
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
دلیلیت اجماع بر برائت در این جلسه به نقد مبانی مختلف حجیت اجماع در اصول فقه اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی تقریرهایی مانند قاعده لطف، تلازم عادی میان اجماع و رضایت امام، علم اجمالی به وجود امام در میان مجمعین، و فرض کشف رضایت امام از اجتماع فقهاء، نشان میدهد هیچیک از این مبانی اجماع را دلیل مستقل و قابل اتکا اثبات نمیکند. ایشان توضیح میدهد که بخش مهمی از این استدلالها یا به علم شخصی، یا به تلازمهای اتفاقی، یا به حدسهای غیرقابل تعمیم برمیگردد و بنابراین برای همه فقها در همه اعصار حجیت ندارد. همچنین اجماع منقول بهسبب حدسی بودن و عدم انطباق با معیار «صدق العادل» از نظر ایشان مخدوش است و نمیتواند جایگزین سنت یا دلیل مستقل شرعی شود. در نهایت، اجماع در این مسئله نه دلیل مستقل است و نه کاشف معتبر از قول معصوم، و تنها سیره عقلاییه در اصل برائت باقی میماند.
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به اجماع منقول بر برائت بود، اشکالاتی که بر اجماع وارد میشود عرض شد. بعد دیگر نمیخواستیم تطبیق بدهیم ولی گفتیم که امروز هم دیگر در تتمه صحبت کنیم و بحث اجماع را تمام کنیم. دیگر متعرّض مطالب آقایان نشویم که لا طائل تحته است.
حجیت اجماع بر اساس وجود امام در ضمن مجمعین
یکی از اشکالاتی که بر اجماع وارد میشود این است که عمده دلیل اجماع دلیل لطف است که البته چند دلیل برای اجماع ـ لابد همه میدانند ـ ذکر میکنند؛ چند طرق ذکر میشود؛ مهمترین آن همین لطف است که بیان میکنند؛ ولی راههای دیگری هم دارند مِن جمله فرض کنید از راههای دیگرش این است که انسان خودش بداند که امام علیهالسّلام در ضمن مُجمعین وجود دارد؛ اما بعینه نمیداند علم اجمالی دارد بر اینکه امام در ضمن آنها است. دراینصورت این مسئله وارد میشود که همان علم به وجود امام ملاک برای حجّیت حکم است نه اجماع مُجمعین، اگر حتی همان علم اجمالی در ضمن گروه مخالف باشد، باز در آنجا آن حجت است. پس اجماع بما هو اجماع در اینجا دلیل نشد بلکه آن نفس علم اجمالی به قول امام علیهالسّلام دلیل شد.
حجیت اجماع بر مبنای تلازم عادی بین اجماع و رضایت امام
دلیل دیگری را که راجع به حجّیت اجماع و منشأ آن ذکر میکنند تلازم عادی بین اجماع و رضایت امام علیهالسّلام نسبت به حکم است، جهتش هم این است که آقایان میفرمایند: طبعاً امام رئیس بر همه است و او متولّی امور تشریعی افراد و تربیتی مردم و مصالح و مفاسد آنها است؛ لذا معنا ندارد که جمیع افرادی که متولّیان این امر هستند و از علما و از اتقیاء و افرادی که متعهد هستند میباشند و همۀ اینها یک نظر داشته باشند و نظر امام هم مخالف باشد. وظیفۀ امام دراینصورت چیست؟ این امتناع عادی را بین مخالفت کلام مجمعین و کلام امام میرساند.
