اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)

0
اصول
اصول

دلیلیت اجماع بر برائت در این جلسه به نقد مبانی مختلف حجیت اجماع در اصول فقه اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی تقریرهایی مانند قاعده لطف، تلازم عادی میان اجماع و رضایت امام، علم اجمالی به وجود امام در میان مجمعین، و فرض کشف رضایت امام از اجتماع فقهاء، نشان می‌دهد هیچ‌یک از این مبانی اجماع را دلیل مستقل و قابل اتکا اثبات نمی‌کند. ایشان توضیح می‌دهد که بخش مهمی از این استدلال‌ها یا به علم شخصی، یا به تلازم‌های اتفاقی، یا به حدس‌های غیرقابل تعمیم برمی‌گردد و بنابراین برای همه فقها در همه اعصار حجیت ندارد. همچنین اجماع منقول به‌سبب حدسی بودن و عدم انطباق با معیار «صدق العادل» از نظر ایشان مخدوش است و نمی‌تواند جایگزین سنت یا دلیل مستقل شرعی شود. در نهایت، اجماع در این مسئله نه دلیل مستقل است و نه کاشف معتبر از قول معصوم، و تنها سیره عقلاییه در اصل برائت باقی می‌ماند.

بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)

4
  • توضیح عبارتی از امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ اجماع

  • نظیرش اتفاقاً یکی از مسائل و شبهاتی که مطرح می‌کنند نسبت به آن کتابی است حضرت به معاویه می‌نویسند و در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هست. این از مواردی است که مورد اشکال است و خیلی‌ها نسبت به آن اشکال کردند. حضرت در آنجا می‌فرمایند:

  • و إنَّما الشّوریٰ لِلمهاجرینَ و الأنصارِ فَإن اجتَمَعوا عَلی رجلٍ و سَمَّوُه إماماً كان ذلِکَ [لِله] رِضاً.1

  • البته در نسخۀ عبده «لِله رِضاً» دارد ولی آن «لِله» ظاهراً نیست؛ اما فقط همین «کان ذلک رضاً» است.

  • فَإن خَرجَ عَن أمرِهِم خارِجٌ بِطَعنٍ أو بِدعَةٍ رَدّوهُ إلَى ما خَرَجَ مِنهُ فَإن أبَى قاتَلوهُ عَلَى اِتِّباعِهِ غَیرَ سَبیلِ اَلمُؤمِنینَ و وَلاَّهُ اَللهُ ما تَوَلَّى.2

  • در اینجا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید که اگر امت اجتماع بر یک مسئله بکنند مخالفت با این اجتماع حرام است؛ جهتش این است که می‌فرمایند: «فإن أبَى قاتَلوهُ» این را در کلام به معاویه می‌فرمایند.

  • البته نسبت به اصل قضیه و مسئله مواردی از بحث و تأمل وجود دارد که آیا این عین کلام امیرالمؤمنین است یا نه؟! اولاً حضرت در اینجا می‌فرمایند که «و إنّما الشوریٰ لِلمهاجرین و الأنصار؛ شورا برای مهاجرین و انصار است» لِقائلٍ أن یقول که چرا بقیۀ اینها شورا نباشند، چرا اینها مشورت نکنند؟! چه حق به‌خصوصی برای اینها هست؟!

  • جوابی که شاید بشود داد این است که بالأخره در آن موقع مهاجرین و انصار اهل حلّ و عقل بودند و پیغمبر را دیدند و با پیغمبر مراوده داشتند. این‌طور شاید بتوانیم از این نقطه‌نظر این را توجیه کنیم.

  • مسئلۀ بعد این است که حضرت می‌فرماید: «فَإن اجتَمَعوا علی رجلٍ» معاویه، ابوبکر، عمر و امثال اینها اجتماع کردند، [پس باید با آنها مخالفت نکرد؟!] درحالی‌که امیرالمؤمنین این‌همه در نهج‌البلاغه دارد:

  • أما و اللَهِ لَقَد تَقَمَّصَها فُلانٌ و إنَّهُ لَیَعلَمُ أنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحَى یَنحَدِرُ عَنّی السَّیلُ!3

  • یعنی فلان شده آمده خلافت را غصب کرده و امثال‌ذلک! تمام اینها دلالت بر ردع حضرت بر این افراد می‌کند که این از بدیهیّات از ضروریات مکتب شیعه است.

    1.  نهج البلاغة (عبده)، ج 3، ص 8. اسرار ملكوت، ج ‌1، ص 276:
      «حضرت به معاويه ـ عليه اللعنة ـ مى‌فرمايد: و به‌درستى‌كه حقّ شورى از آنِ مهاجرين و انصار مى‌باشد، (نه آنهايى كه به دور از بلاد اسلامى تازه به اسلام گراييده شدند و هنوز چيزى از اسلام و مبانى و معتقدات آن نمى‌دانند) پس اگر اين افراد بر شخصى وحدت نظر و رأى پيدا نمودند و او را به‌عنوان امام و پيشوا برگزيدند، اين انتخاب از جانب خداى تعالى نيز ممضىٰ و مرضى خواهد بود.»
    2.  همان.
      ترجمه: «اگر كسى از فرمان آنها با طعن و بدعت خارج گردد او را به‌جاى خود مى‌نشانند، و اگر طغيان كند با او پيكار مي‌كنند چرا كه از غير طريق مؤمنان تبعيت كرده، و خدا او را در بيراهه رها مى‌سازد.»
    3.  الأمالي، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۳۷۲. امام شناسى، ج ‌2، ص 81:
      «سوگند به خدا كه فرزند ابوقحافه لباس خلافت را دربر كرد، با آنكه به‌خوبى مى‌دانست كه منزلۀ من نسبت به خلافت مانند نسبت قطب است به سنگ آسيا. سيل و باران رحمت از اطراف و جوانب من فرو‌مى‌ريزد و هيچ مرغ و عنقاى بلند پروازى نمى‌تواند بر فراز سر من اوج گيرد.»