اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حدیث رفع (15)

اشکال به کلام مرحوم آخوند دربارۀ رفع حقیقی

0
اصول
اصول

رفع حقیقی در حدیث رفع در این جلسه با تمرکز بر نقد دیدگاه مرحوم آخوند درباره «ما لا یعلمون» بررسی می‌شود. ایشان رفع را در این فقره، رفع حقیقی و ناظر به برداشته شدن تنجّز تکلیف می‌دانند، نه صرف رفع ظاهری. در مقابل، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهند که علم و جهل در اصل جعل حکم دخالت ندارند و حکم کلی در مقام انشاء برای همه مکلفان مشترک است و تنها شرط تنجّز، التفات است. بر این اساس، حتی با نبود التفات، اصل وجوب یا حرمت باقی است و آنچه برداشته می‌شود صرفاً مرحله تنجّز است نه واقع حکم. نتیجه جلسه این است که رفع در حدیث، رفع تنزیلی است نه رفع حقیقی، و بسیاری از اشکالات در نسبت دادن اثر به علم و جهل روشن می‌شود.

بررسی حدیث رفع (15)

5
  • التفات، شرط تنجز تکلیف

  • ولی صحبت در این است که درهرحال التفات، شرط تکلیف است؛ یعنی اگر مکلف بخواهد ملتفت باشد این شرط، شرط تنجّز است، اگر ملتفت نباشد منجّز نمی‌شود یااینکه فعلی نمی‌شود؛ اگر فعلی را به عنوان فعلیِ حالی بدانیم. فرق نمی‌کند یعنی بنابراین که چه اراده‌ای از تنجّز می‌شود، حالا ما بر مشی قوم بحث می‌کنیم.

  • تلمیذ: فرض ما در کدام مرحله از حکم است؟ علم و جهل در مقام انشاء دخالت ندارند التفات هم دخالت ندارد.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: در مقام تنجّز و فعلیت التفات را دخالت می‌دهیم، اگر این‌طور باشد خود التفات که دخیل بود علم هم دخیل خواهد شد؛ چون التفات بدون علم که ما نداریم.

  • استاد: نه، ممکن است که التفات باشد ولی علم نداشته باشد. شخص، شخص جاهل است و نسبت به شرب توتون عالم نیست؛ ولی ملتفت است بر اینکه بالأخره اینجا چه‌کار بکند، دنبال این می‌رود و ممکن است بگوییم که احتیاط کند، لازم نیست که حتماً همراه با التفات، علم باشد. التفات یعنی توجه به فعل در قبال نسیان که در نسیان التفات نیست.

  • تلمیذ: شما در ارتباط با حکم دارید بیان می‌کنید نه در ارتباط با موضوع.

  • استاد: باشد نسبت به حکم ما می‌گوییم. الآن فرض کنید که در تعارض بین دلیلین چه می‌گوییم؟! در تعارض بین دلیلین بااینکه حکم مجهول است، ولی مکلف ملتفت است.

  • تلمیذ: ملتفت به چیست؟

  • استاد: ملتفت به اینکه بالأخره أحدهما از باب اشتغال موجود است إمّا أن یکونَ صلاةُ الجمعةِ واجبٌ إمّا أن یکونَ صلاةُ الظهر درحالی‌که جهل به تعیین دارد، ولکن علم به چه چیزی دارد؟ علم به أحدهما لا علی التّعیین دارد، باز در اینجا جاهل صدق می‌کند ولی جاهل، جاهل ملتفت است. در هر جا التفات، شرط تنجّز است، در این شکی نیست. نائم بااینکه حکم برای او فعلی است؛ ولی تنجّز ندارد لذا قضا می‌کند. در مقام قضا اگر حکم فعلی نباشد اصلاً قضا معنا ندارد، در مقام قضا یعنی این حکم با مصلحت خودش برای این فعلیت پیدا کرده است، حالا این ملتفت نبوده است بعداً تدارک مصلحت می‌کند.