اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد بیان مرحوم آخوند درمقدمۀ اولی از مقدمات حکمت (1)

0
اصول
اصول

نقد مقدمۀ اولی از مقدمات حکمت در این جلسه، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی و نقد مبنای مرحوم آخوند در مقدمه اول از مقدمات حکمت می‌پردازد و نشان می‌دهد که تکیه بر «تمام المراد بودن مولا» برای اثبات اطلاق، بدون در نظر گرفتن امکان «طبیعت مهمله» قابل مناقشه است. در ادامه، تفکیک میان مقام ثبوت و اثبات مطرح می‌شود و این نکته توضیح داده می‌شود که در مقام ثبوت می‌توان فرض کرد مراد، صرف طبیعت باشد نه مجموع مصادیق. سپس با طرح قاعده «اشتغال یقینی» بیان می‌شود که در بدو امر، عقل مکلف به اخذ فرد متیقن حکم می‌کند. همچنین نقش «احتمال عقلایی جدی» به عنوان مانع تمسک به اطلاق بررسی می‌شود؛ به‌گونه‌ای که با وجود احتمال جدی خروج فرد از مراد مولا، دیگر تمسک به اطلاق تمام نیست. در پایان، نتیجه می‌گیرد که دایره اطلاق محدودتر از تقریر مشهور اصولی است و نیازمند احراز عقلایی می‌باشد.

نقد بیان مرحوم آخوند درمقدمۀ اولی از مقدمات حکمت (1)

5
  • شارع در اینجا حکم کرده است به: أکرم العالم، باید عالم را اکرام کنید. خُب یک وقت مورد، موردی است که ما از جای دیگر قطع داریم که نظر مولا بر این است که در هر موردی که عالم بر آن مورد اطلاق بشود، عند المولی این اطلاق صحیح است، و صادق است. چون ما می‌خواهیم به کلام مولا عمل کنیم، از پیش خودمان که نمی‌خواهیم عمل کنیم، ولی خُب در اینجا وقتی که مولا می‌گوید: أکرم العالم خُب ما در اینجا بحثی نداریم که هر عالمی را که اکرام کردیم، این موضوع تام الاجزاء‌ و الشرایط است بالنسبه به اتیان امر مولا. این در مرحله موضوع. و اما در مرحله حکم، شما می‌دانید مولا با کسی خورد حساب ندارد، تمام افراد عند المولی علی السواء هستند، این اکرام هم در اینجا مورد خاصی پیدا نمی‌کند. اما یک وقت شما در مورد عالم که موضوع و متعلق اکرام است، شک دارید؛ یعنی این عنوان برای شما عنوان مشکوکی است. مولا عالم بی‌تقوا را عالم نمی‌داند. گرچه عرف بر بی‌تقوا هم اطلاق عالم را می‌کند؛ ولی این مولا از باب حکومت می‌گوید: العالم غیر المُتّقی لیس بعالمٍ. خُب در اینجا گرچه بر این شخص در عرف اطلاق عالم می‌شود اما میزان، اتیان به امر مولا است که مولا در این قضیه عالم را اخذ کرده است. خُب در اینجا ما نمی‌توانیم بگوییم که اگر این عالم در عرف بر یک موردی یا مواردی اطلاق می‌‌شود، این را ما در اینجا باید لحاظ کنیم. منظور مولا در اینجا چه چیزی است؟ آن وقت، این می‌شود قرینه؛ یعنی اینکه مولا أکرام عالم را در یک جا لیس بعالم بداند و ما این را بدانیم، خود این، می‌شود قرینه.

  • حالا اگر ما از این قرینه هم پا را فراتر گذاشتیم، شک داریم؛ در اینکه فردی مورد نظر مولا هست یا مورد نظر مولا نیست؟ ـ‌ توجه کنید که قرینۀ مقیّده نداریم ـ فرض کنید که چند نفر در یک جا نشسته‌اند مولا به غلامش می‌گوید که برو انگور بخر و اینجا بگذار. و مولا قطعاً می‌داند از افراد این مجلس که مجلس محترمی است دو نفر انگور أسود دوست ندارند. خُب با خودش فکر می‌کند قرینۀ مقامیه بر اینکه انگور، انگور سیاه باشد وجود ندارد؛ [پس دیگر قید أبیض بودن را نمی‌آورد.] ـ می‌خواهم این را عرض کنم ما در اینجا دایرۀ قرینه را می‌خواهیم توسعه بدهیم. همان‌طوری که دیروز عرض کردم مقدمۀ ثالثه مرحوم آخوند اگر جنبۀ انجاز پیدا کند همان مقدمه ثانی است؛ فرقی نمی‌کند. منتهی ایشان این را جنبۀ انجاز نمی‌خواهند بدهند، یعنی از باب قرینه نمی‌خواهند قرار بدهند و آنچه که بین مولا و بین مخاطب است که آن فرد متیقّن است، جنبۀ قرینیت به حساب ایشان ندارد؛ اما به حساب ما همین جنبۀ قرینه است و این منجز خواهد بود ـ خُب در اینجا آیا عبد می‌تواند استدلال کند و برود انگور سیاه بیاورد و بگوید که شما در کلامت که قیدی نبود! پس ما از اطلاق کلام شما استفاده کردیم. خُب در اینجا عبد باید بداند مولا وقتی که این امر را می‌کند، گرچه قیدی برای این مأمور نیاورده، و مأمورٌبه را مقیّد به بیاض نکرده است؛ ولی این مولا با الاغ که حرف نمی‌زند با بشر حرف می‌زند. خُب می‌گوید: تو بشری و می‌دانی من شش تا مهمان دارم، چهارتا از انگور سیاه خوششان می‌آید و دوتا بدشان می‌آید؛ خُب چطور ممکن است من ضیوفی را اکرام کنم، در حالی که آن ضیوف من از یک اکرام بدشان می‌آید؟! خدا عقل به تو داده است! پس این عقل را در اینجا کی می‌خواهی به‌کار اندازی!؟