اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حدیث حجب (4)

بررسی آراء آقاضیاء عراقی

0
اصول
اصول

حدیث حجب و بررسی شمول آن در برائت، در این جلسه به نقد دیدگاه آقاضیاء عراقی درباره گستره شمول حدیث در شبهات حکمیه و موضوعیه پرداخته می‌شود. در ادامه، مباحث وحدت سیاق در حدیث رفع، تفاوت میان حجب و رفع، و تحلیل استناد «ما حجب الله» به خداوند بررسی می‌شود و اشکال اختصاص آن به احکام شأنی و فعلی توضیح داده می‌شود. استاد آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در نقد این دیدگاه، تأکید می‌کنند که ملاک اصلی در روایت، استناد حجب به خداست نه تقسیم‌بندی‌های شأنی و فعلی و اشکال مغالطه در تکیه بر فعلیت بررسی می‌شود. در نهایت نتیجه بحث نشان می‌دهد که شمول حدیث حجب به احکام مختلف، وابسته به تحلیل دقیق مفهوم استناد و رفع جهل است و نه صرف تقسیم احکام به انشائی و فعلی، و بسیاری از اشکالات مطرح‌شده ناشی از خلط این دو ساحت است.

بررسی حدیث حجب (4)

7
  • بله، ممکن است ما بعداً بگوییم که به قرینۀ سایر ادلّۀ دیگر «رفع ما لا یعلمون» هم دلالت بر مطلق مجهول می‌کند ولی بحث ما فعلاً در خود این روایت است؛ یعنی از خود این حدیث رفع بیش از عدم التفات فهمیده نمی‌شود.

  • این منظور ما است چون بحث کلاسیک یعنی این؛ بحث کلاسیک این است که انسان هر دلیل را در جایگاه خودش مورد دقت و ارزیابی قرار بدهد؛ حالا گرچه بعد من‌حیث‌المجموع بین ادلّه جمع می‌کند و یک معنای دیگر از درونش درمی‌آید خب آن برای بعد است فعلاً بحث ما راجع به حدیث حجب، این مسئله است و راجع به حدیث رفع هم آن مطلب دیگر بود.

  • اشکال مرحوم عراقی بر مستشکل

  • اشکالی که مرحوم آقا ضیاء در اینجا بر ایشان وارد می‌کند این است که مسئله را به فعلیت و انشائیت قضیه برمی‌گردانند. ایشان می‌فرمایند که اینکه بر قلب حجج ابلاغ بشود همین ابلاغ موجب فعلیت است شما نمی‌توانید بگویید که در اینجا هنوز حکم انشایی است. مستشکل می‌گفتند که اگر احکام بر قلب حجج ابلاغ بشود باز در مقام شأنیت باقی می‌ماند، اگر این حجج ابلاغ کردند حکم فعلی می‌شود، اگر ابلاغ نکردند لِمصالحٍ منّةً علی العباد و امثال‌ذلک این حکم در مرتبۀ شأنیت این حکم باقی می‌ماند. مرحوم آقا ضیاء می‌فرمایند: نه، حکمی که بر قلب نبی ابلاغ می‌شود فعلی می‌شود؛ یعنی همین ابلاغ این حکم بر قلب نبی، موجب ارادۀ تحفّظ بر حکم است یعنی مولا و شارع اراده دارد این حکم را در قلب نبی حفظ کند و نگه دارد ولو آنکه امر به ابلاغ نشده است ولی در آنجا ارادۀ بر تحفّظ وجود دارد. آن چیزی که منافات با ارادۀ وجود دارد... ممکن است شخص اشکال بکند و بگوید: ما الفائدة بین مثلاً الإبلاغ علی النبی و عدم أمر الإبلاغ إلی الناس؟! یعنی وقتی که قرار بر این باشد نبی به مردم ابلاغ نکند فایده‌ای نیست؛ حالا چه ابلاغ به قلب پیغمبر بشود یا ابلاغ به قلب پیغمبر نشود؛ چون در هر دو حال پیغمبر مأمور به تبلیغ نیست! خب چه نفعی برای ما دارد؟!