
روایات راجع به حلّیت مشتبه (2)
نقد دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی
روایات حلّیت مشتبه در این جلسه با محوریت نقد دیدگاه مرحوم آیتالله آقاضیاء عراقی بررسی میشود و نشان میدهد که این روایات ناظر به شبهات موضوعیه هستند، نه شبهات حکمیه. در این چهار روایت از جمله روایت عبدالله بن سنان، روایت کافی و روایت مسعدة بن صدقه، قاعده «کل شیء لک حلال» با قرائن «بعینه»، «استبانه» و «بیّنه» به موارد اشتباه در مصادیق خارجی اختصاص داده شده است و نه به اصل جعل حکم. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی استدلال مرحوم آقاضیاء عراقی در توسعه دلالت روایات به شبهات حکمیه، نشان میدهند که این توسعه یا موجب لغویت قیود میشود یا نیازمند قرینهای است که وجود ندارد و در نتیجه، اطلاق ادعایی قابل پذیرش نیست و حد متیقن همان شبهات موضوعیه است. بنابراین قاعده حل در این روایات ناظر به رفع شبهه در مصادیق خارجی و اشتباهات عینی است.
روایات راجع به حلّیت مشتبه (2)
توضیحات:
روایات حلّیت مشتبه در این جلسه با محوریت نقد دیدگاه مرحوم آیتالله آقاضیاء عراقی بررسی میشود و نشان میدهد که این روایات ناظر به شبهات موضوعیه هستند، نه شبهات حکمیه. در این چهار روایت از جمله روایت عبدالله بن سنان، روایت کافی و روایت مسعدة بن صدقه، قاعده «کل شیء لک حلال» با قرائن «بعینه»، «استبانه» و «بیّنه» به موارد اشتباه در مصادیق خارجی اختصاص داده شده است و نه به اصل جعل حکم. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی استدلال مرحوم آقاضیاء عراقی در توسعه دلالت روایات به شبهات حکمیه، نشان میدهند که این توسعه یا موجب لغویت قیود میشود یا نیازمند قرینهای است که وجود ندارد و در نتیجه، اطلاق ادعایی قابل پذیرش نیست و حد متیقن همان شبهات موضوعیه است. بنابراین قاعده حل در این روایات ناظر به رفع شبهه در مصادیق خارجی و اشتباهات عینی است.
روایات راجع به حلّیت مشتبه (2)
11استاد: ببینید آنچه که در روایت نسبت به سمک آمده است اصلاً خصوص اسماک مدّنظر نیستند؛ بلکه آنچه که در روایت مدّنظر است ذوفلس و غیر ذوفلس است. حالا اوزونبرون را ما کاری نداریم، اصلاً به سمک کار داریم به اوزونبرونش کار نداریم.
