
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (1)
اجماع بر برائت در این جلسه از سلسله دروس اصول فقه، با تمرکز بر بررسی حجیت اجماع بهعنوان یکی از ادله برائت مورد تحلیل قرار میگیرد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تکیه بر دیدگاه آخوند خراسانی، نشان میدهد که اجماع منقول و حتی اجماع محصّل، در صورتی که مستند به دلیل عقلی یا نقلی باشد، کاشف از رأی معصوم نخواهد بود. در ادامه، اقسام اجماع از جمله اجماع عملی و نقلی بررسی شده و اشکالات قاعده لطف در تبیین حجیت اجماع مطرح میشود. همچنین نسبت اجماع با سیره عقلاء و ضرورتهای شرعی تبیین شده و مرز میان احکام ضروری و غیرضروری روشن میگردد. نتیجه بحث این است که اجماع بهتنهایی توان اثبات برائت شرعی را ندارد و نمیتواند دلیل مستقل در اصول فقه محسوب شود.
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (1)
12اشکال دوم
اما صحبت در این است که ما نسبت به اصل لطف میآییم میگوییم که لطف یعنی چه؟ اینکه میگویند که طبق قاعدۀ لطف اگر بخواهد فتوایی خلاف نظر امام باشد بعد حضرت بیان کند آیا امام لطف نسبت به اصل فتوا دارد یا لطف نسبت به شیعه و عمل شیعه دارد؟! نسبت به فتوا که لطف معنا ندارد؛ امام علیهالسّلام در اینجا بیاید و بهخاطر یک فتوایی در عالم فتوا و در عالم تشریع و در عالم کتابت، چون نظر امام بر خلاف این است حضرت بیاید بیان کند، این در تکلیف امام نیست. اگر امام مکلف باشد باید عمل مخاطبین و مکلفین را تصحیح بکند، آن عمل بنده و جنابعالی را که داریم در خارج انجام میدهیم لطف به آن تعلق میگیرد، حالا اینکه یک فتوایی مورد نظر امام است و امام بیاید آن فتوا را بیان بکند که لطف نیست.
حالا صحبت در این است که این چه لطفی است که ـ در تعریف داریم میگوییم ـ امام چون به شیعه لطف دارد، یک آخوند در فلانجا بیاید نظر امام را بگوید و چند نفر هم عمل بکنند! پس بقیه چهکارهاند؟! حالا ما اهل تسنن را کنار میگذاریم ولی دویست میلیون مسلمان شیعه داریم از این دویست میلیون مسلمان همه بیایند خلاف عمل کنند فقط پنجاه هزار نفر به قول امام عمل کنند، آیا این لطف شد؟! کجایش لطف است؟! اینکه امام از باب لطف بیاید بیان بکند، این لطفی است که در عمل من را از اشتباه بیرون بیاورد، در مقابل دویست میلیون شیعه سه هزار نفر یا سی هزار نفر بیایند موافق با فتوای امام عمل بکنند؛ امام نسبت به آنها لطف دارد نسبت به آن دویست میلیون دیگر چه؟! درست شد؟!
این است مسئلۀ مهمی که خیلی از قضایا را زیر سؤال میبرد؛ بعثت انبیاء و اینها که نسبت به بقیه لطف الهی شامل شده [تا آنها آمدند] اما اینطور نیست که لطف الهی شامل میشود اصل نبی بیاید، نه. دلیل این است که افرادی که در جاهای دورافتاده هستند مگر اینها پیغمبر دارند؟! مگر آدم نیستند؟! مگر انسان نیستند؟! چرا لطف شامل آنها نشد؟! اینهمه مستضعفینی که در قرآن داریم﴿إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ﴾ چرا لطف شامل حال آنها نشده است؟! درست شد؟! پس این لطف نیست بلکه لطف نسبت به یک عدۀ خاصی است که خدا نسبت به آنها طور دیگری لطف دارد، نهاینکه اصل بعثت انبیاء را براساس لطف قرار بدهیم! پس آنها که انبیاء بر ایشان نیامده چطور؟! مثلاً در فلان جنگل هستند نه نبی دارند و نه هیچ چیز، آنها تکلیفشان چیست؟! بالأخره آنها انسان هستند یا نیستند؟! آنها هم برای خودشان حساب و کتابی دارند. این است که خدا نسبت به یک عده عنایتش تعلق گرفته است و میخواهد آنها را به تکامل برساند.
