
بررسی حدیث رفع (5)
ادامۀ طرح و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی
حدیث رفع و نقد آراء آقاضیاء عراقی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای ایشان درباره متعلق رفع در حدیث رفع اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آقاضیاء را درباره اینکه رفع در فقرات مختلف حدیث گاهی به «ما» و گاهی به نفس عناوین مانند خطا و نسیان تعلق میگیرد، توضیح داده و سپس آن را مورد نقد قرار میدهد. در ادامه، بحث سیاق واحد روایات و اشکال تفکیک میان فقرات، همراه با تحلیل غیر اختیاری بودن برخی عناوین مانند حسد، طیره و وسوسه در خلق مطرح میشود. سپس مسئله مهم رفع حقیقی و رفع تنزیلی بررسی شده و نشان داده میشود که در هر دو صورت، رفع در واقع ناظر به آثار و تبعات است نه خود فعل خارجی. در نهایت، این نتیجه گرفته میشود که تفکیکهای مطرحشده در تحلیل آقاضیاء در فهم دقیق ظهور حدیث رفع کافی نیست و نیاز به بازخوانی اصولی دارد.
بررسی حدیث رفع (5)
4این درست مثل این میماند که ما بگوییم: آقاجان! برای اینکه افراد نسبت به امراض واکسینه بشوند ما عمداً بیاییم یک مرض مثل دیفتری، وبا، طاعون و سایر امراض مسری را در جامعه پخش کنیم بعد بگوییم که حالا بیا واکسن بزن. خب اصلاً از اوّل نیاور تااینکه نیاز به مداوا و اینها داشته باشد؛ این غلط است. نفس تفکر در وسوسۀ در خلق و خطوراتی که برای انسان پیدا میشوند، غیر اختیاری است و معنا ندارد که موجب حرمت بشود. درست شد؟! این یک مسئله در مطلب ایشان بود.
دیدگاه مرحوم آقاضیاء نسبت به متعلَّق رفع در خطا و نسیان
مطلب دیگری که ایشان میفرمایند این است که رفع به خطا و نسیان خورده است. در آن اربعه به «ما» خورده است و در خطا و نسیان و همینطور در ثلاثۀ دیگر از طیره و اینها به نفس خود این عناوین خورده است؛ عنوان خطا و عنوان نسیان و عنوان طیره.1
ظهور در روایت این است که مرفوع، نفسِ خطا و نسیان است این ظهور در روایت است؛ خطا برداشته میشود نسیان برداشته میشود.
خیلیها گفتهاند که منظور منسیّ است، آن فعل است یا منظور «ما أخطأتم» است2 لذا ایشان میفرمایند که جمع بین این دو قضیه مشکل است و بعد روایتی را نقل میکند که منظور همان «ما» است که «ما أخطأتم» و اینها باشد.
نقد نظر مرحوم آقاضیاء
مطلب دیگری که باز در اینجا نسبت به مطلب ایشان وارد است این است که معنا ندارد که رفع به نفس خطا و نسیان بخورد بلکه رفع به خطا میخورد، خطا یک امر واقعی است؛ من خطا کردم خطا یک امر نفسی است. آن خطا و اشتباه در تطبیق، یک امر نفسی است، رفع به این خطا برای چه بخورد؟! اصلاً چه منظوری در اینجا هست؟! اصلاً فرض کنید که رفع آمده به خطا خورده است؛ یعنی شارع میگوید: آن خطا که یک امر نفسی است ـ نه آن مَخطِی در خارج؛ آنچه که فعل مخطئ در خارج است شارع به آن کار ندارد ـ به نفس حالتِ خطا نفسانی و به نفس نسیان نفسانی، به نفس آن نسیان رفع میخورد، یعنی چه که رفع میخورد؟! معنا ندارد، به آن حالت نفسانی که الآن نسیان برای من پیدا شده رفع میخورد، شارع میگوید که آن حالت نسیان تو را برداشتم، برداشتن معنا ندارد، چه فایدهای دارد؟! یا آن حالت خطا که در نفس تو انجام گرفته است مرفوع است. یعنی چه مرفوع است؟! چه اثری مترتب میشود؟! وانگهی ما بعداً هم خواهیم گفت که اثراتی که بر خود خطا من حیث أنّه خطاء هست با حدیث رفع برداشته نمیشود. موضوع که هیچوقت احکام خودش را برنمیدارد. وقتی که در جایی یک موضوع ثابت شد طبعاً آن احکام علی جهة الاقتضاء و العلیّة برای آن موضوع ثابت است؛ حالا در یک جا شما بیایید موضوع را ثابت کنید و بعد آن احکام متعلق به آن موضوع به نفس ثبوت این موضوع برداشته شود؛ فرض کنید زیدی که در خارج موجود است، شما اوّل زید را در خارج ثابت کنید بعد انسانیت و حیوانیت را از او سلب کنید، کتابت را از او سلب کنید، امکان را از او سلب کنید، این معنا ندارد. یک وقتی زید در خارج نیست یا اصلاً زید را لا بشرط و من حیث هوهو درنظر میگیرید، در اینصورت میتوانید بگویید که این زید لیس بشاعر و لا کاتبٍ و لا کذا ولی وقتی که زیدی در خارج الآن هست و کتابت و شعر هم بر او مترتب است، این دیگر از او سلب نمیشود. بالأخره امر دائر مدار به این است که یا وجود است یا عدم است؛ اگر زید کاتبٌ لا یسلب کتابتاً عنه و اگر زید شاعرٌ لا یسلب شعراً عنه.
- مقالات الأصول، ج 2، ص 163.
- همان، ص 162.
