
نقد کلام مرحوم آخوند در مقدمۀ اولیٰ
حقیقت اطلاق و مقدمه اول حکمت محور اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان اشکال وارد بر دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی را درباره «مقام بیان» و انعقاد اطلاق بررسی میکنند و سپس پاسخ ایشان را مبنی بر تفکیک میان بیان بدوی و بیان در وقت حاجت مورد نقد قرار میدهند. در ادامه، معنای صحیح «مقام بیان» تبیین شده و تفاوت اساسی میان عام و نکره از جهت ظهور در مصادیق توضیح داده میشود. استاد نشان میدهند که در الفاظ عام، شمول افراد از دلالت لفظی بهدست میآید، اما در اطلاق و نکره، شمول افراد مبتنی بر دلالت عقلی و امکان انطباق بر مصادیق است. سپس جایگاه اصالة الحقیقه، اصل عدم مخصص و حدود جریان اصول عقلایی در فرض وجود یا عدم وجود احتمال عقلاییِ تقیید بررسی میشود و این مباحث با تطبیق بر آیه «الزانی لا ینکح إلا زانیة» روشن میگردد.
نقد کلام مرحوم آخوند در مقدمۀ اولیٰ
توضیحات:
حقیقت اطلاق و مقدمه اول حکمت محور اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان اشکال وارد بر دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی را درباره «مقام بیان» و انعقاد اطلاق بررسی میکنند و سپس پاسخ ایشان را مبنی بر تفکیک میان بیان بدوی و بیان در وقت حاجت مورد نقد قرار میدهند. در ادامه، معنای صحیح «مقام بیان» تبیین شده و تفاوت اساسی میان عام و نکره از جهت ظهور در مصادیق توضیح داده میشود. استاد نشان میدهند که در الفاظ عام، شمول افراد از دلالت لفظی بهدست میآید، اما در اطلاق و نکره، شمول افراد مبتنی بر دلالت عقلی و امکان انطباق بر مصادیق است. سپس جایگاه اصالة الحقیقه، اصل عدم مخصص و حدود جریان اصول عقلایی در فرض وجود یا عدم وجود احتمال عقلاییِ تقیید بررسی میشود و این مباحث با تطبیق بر آیه «الزانی لا ینکح إلا زانیة» روشن میگردد.
نقد کلام مرحوم آخوند در مقدمۀ اولیٰ
7منبابمثال: فرض کنید که یک شخصی بهعنوان یک دستور به شما بگوید که امشب یک اطعامی بکنید. خُب مشخص است که باید مثلا از رفقایتان اختیار کنید، از افرادی که [نزدیک هستند.] حالا اگر تلفن کنید اصفهان، یک محلّهای که اصلاً نشنیدهاید؛ همینطوری شیر یا خط بندازید، یا گل یا پوچ کنید، دفترچه تلفن را باز کنید، همینطوری دستتان را بگذارید روی اسامی افرادی که در این محله هستند و بگویید که شما امشب تشریف بیاورید قم؛ منزل ما دعوت دارید. آنها هم از اصفهان بیایند قم، به هوای اینکه یک سوری بخورند. در اینجا همه به شما میخندند. شما نمیتوانید بگویید اینکه گفتند دعوت کن، در همۀ افراد و مصادیق ظهور دارد و بنده دلم میخواهد همینطوری شیر یا خطّی یک جایی را بیاورم و امتثال کردم؛ مگر دعوت حتماً باید از رفقا باشد؟! مگر حتما دعوت باید از قوم و خویشها باشد؟! نهخیر دعوت از یک عدّهای که در شهرکرد دارند زندگی میکنند هم دعوت است!
جواب این است که بله، در اینجا وقتی که میگویند یک عدّهای از رجال را دعوت کن؛ بهعنوان قضیۀ ممکنه بر آنهایی که در شهر کرد هستند هم صدق میکند؛ آنها هم بالاخره جزء رجال هستند و به آنها رجال میگویند؛ ولی صحبت در این است که یک وقت مولا میگوید: هر کسی را، به هر نحوی در نظر آوردی میتوانی دعوت کنی و امتثال کردی. بسیار خوب، اصلاً بنده از دفترچه تلفن پیدا میکنم و تلفن میکنم به اردبیل، میگویم: آقایان کذا و کذا شما برای شب جمعه دعوت دارید. آنها هم سوار اتوبوس میشوند و میگویند: برویم قم یک زیارتی کنیم؛ دعوتمان هم کردهاند. حالا چه کسی دعوت کرده است و کجا؟ اینها را دیگر نمیدانند! خُب ما در اینجا امتثال کردیم؛ چون در اینجا دلالت لفظیۀ وضعیه دخالت داشته است در این امتثال؛ یعنی بر هر فردی از افراد، دلالت میکند. امّا یک وقت ابتدائاً گفته است: شما امشب برای برآوردن حاجات و انجام مهمّات و رفع بعضی از مشکلات خوب است در اینجا یک اطعامی بکنید. خُب منظور این است که [اگر] رفقایتان را اکرام کنید؛ خُب امتثال کردید. یا یک عدۀ از فقرا و مستمندین را اطعام کنید؛ امتثال کردید. یا اینکه از ارحام باشد؛ باز امتثال کردید. در این محدوده در اینجا شما باید مراجعه کنید؛ اما اگر [از اردبیل دعوت کردید به شما میگویند:] آقا مگر کاه خوردی! من به تو گفتم اطعام کن؛ تو اردبیل را خبر کردی؟! [اگر شما بگویید:] شما اطلاق گفتی، پس دلالت میکند بر هر کسی. میگوید: من نمیدانستم که طرفم چه کسی است؛ خیال کردم یک خورده عقل دارد و نباید همهچیز را برایش هجّی کنم و همهچیز را توضیح بدهم. بنابراین مولا وقتی یک لفظ نکره یا یک طبیعتی را میآورد، حکم او با عموم و خصوصی که ذکر کردند تفاوت میکند، در اینجا اگر در محدودۀ فکرمان، قرائن جدّی برای تشخّص و برای تعیین وجود داشت، ما نمیتوانیم به لحاظ مقام سکوت و به صرف عدم ذکر مولی، از آن قرائن و مسائل محرزۀ موارد و مصادیق دست برداریم و رفع ید کنیم. بلکه در اینجا چون مقام، مقام تکلیف است ما باید جوری تکلیف را انجام بدهیم که بتوانیم احراز رفع ذمّه را از این مورد بکنیم. و مطلبی که در اینجا هست این است که مکلّف در مقام عناد با مولا که یک تکلیفی را انجام نمیدهد. بالاخره مکلّف وقتی که میخواهد تکلیف را انجام بدهد؛ میداند که یک طرفش مولاست و این باید تکلیفی را انجام بدهد که رفع ذمه را بکند. بنابراین هر مکلّفی بنابر آن مقتضیات ذهنی او، و بنابر آن قرائنی را که در خارج تشخیص میدهد از آن مقام تخاطب و مشافهه ممکن است که ظهور خاصی را ادراک کند.
