
بررسی حدیث رفع (6)
ادامۀ طرح و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی
حدیث رفع و رفع تنزیلی در اصول فقه، در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به ادامه نقد دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی درباره حقیقت رفع در حدیث رفع میپردازند. ایشان ضمن بررسی نظر مرحوم شیخ انصاری درباره نیاز به تقدیر در رفع تنزیلی، به نقد تفسیر آقاضیاء در نفی تقدیر و انتساب رفع به نفس فعل اشاره کرده و بر لزوم توجه به غرض شارع تأکید میکنند. سپس با تبیین تفاوت مجاز و کنایه، نقش دقیق فهم الفاظ در تحلیلهای اصولی روشن میشود. در ادامه، قاعده امتنان و حدود آن بررسی شده و بیان میگردد که حدیث رفع تنها احکامی را برمیدارد که موجب ضیق ابتدایی مکلفاند، نه مواردی که رفع آنها خود منشأ حرج یا تغییر در اصل تکلیف است. همچنین نسبت احکام اولیه، خطا و نسیان و نقش غرض شارع در تعیین دایره رفع تبیین میشود.
بررسی حدیث رفع (6)
3ردّ ایراد مرحوم عراقی
اشکالی که در کلام مرحوم عراقی بهنظر میرسد این است که همانطوریکه عرض کردیم باید ببینیم مراد متکلم از رفع، نفس متعلّق اوست که فعل است یا مطلبٌ آخر؟ این مسئله در مورد کنایه و فرقی که بین کنایه و مجاز ذکر کردهاند بهخوبی روشن میشود.
تفاوت مجاز و کنایه
در مجاز بحث بر سر این است که لفظ استعمال بشود در غیر ما وضع له بعنایةٍ؛ اسد برای حیوان مفترس وضع شده است و این حیوان مفترس در رجل شجاع لعنایهٍ بقدر المشابهة و الاستعارة استعمال میشود، این مجاز میشود؛ اما در بحث کنایه خلافاً لتفتازانی و بسیاری از بلغا و ادبا، کنایه از بحث مجاز خارج است و بحث همان بحث موضوع له و معنای حقیقی است، منتها عنایت مطلب دیگری است و جهت دیگری است، اراده مطلب دیگری است. در مجاز استعمال لفظ بر غیر ما وضع له است، حالا بنا بر یکی از هر کدام از دو اصطلاحی که در مجاز در بحث استعارات هست؛ اینکه اصلاً اسد در غیر ما وضع له استعمال میشود؛ یعنی وقتی که میگوییم: رأیت الأسد فی الحمّام منظور اصلاً این است که گفتیم: رأیت رجلاً شجاعاً فی الحمّام منتها عوض از رجل شجاع أسد را آوریم تا دالّ بر شجاعت باشد، این اصلاً استعمال لفظ در غیر از ما وضع له است. بنا بر مبنای سکّاکی این است که أسد در ما وضع له خودش استعمال شده است که همان حیوان مفترس است؛ منتها در عالم اعتبار و تنزیل دو مصداق برای حیوان مفترس مدّنظر قرار گرفته است: یکی حیوان مفترس ذو أنیاب و ذو ذنب و ذو وَبَر و رأس و مخالب و اینها مصداق برای اسد است؛ یکی هم حیوان ذو رجلین و مستوی القامة و انسان مصداق برای او است در عالم اعتبار. علیٰایّحال آن شخص مدّنظر است؛ رجل شجاع مدّنظر است که خلاف ما وضع له لغوی اسد است.
