
بررسی حدیث رفع (15)
اشکال به کلام مرحوم آخوند دربارۀ رفع حقیقی
رفع حقیقی در حدیث رفع در این جلسه با تمرکز بر نقد دیدگاه مرحوم آخوند درباره «ما لا یعلمون» بررسی میشود. ایشان رفع را در این فقره، رفع حقیقی و ناظر به برداشته شدن تنجّز تکلیف میدانند، نه صرف رفع ظاهری. در مقابل، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهند که علم و جهل در اصل جعل حکم دخالت ندارند و حکم کلی در مقام انشاء برای همه مکلفان مشترک است و تنها شرط تنجّز، التفات است. بر این اساس، حتی با نبود التفات، اصل وجوب یا حرمت باقی است و آنچه برداشته میشود صرفاً مرحله تنجّز است نه واقع حکم. نتیجه جلسه این است که رفع در حدیث، رفع تنزیلی است نه رفع حقیقی، و بسیاری از اشکالات در نسبت دادن اثر به علم و جهل روشن میشود.
بررسی حدیث رفع (15)
2أعوذ بِالله مِن الشَّیطان الرَّجیم
بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم
دیدگاه مرحوم آخوند دربارۀ حقیقیبودن رفع در فقرۀ «ما لا یعلمون»
بحث در رفع حقیقی درصورتِ عدم اختیار در موارد مختلفۀ فعل بود، عرض شد که مرحوم آخوند میفرمایند: اگر چنانچه منظور از «ما لا یعلمون» حکم باشد نه موضوع به عنوان أنَّ لَه حکمٌ این رفع، رفع حقیقی است در قبال سایر موارد؛ که چون در آنجا نفس وجود خارجی مرفوع است «رفع ما أُكرِهوا عَلیه»، «رفع ما لا یُطیقون الخطأ و النسیان» و امثالذلک، رفع در آنجا باید یا رفع عنائی و تنزیلی باشد و یا اینکه با تقدیر باشد و تعیین اثری از آثار یا اثر معروفه، آن رفع به او تعلّق بگیرد. در جلسۀ قبل عرض شد که اگر برفرض حتی «ما لا یَعلمون» آن حکم مجهول باشد باز رفع، رفع حقیقی نیست؛ برای اینکه احکام مترتّب بر موضوعات هستند و علم و عدم علم مکلف هیچ دخالتی در ترتّب آن حکم ندارد، نکته در اینجا این است که آنچه که موجب فعلیت یا تنجّز میشود، فرق نمیکند که ما این دو اصطلاح را چگونه بهکار ببریم، بنا بر نظر مرحوم آخوند مسئله، مسئلۀ تنجّز است؛ یعنی تنجّز در آن جایی که مکلف، عالم به حکم است و علاوه بر آن ملتفت به حکم هم هست، چون ممکن است مکلف عالم به حکم باشد ولی در مقام فعل ملتفت نباشد، فرض کنید که عالم به وجوب صلاة صبح هست؛ ولی با یک شخصی مشغول مکالمه و صحبت است همینطور این صحبت و مکالمه طول میکشد تااینکه شمس طلوع میکند؛ در اینجا نماز قضا میشود، در اینجا این شخص نسبت به این قضیه الآن ملتفت نیست، عالم به وجوب صلاة است یااینکه عالم به وجوب صلاة است؛ ولی در هنگام وقت، خواب او را میگیرد و میخوابد، دراینصورت میفرمایند که حکم فعلی است؛ یعنی نسبت به این شخص فعلی است و از مرحلۀ انشاء بیرون آمده و فعلی شده است ولکن منجّز نشده است؛ چون شرط تنجّز، التفات است. لذا مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند که رفع در اینجا رفع حقیقی است؛ بهجهت اینکه تنجّز را برمیدارد؛ تنجّز در اینجا برداشته میشود گرچه نسبت به او فعلیت دارد اما تنجّز ندارد.
