
بررسی حدیث رفع (7)
نقد دو نظر از مرحوم آقاضیاء عراقی
حدیث رفع و ایجاب احتیاط در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی درباره نقش ایجاب احتیاط و استحقاق عقوبت پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا این مبنا را که احتیاط ذاتاً موجب کلفت مکلف است نقد میکند و نشان میدهد در بسیاری از موارد احتیاط نه حرجی است و نه خارج از توان عرفی. سپس بحث به این میرسد که آیا استحقاق عقوبت از مستقلات عقلیه است یا قابل رفع و جعل شارع است و در اینجا اشکالاتی بر تفکیک عقلی بودن آن مطرح میشود. در ادامه با مثالهایی از شبهات فقهی و رفتار عرفی مکلف، تفاوت میان الزام تکلیف و احساس واقعی حرج توضیح داده میشود. نتیجه جلسه این است که تفسیر آقاضیاء از حدیث رفع در انحصار مرفوع بودن ایجاب احتیاط، با اشکالات جدی روبهروست و نیاز به بازنگری دارد.
بررسی حدیث رفع (7)
7این یک مسئله است که اولاً عقل در الزام به تکلیف مستقل به مؤاخذه و استحقاق مؤاخذه و عقوبت نیست، ما در بسیاری از تکالیف میبینیم با اینکه تکلیف، تکلیف الزامی است ولی اصلاً در اینجا مسئلۀ استحقاق عقوبت و این حرفها مطرح نیست؛ بلکه استحقاق عقوبت و عذاب از باب عدم و ملکه است؛ یعنی برای افرادی که آن افراد داعی مخالفت با مولا را دارند، برای آن افراد استحقاق مؤاخذه و عقوبت است، نه در ظرف دیگر؛ یعنی درحالیکه به رفع این قضیه ما میبینیم در بعضی از موارد با وجود الزام بر تکلیف درعینحال مسئلۀ مخالفت اصلاً مطرح نیست؛ الزام تکلیف هست ولی مخالفت نیست؛ یعنی اصلاً تفکر مخالفت با تکلیف از چنین فردی متمشّی نمیشود تا با مخالفت مستحق عقوبت و مستحق مؤاخذه بشود. درست شد؟!
میخواهم بگویم که در اینجا اعم و اخص مطلق است، بحث الزام به تکلیف مسئلةٌ أخریٰ و بحث مخالفت با تکلیف که موجب استحقاق عقوبت و موجب استحقاق مؤاخذه است مسئلةٌ أخریٰ و ما فعلاً در شقّ اول بحث میکنیم. بحث، بحث الزام بر تکلیف است؛ آیا الزام تکلیف موجب استحقاق مؤاخذه بر تکلیف است؟! نهخیر، این نسبت به عوام الناس و افرادی که عبادت را خوفاً من العقاب و طمعاً إلی الثواب انجام میدهند اینطور است؛ اما نسبت به افرادی که از دایرۀ خوف و از دایرۀ طمع خارج هستند، الزام تکلیف اصلاً مستوجب عقاب و مستوجب حساب نیست؛ بلکه الزام تکلیف موجب رضا الله تعالیٰ است و به خوف و عقاب و این حرفها اصلاً کاری ندارد. این اشکال اول بود.
اشکال دوم
اشکال دوم اینکه کجا عقل حکایت میکند از اینکه مخالفت با تکلیف اصلاً مستوجب عقاب یااینکه مستوجب مؤاخذه است؟! این حرفها را نداریم. حکم عقل نسبت به الزام و نسبت به تکلیف، فقط الزام مکلف بر مأمورٌبه است که از ناحیۀ مولا میآید، این را فقط میگوید؛ اما اینکه اگر مخالفت کردی مستوجب عقاب هستی حکم عقل نیست، چه کسی چنین حرفی را گفته است؟! این را ما در اینجا باید ببینیم اگر مولا بر الزام مترتب کرده که مخالفت تکلیف مستوجب عقاب است، عقل در اینجا حاکم است؛ اما اگر مولا بر الزام بر تکلیف، استحقاق عقاب و مؤاخذه را مترتب نکرده است عقل هم در اینجا حاکم نیست. پس عقل در اینجا به لسان دلیل نگاه میکند، نهاینکه در تمام اوامر عرفیه باشد؛ چون در بسیاری از موارد منبابمثال یک معلّمی شاگردی را الزام میکند بر اینکه باید این تکالیف را انجام بدهی. اگر این شاگرد و تلمیذ تکالیف را انجام ندهد معلّم هم عقوبتش نمیکند؛ اما همینقدر نتیجهاش عائد خودش میشود که از این علم محروم میماند، اینجا دلیل نداریم. یااینکه مولا بیاید مکلف را بر اتیان به صلاة صبح الزام بکند و او اتیان نکند خب نتیجهاش این است که در روز قیامت هم او نصیب ندارد؛ یعنی در اینجا اینطور نیست که [ترک صلاة] مستوجب عقاب است؛ بلکه سلب یک توفیق مترتب بر نفس عمل است. این اصلاً با عقل کاری ندارد، اصلاً عقل در اینجا حاکم نیست اگر همۀ مردم دیوانه هم باشند باز وقتی بر عدم تکلیف سلب یک توفیقی مترتب است، این خواهینخواهی اثر وضعی است این اثر وضعی اصلاً کاری به عقل ندارد. بله یک وقتی مولا میگوید: اگر این را انجام ندهی اگر این تکلیف را انجام ندهی مستحق عقاب هستی، عقل هم در اینجا حاکم است و میگوید: حالا که مولا این حکم را کرده اگر انجام ندهی تبعاتش مترتب میشود، ولی اگر بهعنوان موجبۀ کلّیه بگویید که در هرجا تکلیف هست در آنجا مخالفت با تکلیف موجب مؤاخذه است، ما چنین موجبۀ کلیّهای را نداریم. این هم اشکال دوم بر مسئله مرحوم عراقی بود.
