اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد نظر مرحوم آخوند در مقدمات حکمت

نقد مقدمات حکمت آخوند | شرایط اطلاق و قرائن تخاطب

0
اصول
اصول

مقدمات حکمت در اصول فقه و نقد دیدگاه مرحوم آخوند در این جلسه، با محوریت بررسی شرایط تحقق اطلاق و نقش قرینه و فرد متیقن در فهم کلام مطرح می‌شود. در ادامه استاد آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین مقدمات حکمت شامل مقام بیان، نبود قرینه و مسئله انصراف در مقام تخاطب می‌پردازد.بحث همچنین به نقد مقدمه سوم آخوند درباره فرد متیقن در کلام و تأثیر آن بر اطلاق و محدود شدن شمول طبیعت می‌رسد.در پایان جلسه، نسبت میان اطلاق، شرایط فهم عرفی و دقت در نقل روایت مورد توجه قرار گرفته و اشکالات مبنایی روشن می‌شود.در این میان تفاوت میان قرینه مقیّده و صرف انصراف ذهنی و همچنین نقش شرایط گفت‌وگو در شکل‌گیری ظهور کلام نیز بررسی می‌شود و نگاه کلاسیک به اطلاق مورد نقد قرار می‌گیرد.

نقد نظر مرحوم آخوند در مقدمات حکمت

4
  • تأثیر شرائط تخاطب در اطلاق

  • در لحن کلام من خیلی تأکید می‌کنم آخر وقتی که می‌گوییم لحن کلام، منظور چیست؛ این مسئله خیلی مهم است که مسئله اطلاق، یک مسئله محدود به یک قوانین خاص نیست که جدای از آن، هیچ مسئله‌ای قابل طرح نباشد؛ بلکه مسئلۀ اطلاق و عدم اطلاق، منوط است به شرائط تخاطب و شرائط مشافهه در تخاطب. این یکی از مسائل مهمی است که ما مبتلا به این مسئله هستیم! وقتی راوی نقل می‌کند از امام علیه‌السلام، که می‌فرمایند: إذهب الی الطریق الکذایی؛ یک وقت این إذهب که امام علیه‌السلام می‌گویند، به‌نحو عادی است، از این اذهب ما استفاده وجوب نمی‌کنیم. یک وقت إذهب را به نحو شدت می‌گویند، این نحو شدتی که الآن امام می‌گویند که در روایت منعکس نیست! ما با روایت برخورد می‌کنیم و فقط می‌بینیم در آنجا نوشته است إذهب. می‌گوییم إذهب صیغه امر است و امر دلالت بر وجوب می‌کند. در حالتی که امام علیه‌السلام وقتی که إذهب یا افعل را می‌گوید، این افعل، افعل عادی است؛ نه افعل بالشدة و الحدّة. نه، این افعل، افعل عادی است. و متأسفانه از این خطاها و اشتباهات ما در روایات بسیار داریم؛ مثلاً روایت داریم امام علیه‌السلام می‌فرماید که إنّی أکره ذلک. حالا در صورتی که امام علیه‌السلام بفرماید: أکره ذلک، و راوی عین عبارت امام علیه‌السلام را نقل کند، باز در اینجا مشکل نیست؛ ولی یک وقت راوی از نحوۀ صحبت امام می‌فهمد که کره ذلک،؛ با توجه به اینکه ما از کراهت، حرمت را نمی‌فهمیم، در صورتی که این معنا، معنای حرمت داشته باشد؛ خُب راوی حق ندارد بگوید: کَره. تا اینکه ما وقتی که از سایر ادله استفاده حرمت را می‌کنیم، مجبور بشویم بگوییم کره در اینجا به معنای حرمت است؛ به‌خاطر اینکه بین این روایت و بین سایر ادله که دلالت بر حرمت می‌کند در این مورد ما وفق بدهیم. خُب راوی نباید یک هم‌چنین کاری بکند. [چون] کَره، دلالت بر حرمت نمی‌کند، کَره دلالت بر کراهت متعارف بین السنه می‌کند. اما راوی در اینجا گفته است: کَره. خُب چرا گفته است: کَره؟! [پس] این اشتباه از راوی است و ما نمی‌توانیم بگوییم که [کراهت است.] [ولی] اگر واقعاً راوی عین مقتضیات مجلس را منعکس کرده است و واقعاً امام کراهت در وجناتشان پیدا بود، ما نمی‌توانیم در اینجا حکم حرمت کنیم. ما در اینجا باید به تعادل و تراجیح و سایر مسایل حکم کنیم.