اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (1)

0
اصول
اصول

اجماع بر برائت در این جلسه از سلسله دروس اصول فقه، با تمرکز بر بررسی حجیت اجماع به‌عنوان یکی از ادله برائت مورد تحلیل قرار می‌گیرد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تکیه بر دیدگاه آخوند خراسانی، نشان می‌دهد که اجماع منقول و حتی اجماع محصّل، در صورتی که مستند به دلیل عقلی یا نقلی باشد، کاشف از رأی معصوم نخواهد بود. در ادامه، اقسام اجماع از جمله اجماع عملی و نقلی بررسی شده و اشکالات قاعده لطف در تبیین حجیت اجماع مطرح می‌شود. همچنین نسبت اجماع با سیره عقلاء و ضرورت‌های شرعی تبیین شده و مرز میان احکام ضروری و غیرضروری روشن می‌گردد. نتیجه بحث این است که اجماع به‌تنهایی توان اثبات برائت شرعی را ندارد و نمی‌تواند دلیل مستقل در اصول فقه محسوب شود.

بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (1)

3
  • اما نقل کلام در آن منقول می‌کنیم که آیا آن منقول به روایات و آیات استناد داده شده یا استناد به حکم عقل شده؛ که اگر هرکدام از این دوتا باشد آن اجماع از حجّیت می‌افتد فقط یک مورد می‌ماند. برای حجّیت اجماع آنچه را که تقریر کرده‌اند إن‌شاءالله متعرّض این مسئله می‌شویم این است که هیچ‌گونه دلیل عقلاً یا شرعاً در اثبات یا بر نفی آن حکم در آن قول مُجمَع علیه وجود نداشته باشد که می‌گویند: این اجماع از باب لطف، حکایت از رضای امام علیه‌السّلام به آن حکم شرعی می‌کند و در چنین مسئله‌ای که مرحوم آخوند می‌فرماید: عقل به تمام معنا و شرع با آیات و روایات در این مسئله حاکم است دیگر استفادۀ عدم دلیل در اینجا هیچ وجهی ندارد. این کلام مرحوم آخوند بود برحسب اجماع.

  • حجّیت اجماع بر اساس قاعدۀ لطف

  • اما صحبت در خود اجماع؛ حالا بعد بیاییم نسبت به مانحن‌فیه این مسئله را بررسی کنیم، اما آنچه را که راجع به حجّیت خود اجماع نظر داده شده این است که کافّۀ از فقها یا کافّۀ از مسلمین ـ بنا بر یکی از دو تعریف ـ که فقهاء در یک عصر کافّةً و همین‌طور در اصول مختلفه، یک مسئله‌ای را قائل باشند و به‌مقتضای این قول هم مقلدین آنها عمل کرده باشند و قائل به خلافی در این اعصار وجود نداشته باشد و دلیلی برای حکم آنها که آن حکم فقهی مستند به آن دلیل باشد عقلاً یا شرعاً هم وجود نداشته باشد. چنین اجماعی طبیعتاً انسان را به این فکر وامی‌دارد که منشأش باید چه باشد؟ وقتی که ما در کتب نگاه کنیم و تفحّص کنیم و مدرکی برای این اجماع عقلاً یا شرعاً نداشته باشیم و همین‌طور می‌بینیم همۀ فقهاء بر این مسئله فتوا داده‌اند، این دیگر دراین‌صورت انسان را به این نکته وامی‌دارد که اینها با وجود این قداست تقوایی خودشان و با وجود مراتب احتیاط خودشان و با وجود تورّع اینها و با وجود اهتمام آنها بر تحفّظ بر خلاف، چگونه ممکن است که یک فتوایی را بدون دلیل داده باشند. پس معلوم می‌شود که یک عنایتی از جانب حضرت در کار بوده که به یک وسیله‌ای حضرت این حکم را در این اذهان القاء کرده‌اند، در این نفوس القاء کرده‌اند و الاّ همۀ فقهاء از زمان غیبت تا این زمان یک مطلبی را بگویند و بعد حکم مخالفی هم نباشد و ما بگوییم که اینها همین‌طور گتره آمده‌اند این مطلب را بیان کردند؛ این‌طور نمی‌شود. از باب لطف قطعاً اگر امام علیه‌السّلام نظر مخالفی داشت این نظر مخالف را می‌بایست به یک صورت طرح بکند؛ به‌صورت فتوا یا به‌صورت عمل یک عده‌ای تااینکه نظر امام درقبال این نظرات دیگر مطرح باشد و مردم به جهالت نیفتند و اغراء به جهل در اینجا نشده باشد. این ماحصل آنچه هست که راجع به حجّیت اجماع بیان می‌شود.