
بررسی حدیث رفع (2)
نقد دلالت حدیث رفع بر برائت در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی این دیدگاه میپردازد که آیا فقره «ما لا یعلمون» میتواند مستند قاعده برائت باشد یا نه. استاد با تحلیل وحدت سیاق در روایت رفع نشان میدهد که همه فقرات نهگانه مانند خطا، نسیان، اکراه، اضطرار و… خارج از اختیار مکلفاند و در نتیجه «رفع» ناظر به رفع مؤاخذه یا آثار تکوینی است، نه جعل حکم برائت. بر این اساس «ما لا یعلمون» نیز به معنای جهل اصطلاحی اصولی (شبهه حکمیه) نیست، بلکه در کنار سایر فقرات، به موارد غیر اختیاری و کشف خلاف در تطبیق برمیگردد. همچنین تفاوت رفع و دفع و نیز آثار وضعی اعمال مورد بحث قرار میگیرد. در نهایت نتیجه جلسه این است که حدیث رفع نمیتواند دلیل مستقلی برای قاعده برائت در اصول فقه باشد و بیشتر ناظر به رفع آثار و مؤاخذه است.
بررسی حدیث رفع (2)
3خدشه در دلالت فقرۀ«ما لا یَعلَمون» بر برائت
در اينجا نكتهاي در اين مطلب به چشم ميخورد و اين مسئلهاي است كه فقها متعرّض اين قضيه نشدهاند يعني من در تقريرات و كتب قوم كه راجع به اين حديث بحث ميكردند نديدم بیان کنند، آن نكته اين است كه ما ببينيم آيا اصلاً اين روايت دليل براي برائت است يا نيست؟ به اين بيان كه در صورتي ما ميتوانيم اين روايت را بهواسطۀ فقرۀ «ما لا یَعلَمون» دليل براي برائت بدانيم كه منظور از «ما لا یَعلَمون» جهل به حكم باشد؛ يا بهواسطۀ فقدان دليل يا اجمال دليل و يا تعارض دليلين ـ تعارض ادلّه ـ اما اگر به اين فقره در مقايسه با ساير فقرات توجه كنيم شايد متوجه اين نكته بشويم كه منظور از «ما لا یَعلَمون» مسئلۀ ديگري است. ببينيد روايت ميگويد:
رُفعَ عَن أمَّتی تِسعَة الخَطاءُ وَ النِّسیان وَ ما أُكرِهوا عَلیه وَ ما لا یَعلَمون وَ ما لا یُطیقون و ما اضطُرّوا إلیه وَ الحَسدُ وَ الطّیرَةُ وَ التَّفكُّرُ فی الوَسوَسَةِ فی الخَلقِ ما لَم یَنطِق بِشَفةٍ.
حالا «ما لا یَعلَمون» بماند. صحبت ما در اين است كه منظور از رفع چیست؟ «رُفعَ عَن أمَّتی تِسعَة»، ظهور اوّلي اين رفع همان مؤاخذه و عقاب است؛ مؤاخذه و عقاب كه مترتب بر خطا و نسيان و امثالذلك است، اين مؤاخذه بر عقاب در اينجا قاعدتاً بايد برداشته شود. اين در اينجا برداشته ميشود؛ ولي ممكن است كه قضا و تبعات وضعي و امثالذلك دربارۀ اين مسئله برداشته نشود. ما در بسياري از احكام داريم که اين احكام مترتب بر علم به تكليف نيست؛ بلكه در مورد جهل به تكليف هم حكم به قضا شده است مانند شخص مكلفي كه صلاة خود را در حين قصد «عشرة الأیّام» قصر ميخواند، اين بعد از التفات بايد قضا كند لا عَکسَه، كه در صلاة قصر تمام بخواند؛ ولي اگر صلاة تمام را قصر بخواند بايد قضا کند. يا اينكه در صورت جهل به ماه رمضان بايد صوم اوّل و يا بهاصطلاح بعداً بايد یوم ثانی شهر رمضان را قضا كند. يا نسبت به بسياري از مسائل که اين قضا آمده است، اين قضا فقط در مورد عمد و تعمّد كه نيست؛ بلکه در مورد جهل است و در مورد نسيان و خطا است. در اين موارد قضا آمده است بنابراين ما نميتوانيم بگویيم كه منظور از حديث رفع در اينجا رفع قضا است و رفع تبعات تكليفي اين فعل مكلف خواهد بود، اين يك مطلب.
