
بررسی حدیث حجب (1)
حدیث حجب و برائت شرعی در این جلسه بررسی میشود؛ همراه با نقد استدلالها و تبیین تفاوت آن با حدیث رفع در شبهات حکمی و موضوعی. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تقریر استدلال به حدیث حجب را در کنار حدیث رفع توضیح میدهد و نشان میدهد که چگونه برخی میخواهند از آن برای رفع تکالیف در شبهات استفاده کنند. سپس چند اشکال مهم مطرح میشود؛ از جمله اینکه احکام جزئی موضوعات خارجی در اختیار شارع نیست و همچنین تفاوت استناد «حجب» به خدا با جهل مکلف در حدیث رفع. در ادامه پاسخهای مختلف به این اشکالات بررسی میشود؛ از جمله توجیه به علل تکوینی، امر بین الامرین، و نقش موقعیت جهل مکلف. در نهایت نیز این نکته روشن میشود که روایت حجب در صورت پذیرش، گستره و کارکرد متفاوتی نسبت به برائت حکمی دارد و نمیتوان آن را به سادگی بر شبهات حکمی و موضوعی تطبیق داد و نیاز به دقت اصولی دارد.
بررسی حدیث حجب (1)
7جواب دوم
مطلب دیگری که در جواب این مطرح شده این است که فعل بنده از یک نقطهنظر استناد به بنده دارد و از نقطهنظر دیگر استناد إلی الله تعالی دارد؛ یعنی در قضیۀ ـ در واقع اینها در جواب در اینجا خلط کردند ـ أمرٌ بین الأمرین که مسئله توحید را خواستند مطرح کنند، گفتند که فعل بنده از نقطهنظر اختیاری که بنده در او میبیند مستند به او است، از نقطهنظر أصل الفعل و أصل الوجود مستندٌ إلی الله تعالی است؛ پس ولو اینکه بهواسطۀ اخفاء الظالمین است، ولو اینکه بهواسطۀ دواعی اُخر این روایات خُفیت علینا ولکن مِن حیثُ أنَّ أصلَ الوجودِ یعنی أصلَ هذا الإخفاء ولو مِنَ الظالمین مستندٌ إلی الله تعالی، یَحسُن مِنَ الله تعالی و یَجوز أن یقولَ إحنا مثلاً حاجِبین عَن هذه القضیة چون اصل وجود خود فعل مستند به خداوند متعال است. اینهم جواب دیگری که دادهاند.
نقد جواب دوم
نسبت به این جواب اشکالی که وارد میشود این است که این مسئلۀ اصل استناد کل اشیاء به پروردگار، در اصل این استناد جای شکی نیست که هرچه که در عالم وجود اتفاق میافتد استناد به پروردگار دارد؛ بنابراین اگر کسی عالماً و عامداً یک روایتی را از خودش مخفی بکند، آنهم بگوییم که استناد به پروردگار دارد مثل اخفاء ظالمین. فرض کنید کتاب روایت در اینجا هست، مَن عالماً و عامداً این کتاب را در حوض بیندازم و ازبین برود بعد بگویم: «ما حَجَبَ الله عِلمَه عن العباد فَهو موضوع عنهم» خب این فعل از نقطهنظر استناد به من برای من است و از نقطهنظر أصل الوجود مستندٌ إلی الله تعالی است. چرا شما اینجا این حرف را نمیزنید؟ این مسئله در مقام تشریع گفته نمیشود و الاّ یزید هم به حضرت امام سجاد علیهالسّلام [در مورد حضرت علیاکبر علیهالسّلام] گفت: بَلِ اللهُ قَتَلَهُ، بعد حضرت در جوابی که دادند فرمودند: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَ﴾،1و2ولی این چه ارتباطی دارد به اینکه این فعل مستند به تو در خارج است و این از ناحیۀ تو در اینجا انجام گرفته است؟! تو نمیتوانی بهواسطۀ اینکه ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾ و خودت را تبرئه کنی. اگر اینطور است همین الآن اجازه بده یک نفر بیاید گردن تو را بزند و تو را به قتل برساند، چرا اجازه نمیدهی؟! حالا که برای خودت میخواهد پیدا بشود اجازه نمیدهی، اما برای دیگران موحّد میشوی؟!
- اللهوف، ج ۱ ص ۱4۹.
- سوره زمر (39) ایه 42. معاد شناسى، ج 1، ص 157:
«خداست كه جانها را مىگيرد در وقت مرگ آنها، و نيز آن جانهایى را كه در خواب رفته و مرگ آنها نرسيده است.»
