
بررسی حدیث رفع (14)
تبیین عدمالعلم در فقرۀ «ما لا یعلمون»
ما لا یعلمون در حدیث رفع و معنای عدم التفات در این جلسه از نگاه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود. محور بحث این است که آیا «ما لا یعلمون» به معنای صرف جهل به حکم است یا به معنای عدم التفات در هنگام عمل. استاد با نقد اشکال آیتالله حکیم درباره تفاوت رفع حقیقی و تنزیلی، نشان میدهد که سیاق حدیث رفع بر محور منّت و عدم اختیار در همه فقرات شکل گرفته است. سپس توضیح میدهد که علم و جهل بهخودیخود در جعل حکم دخالتی ندارند و آنچه ملاک رفع است، حالت عدم توجه و عدم التفات مکلف در لحظه ارتکاب است. در ادامه، تفاوت خطا، نسیان و «ما لا یعلمون» روشن میشود و نشان داده میشود که این سه، همگی به نوعی به فقدان التفات بازمیگردند. نتیجه جلسه این است که «ما لا یعلمون» در حدیث رفع ناظر به جهل صرف نیست، بلکه به وضعیت عدم توجه عملی مکلف اشاره دارد.
بررسی حدیث رفع (14)
7اینها همه آثاری است که عرف میفهمد و اینهمه که فقهاء میگویند: اثر ظاهر یا جمیع آثار، فقط برداشت عرفی است، والاّ نهاینکه در روایات و اینها اثری از این مطالب هست که آیا حدیث رفع اثر را برمیدارد یا امثالذلک. این را بنده و شما مینشینیم از بیکاری میگوییم که یا اثر ظاهر برداشته میشود یا آثار برداشته میشود یا رفع تنزیلی در اینجا است و امثالذلک. این از بیکاری ما است والاّ در واقع خود عرف میفهمد. پیغمبر این حدیث را برای علاّمه حلّی و شیخ انصاری که نگفتند! برای همان عرب هایی که جلوی او نشستهاند گفتهاند؛ همانهایی که بیل میزنند و زراعت میکنند و شخم میزنند و گلّه را اداره میکنند. آنها میفهمند که «رُفِعَ عن أمتی تِسعة» چیست. منبابمثال پیغمبر دقتهای اصولی و اینها را نگفته است؛ بلکه ما آمدیم یکی را رفع تنزیلی کردیم، آن یکی را مجاز در اسناد کردیم و الاّ آن کسی که نزد پیغمبر نشسته چه میداند منظور پیغمبر رفع تنزیلی است یا رفع اعتباری است، جمیع آثار است، اثر ظاهر و بیّن است؟! او همین را میفهمد که اگر خطا کردی راهت را بکش و برو پی کارت! الاّ اینکه یک مورد خاصّ و یک دلیل خاص بیاید که در مورد خطا آن کار را انجام بدهد؛ یعنی ما خودمان داریم اعتراف میکنیم که داریم بیراهه میرویم. حالا همین را عرف چه میفهمد؟! یعنی برداشته شده است. خدا گفته است که مرخص هستی، این اصل قضیه است که خدا گفته برو پی کارت.
معتبربودن اختیار در جمیع عناوین حدیث رفع
حالا این مسئلۀ مهمی که در تمام این سیاقها هست مسئلۀ منةً علی العباد است...
...وقتی که شما میدانید تعارض نصّین هست، تعارض ادلّه هست چرا رعایت احتیاط را نمیکنید؟! خب انجام نده. حالا اگر بیاید بگوید که چون من نمیدانم منّة هم برداشته میشود، شارع میتواند بگوید: نه، ما در اینجا ادلّۀ احتیاط داریم، ما در اینجا «قِف عند الشبهات»1 داریم. اگر قرار بر این است که شما این حدیث رفع را در مجرای اصولی و همین دقت اصولی بهکار ببرید، ما هم اینطوری میکنیم؛ ولی اگر میخواهی به عرف عرضه بداری و ببینی که عرف چه میگوید، آن یک مطلب دیگر است. اگر میخواهی دقت اصولی در آن بکنی خب ما هم اینطوری این گوشهاش را میگیریم جلو میآییم؛ از این زاویه که آن حدیث رفع در جایی است که در آنجا جنبۀ اختیار سلب بشود یا اختیار کلا اختیار باشد؛ یعنی در «ما لا یطیقون» واقعاً اختیار نیست یا مثلاً در اکراه، سلب اختیار است؛ گرچه شخص میتواند انجام ندهد ولی او را به قتل میرسانند یا متضرر خسارت کبیر در اینجا میشود، متحمل خسارت کبیر و عظیم در اینجا میشود؛ لذا اختیار در اینجا کلا اختیار است مثل عدم الأختیار در اینجا است.
- تهذیب الأحكام، ج 6، کتاب القضایا و الاحکام، بابٌ مِن الزّیاداتِ فی اَلقَضایا و اَلأحكامِ، ص ۳۰۱، ح 52.
