
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
دلیلیت اجماع بر برائت در این جلسه به نقد مبانی مختلف حجیت اجماع در اصول فقه اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی تقریرهایی مانند قاعده لطف، تلازم عادی میان اجماع و رضایت امام، علم اجمالی به وجود امام در میان مجمعین، و فرض کشف رضایت امام از اجتماع فقهاء، نشان میدهد هیچیک از این مبانی اجماع را دلیل مستقل و قابل اتکا اثبات نمیکند. ایشان توضیح میدهد که بخش مهمی از این استدلالها یا به علم شخصی، یا به تلازمهای اتفاقی، یا به حدسهای غیرقابل تعمیم برمیگردد و بنابراین برای همه فقها در همه اعصار حجیت ندارد. همچنین اجماع منقول بهسبب حدسی بودن و عدم انطباق با معیار «صدق العادل» از نظر ایشان مخدوش است و نمیتواند جایگزین سنت یا دلیل مستقل شرعی شود. در نهایت، اجماع در این مسئله نه دلیل مستقل است و نه کاشف معتبر از قول معصوم، و تنها سیره عقلاییه در اصل برائت باقی میماند.
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
5حالا باز در اینجا ممکن است بگوییم که شاید منظور حضرت از این «اجتمعوا» در زمان ابوبکر اجتماع نبوده؛ آمدند و ریختند و مردم را کشاندند درحالیکه اهل حلّ و عقل همه در خانههایشان بودند؛ امیرالمؤمنین که رئیس آنها بود در خانهاش بود، عباس بود، زبیر بود، طلحه بود، سلمان بود، سعد بن ابی وقّاص بود اینها همه اهل حلّ و عقل بودند، اینها اصلاً جزء اینها و برنامۀ اینها حضور نداشتند و اینها آمدند مردم را اینطوری بهدنبال خودشان کشاندند و با تهدید و فلان و این حرفها گرفتند.
علیٰکلِّحال شاید منظور حضرت در اینجا از «فَإن اجتَمَعوا» یعنی واقعاً اهل صلاح بیایند و در یک مسئلهای اجتماع کنند. لهذا از مضمون این کلامات اینطور استفاده میشود که مربوط به مسائل حکومتی است نه به مسائل فتوا، اگر شخصی خارج بشود یعنی از مسائل حکومتی خارج بشود نه از طهارات و نجاسات یا مفطرات صوم یا اعمال حج کسی خارج بشود، لحن عبارت به مسائل حکومتی برمیگردد و لعلّ اینکه بگوییم: این جایز و صحیح است که اهل حلّ و عقل بیایند در زمان خودشان و یک نفر را ولیّ فقیه کنند اینجا دیگر بر بقیه واجب است که از او اطاعت کنند و نمیتوانند مخالفت کنند؛ البته اهل حلّ و عقلی که دور از هوا باشند و فلان باشند و شرایط را داشته باشند آنطوریکه مسطور هست، حالا هزار و یک اشکال در خودشان هست و اینها...
لذا این از مانحنفیه خارج است و به این نمیشود بر اجماع استدلال کرد همانطور که بعضیها کردند یا ممکن است بکنند. این مسئلۀ اول بود.
مطلب دیگر اینکه گفتهاند: ممکن است که تلازم، تلازم اتفاقی باشد نهاینکه تلازم عادی که ممتنع است. تلازم اتفاقی به این است که آن شخص که خودش تحصیل اجماع را میکند، برای آن شخص این تلازم حاصل شده باشد و حالا ممکن است تلازم برای کسی دیگر حاصل نشود. اگر اینطور است پس این تعریف، تعریف اجماع نشد. این یک مسئلۀ شخصی و نفسی است و ممکن است شخصی با دیدن فتوای پنج نفر اجماع برایش حاصل بشود؛ این یک مسئلۀ شخصی است. اولاً در حجّیت این نسبت به او حرف است و ثانیاً قطعاً برای دیگران حجت نیست چون برای دیگران بهنحو عادی انجام نشده است.
