اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حدیث رفع (6)

ادامۀ طرح و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی

0
اصول
اصول

حدیث رفع و رفع تنزیلی در اصول فقه، در این جلسه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به ادامه نقد دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی درباره حقیقت رفع در حدیث رفع می‌پردازند. ایشان ضمن بررسی نظر مرحوم شیخ انصاری درباره نیاز به تقدیر در رفع تنزیلی، به نقد تفسیر آقاضیاء در نفی تقدیر و انتساب رفع به نفس فعل اشاره کرده و بر لزوم توجه به غرض شارع تأکید می‌کنند. سپس با تبیین تفاوت مجاز و کنایه، نقش دقیق فهم الفاظ در تحلیل‌های اصولی روشن می‌شود. در ادامه، قاعده امتنان و حدود آن بررسی شده و بیان می‌گردد که حدیث رفع تنها احکامی را برمی‌دارد که موجب ضیق ابتدایی مکلف‌اند، نه مواردی که رفع آن‌ها خود منشأ حرج یا تغییر در اصل تکلیف است. همچنین نسبت احکام اولیه، خطا و نسیان و نقش غرض شارع در تعیین دایره رفع تبیین می‌شود.

بررسی حدیث رفع (6)

4
  • در لغت اسد برای حیوان مفترس وضع شده است. واضع لغت اسد را برای رجل شجاع وضع نکرده است، آن را طبع انسان و ذوق سلیم انسان می‌آید و مصادیق متعدّده و مختلفة الحقائقی را برای یک مفهوم مدّنظر قرار می‌دهد، به واضع لغت مربوط نیست. حتی در بحث استعارات ما به واضع لغت کاری نداریم. مثلاً کریهة رائحة الفم را هم در لغت اسد می‌گویند؛ خب بگویند فایده ندارد، مفید نیست، استعمال لفظ در مصادیق مختلفه به عنایت، اصلاً به واضع لغت ارتباط و علقه ندارد. استعمال لفظ در مصادیق مختلف، به انسان مربوط است؛ به آن شخصی که دارای محاورۀ عرفی است، و هر شخصی طبق ذوق خودش، آن لفظ را در معنای مورد نظر استفاده می‌کند. مثلاً فرض کنید به طویل القامة زرافه می‌گویند چون خیلی دراز است؛ اما هیچ وقت دیده‌اید شخصی را برای طول قامت به فیل تشبیه کنند بااینکه قامت فیل اعلای از انسان است؟! این دیگر به ذوق هر شخصی مربوط است، به ذوق سلیم ارتباط دارد ولو اینکه واضع لغت بگوید که استعمال فیل در طویل القامة بلامانع است، بیخود می‌گوید دست او نیست در اختیار او نیست. فقط واضع لغت می‌تواند بگوید موضوع له این لفظ این است والسلام! کتاب را می‌بندد و پی ‌کارش می‌رود و من متکلم در مقام استعمال و محاوره باید بیاییم ببینیم برای هر لفظی چه مصادیق متفاوته‌‌ای بعنایةٍ می‌شود به‌کار برد.

  • در بحث مجاز قضیه این‌طور است؛ ولی در بحث کنایه خلافاً للقوم که کنایه را از اقسام مجاز می‌شمرند، کنایه از اقسام حقیقت است. چرا؟ به‌جهت اینکه ما در معنای کنائی لفظ را در موضوع له خود و در مصداق خود او استعمال می‌کنیم. من‌باب‌مثال وقتی که می‌گوییم: زیدٌ کثیر الرماد، این زید در معنای زید، کثرت در معنای کثرت، و رماد هم در همان معنای رماد است. زید کثیر الرماد زید خاکستر منزلش زیاد است؛ خب ما در اینجا واقعاً لفظ را در کثرت رماد استعمال می‌کنیم؛ ولی منظور و مراد کثرت رماد نیست؛ بلکه منظور لازمۀ این کثرت رماد است یا ملزومِ این است؛ یعنی استعمال لفظ و اراده، نه ارادۀ موضوعٌ‌له‌ای. ببینید یک وقتی در بحث مجاز استعمال لفظ و ارادۀ خلاف ما وضع له است؛ این مجاز می‌شود. در بحث کنایه استعمال لفظ و ارادۀ ما وضع له و منظور، شیءٌ آخر است؛ یعنی متکلم لفظ را استعمال می‌کند و مرادش هم همین موضوع له است؛ یعنی واقعاً می‌گوید: کثیر الرماد بدون اغراق می‌گوید. فرض کنید می‌گوییم که فلانی خیلی دستش در جیبش می‌رود، خیلی دستش در جیبش می‌رود، معنایش این است که ـ بعضی‌ها همیشه دستشان در جیبشان است و درنمی‌آوردند! ـ مدام دست در جیب می‌کند و اعطاء می‌کند، انفاق می‌کند. کثرت إدخال ید فی الجیب ممکن است لعادةٍ و ممکن است للإنفاق و الإعطاء؛ پس وقتی که می‌گویم: فلانی خیلی دستش در جیبش می‌رود منظورم از این دست در جیب رفتن انفاق نیست؛ ارادۀ انفاق نکردم که جیب را به معنای انفاق بگیرم تا استعمال لفظ بر خلاف ما وضع له باشد؛ نه، جیب به معنای جیب است، ید به معنای ید است، معنای ادخال را هم که همه می‌دانید چیست، آن‌هم به معنای خودش است؛ بنابراین إدخال الید فی الجیب به همان معنای موضوع‌ٌله‌ای خودش در اینجا مدّنظر قرار گرفته است. منتها منظور و غرض و هدف چیست؟! این مطلب دیگر است؛ غایت، غرض، هدف و منظور، عبارت از انفاق و اعطاء است؛ کثرت انفاق است.