تلمیذ: خب همین، یک نوعی از این سمک برای ما مشتبه است که در تحت کدام از این دو عنوان کلی است؟ سمک حلال یا سمک حرام؟
استاد: خب این مصداق است و این مصداق حاکی از آن مسئلۀ کلّی است؛ بالأخره هر ماهی داخل در تحت یک طبیعتی است، ما به آن کاری نداریم. آنچه که در استنباط بهدرد ما میخورد عناوین مختلف ماهی و اسماک نیستند، فقط عنوان ذوفلس و غیر ذوفلس است؛ ولی در مسئلۀ حمیر فرق میکند، فرض کنید که حیوانی که آن حیوان دارای سُم است و دارای دُم است، مذکی است؛ آن حیوانی که سم و دم ندارد، حالا دم که هیچ ناخن، چنگال، انیاب و اغوال دارد آن حیوان [حرام است.] نه روی تکتک از این حیوانات عنوان حلّیت رفته است؛ الغنمُ حلالٌ، البقرُ حلالٌ، الابلُ حلالٌ، الکلبُ حرامٌ، الخنزیرُ حرامٌ، الأسدُ حرامٌ، الفیلُ حرامٌ روی تکتک اینها رفته است، آنوقت یک عناوین دیگری هم در اینجا داریم، یک عناوین کلّی داریم که مثلاً در قسمت پرندگان میگویند: طیور، اگر حوصله داشته باشند و «دَفیفُهُ أكثَرَ مِن صَفیفِه فهو حلالٌ»1 یا اگر مثلاً «هوَ ذو مِخلَبٍ فَهوَ حَرامٌ»2 راجع به آنها چنین چیزی داریم ولی راجع به حمیر و اینها نمیدانیم که حمیر داخل در تحت کدام است؟ مسئله به طبیعت تعلق گرفته است؛ یا در مورد شرب توتون این معنا ندارد، چون توتون یک طبیعت خاص به خودش را دارد؛ این معنا ندارد که مثلاً روایت بیاید بگوید و اصلاً تقسیم کند: اعشاب این قسمی حلال، اعشاب این قسمی حرام و ما شک میکنیم که توتون جزء کدامیک از این دو اعشاب است؟! بلکه در اینجا خصوصِ این طبیعت باید حکمش تعلق بگیرد. خصوص این طبیعت این را از تحت شبهۀ موضوعیه خارج میکند و داخل در تحت شبهه حکمیه میکند.
- من لا یحضره الفقیه، ج ۳، كِتابُ المعیشةِ، بابُ الصّیدِ و الذّبائِحِ، ص ۳۲۲، ح 4146:
«و فی حدیثٍ آخَر: إن كان الطّیرُ یَصُفُّ و یَدُفُّ فكان دَفیفُهُ أكثر مِن صَفیفِهِ أُكِل و إن كان صَفیفُهُ أكثر مِن دَفیفِهِ فَلم یُؤكل و یُؤكلُ مِن طیرِ الماءِ ما كانت لهُ قانِصَةٌ أو صَیصیةٌ و لا یُؤكلُ ما لَیست لهُ قانِصةٌ أو صیصیةٌ».
ترجمه من لا یحضره الفقیه، بلاغی و غفاری، ج 4، ص 44۲:
«و در حديث ديگر آمده است اگر پرنده در پرواز گاهى بال مىزند و گاهى بدون حركت بال پرواز مىكند لكن بال زدنش بيشتر است، گوشتش خوردنى و حلال مىباشد، و اگر به عكس بال نزدنش بيشتر است حرام گوشت خواهد بود، و از پرندگان دريائى هر كدام كه داراى قانصه (سنگدان) يا صيصيه (خاريست در پاى حيوان به منزلۀ انگشت شست) هستند حلال و هر كدام كه هيچ يك از اين دو را ندارد حرام گوشتند.» - الکافي، ج 6، كِتابُ الأطعِمةِ، بابٌ آخرُ مِنهُ و فیهِ ما یُعرفُ بِهِ ما یُؤكلُ مِن الطّیرِ و ما لا یُؤكلُ، ص ۲4۷، ح 1:
«علیُّ بنُ إبراهیم عن أبیهِ عنِ اِبنِ محبوبٍ عن سماعة بنِ مِهران قال: سألتُ أباعبدالله علیهِ السّلامُ عنِ المأكولِ مِن الطّیرِ و الوحشِ فقال: ”... و كُلُّ ما صفّ و هو ذو مِخلبٍ فهو حرامٌ“.»
ترجمه فروع کافی، ج ۷، ص 6۱5 «سماعة بن مهران گويد: از امام صادق عليه السّلام راجع به مأکولات از گوشت پرندگان و حیوانات پرسیدم حضرت فرمودند:... هر پرندهاى كه با بالهاى گشوده پرواز كند و داراى چنگال باشد حرامگوشت است.»
- من لا یحضره الفقیه، ج ۳، كِتابُ المعیشةِ، بابُ الصّیدِ و الذّبائِحِ، ص ۳۲۲، ح 4146:
