اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حدیث رفع (5)

ادامۀ طرح و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی

0
اصول
اصول

حدیث رفع و نقد آراء آقاضیاء عراقی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای ایشان درباره متعلق رفع در حدیث رفع اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آقاضیاء را درباره این‌که رفع در فقرات مختلف حدیث گاهی به «ما» و گاهی به نفس عناوین مانند خطا و نسیان تعلق می‌گیرد، توضیح داده و سپس آن را مورد نقد قرار می‌دهد. در ادامه، بحث سیاق واحد روایات و اشکال تفکیک میان فقرات، همراه با تحلیل غیر اختیاری بودن برخی عناوین مانند حسد، طیره و وسوسه در خلق مطرح می‌شود. سپس مسئله مهم رفع حقیقی و رفع تنزیلی بررسی شده و نشان داده می‌شود که در هر دو صورت، رفع در واقع ناظر به آثار و تبعات است نه خود فعل خارجی. در نهایت، این نتیجه گرفته می‌شود که تفکیک‌های مطرح‌شده در تحلیل آقاضیاء در فهم دقیق ظهور حدیث رفع کافی نیست و نیاز به بازخوانی اصولی دارد.

بررسی حدیث رفع (5)

3
  • حالا کلام ایشان که می‌گویند: ظاهر این است که روایت، روایت متعدد باشد؛ خب متعدد باشد، قائلش واحد است این قائل در یک روز یک نحوه نقل می‌کند فردا به‌نحو دیگر نقل می‌کند. خب أحدهما یُبیّنُ الآخر. مشکلی در اینجا نیست. این یک مطلب بود.

  • مطلب دیگر اینکه در طیره و تفکر و وسوسۀ فی الخلق معنا ندارد که یک امر نفسی موجب حرمت بشود، درعین‌حال منةً علی العباد این حرمت مرفوع بشود. این خلاف است؛ آن جهت امتنان نیست.

  • در این فقرات گذشته نفس این جهل و نفس اکراه، موجب حرمت نیست؛ نه‌اینکه این حکم موجب حرمت است، بعد شارع منةً علی العباد این حرمت را برمی‌دارد. اینکه لقمه را از این‌طرف خوردن است و دور گردن چرخاندن است. چرا از اول نگوییم که اینها اصلاً خودش رافع حرمت است؟ چرا بگوییم که این فعلی را که مکلف انجام می‌دهد اولاً و بالذات موجب حرمت است؛ حالا که موجب حرمت شد تازه خدا منةً علی العباد این حرمت را برمی‌دارد؟! خب اینکه کار لغوی است و خیلی مسئله لغو خواهد بود. جهتش این است که طیره و حسد و تفکر و وسوسۀ در خلق اصلاً در اختیار مکلف نیست تااینکه موجب حرمت بشود.

  • طیره یعنی فرض کنید که انسان به شخصی مثلاً تفأل به خلاف بزند ـ تفأل به خلاف زدن و در دل گذشتن ـ اینکه موجب حرمت نمی‌شود. حسد هم که یک امر نفسانی است؛ تفکر در وسوسۀ در خلق هم یک امر نفسانی است. خیلی از افراد هستند که برای آنها یک شبهاتی در عالم خلق و در عالم علم پیدا می‌شود. الآن ملاّها در اینجا برایشان شبهه پیدا می‌شود، حالا چه برسد به این مردم بیچاره که فرض کنید این عالم را چه کسی درست کرد؟! آن صانع هم آیا صانع دارد یا ندارد؟! یا این مسائل جبر و اختیار و تفویض و اینها همه مشمول تفکر در وسوسۀ در خلق است دیگر که کیفیت خلق و اینها را بیان می‌کند. در جایی که ما می‌بینیم این مسائل از بسیاری از اعاظم سر می‌زند و شبهاتی در ذهن می‌آید ـ حالا یا بعد رفع می‌شود یا می‌ماند! ـ این مردم عوام دیگر در اینجا جای خود دارند، چه آنها را رسد به اینکه به‌‌صرف یک تصوری ما حکم به حرمت این تصور بکنیم آن‌هم تصور غیر اختیاری؟! اصلاً این تصور غیر اختیاری است و اینکه می‌گویند: مقدماتش قابل دفع است، کدام مقدماتش قابل برای دفع است؟! ما برای تفکر و فلان و این حرف‌ها مقدمات نداریم. می‌گویند که برود درس بخواند؛ خب حالا تا قبل از اینکه درس بخواند فعلاً تکلیف این بیچاره چیست؟! آیا مرتکب فعل حرام شده یا نه؟! بنابراین اصلاً اینها جای بحث ندارد؛ هیچ‌کدام از تفکر در وسوسه و طیره و حسد مبتنی بر مقدمات اختیاری نیست. بله؛ انسان به‌واسطۀ ریاضات، مجاهدات، تفکر و اینها می‌تواند کم کند یا اینها را ازبین ببرد؛ ولی أنّیٰ لَنا بِاثبات ذلک اوحدی‌ای از ناس ممکن است که به این مرتبه برسد که در دلش حسد نسبت به کسی نداشته باشد. شما مثال بزنید الآن در این حوزۀ دوازده هزار نفری، پانزده هزار نفری، بیست هزار نفری از آن بالا تا پایین چه کسی این‌طور است؟! تازه هر چه بالاتر می‌روند حسدشان بیشتر می‌شود! این حرف‌ها نیست و هر کسی هم که می‌گوید، کلامش غیر ملتفةٌ إلیه است به‌جهت اینکه حسد مراتبی دارد. پس نفس این ثلاثه، غیر اختیاری است، وقتی غیر اختیاری شد حرمت که بر عمل غیر اختیاری تعلق نمی‌گیرد که شما اجراء کنید. پس معلوم می‌شود که حسد و طیره و تفکر در وسوسۀ در خلق خودشان مانع از حرمت هستند منةً علی العباد؛ یعنی مانند فقرات اربع؛ همان‌طور که آن عناوین اربع در آن فقرات «ما لا یعلمون وَ ما أُكرِهوا عَلیه» و... نفس عنوان خودش منةً علی العباد رادع و مانع از حرمت است؛ این سه فقرۀ اخیره هم مانند آن فقرات خودشان مانع هستند. حالا کسی حسد دارد، خب دارد تا وقتی که تکلم نکرده و حسدش را به ‌زبان نیاورده و موجب تشویش و اضطراب و موجب اختلاف نشده است، این یک عمل نفسانی است و برای اثرات سوء آن‌هم استغفار می‌کند یا همین‌طور در تفکر وسوسۀ فی الخلق هم همین‌طور؛ حالا شخصی که دارای ناراحتی و وسوسه‌‌ای نسبت به عالم و فلان و این حرف‌ها است و یا نسبت به شخصی باشد ـ حالا بستگی دارد ما «خلق» را چه بدانیم؛ عالم خلق بدانیم یااینکه خلق را به عنوان مخلوق بگیریم ـ در این موارد دلیل ندارد که این مطلب خودش را به‌ زبان بیاورد و باعث تشویش اذهان بشود و مدام بیخود اذهان را مشوّش بکند و بیخود کار اضافه بکند و یک افرادی را از آن...