیچگونه در اینجا لحاظ نشده است. حالا، از اینکه مولا قیدی را در اینجا لحاظ نکرده است ما میگوییم که در اینجا عدم اللِّحاظ مطرح است، نه لحاظ عدم.
- مصباح المتهجد، ج 2، ص 847، فرازی از دعای شریف کمیل.
