
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
دلیلیت اجماع بر برائت در این جلسه به نقد مبانی مختلف حجیت اجماع در اصول فقه اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی تقریرهایی مانند قاعده لطف، تلازم عادی میان اجماع و رضایت امام، علم اجمالی به وجود امام در میان مجمعین، و فرض کشف رضایت امام از اجتماع فقهاء، نشان میدهد هیچیک از این مبانی اجماع را دلیل مستقل و قابل اتکا اثبات نمیکند. ایشان توضیح میدهد که بخش مهمی از این استدلالها یا به علم شخصی، یا به تلازمهای اتفاقی، یا به حدسهای غیرقابل تعمیم برمیگردد و بنابراین برای همه فقها در همه اعصار حجیت ندارد. همچنین اجماع منقول بهسبب حدسی بودن و عدم انطباق با معیار «صدق العادل» از نظر ایشان مخدوش است و نمیتواند جایگزین سنت یا دلیل مستقل شرعی شود. در نهایت، اجماع در این مسئله نه دلیل مستقل است و نه کاشف معتبر از قول معصوم، و تنها سیره عقلاییه در اصل برائت باقی میماند.
بررسی دلیلیت اجماع بر برائت (2)
9حجیت اجماع بر اساس کشف از دلیل و نقد آن
مطلب دیگر که از اینها مهمتر است این است که در اجماع صحبت بر این است که مجموع فقهایی از زمان ائمه علیهمالسّلام إلی زماننا هذا در هر عصری حکم واحدی را منحیثالمجموع القاء بکنند و بعد وقتی که به ما میرسد ما نگاه کنیم ببینیم این علمایی که در هر عصری وجود دارند و بیان کردند تا به ما رسیده است؛ پس یک چیزی در آن هست که در ضمن چهارده قرن و دوازده قرن مخالفی این حکم را بیان نکرده است. یعنی این مقام تقوا و قداست فقهاء که گتره فتوا نمیدادند اقتضاء میکند که اینها بالأخره یک دلیلی داشتهاند؛ امثال شیخ مفید و این بزرگان با این مقام قدس و طهارتشان بیجهت که چهارده قرن همه یک حکم را بیان نمیکنند. پس معلوم میشود اگر دلیلی بوده ما نمیدانیم والاّ به آنها رسیده است.
کسانی که این مطلب را به این نحو بیان میکنند غافل هستند از اینکه مسئلۀ اجماع فقط اختصاص به ما ندارد؛ بلکه مسئلۀ اجماع برای هر فقیهی در هر عصری باید حجت باشد. ما الآن بعد از چهارده قرن آمدیم؛ اما آنهایی که در قرن اول بودند اگر مجموع فقهاء یک فتوایی را میدادند... الآن بنده در مقابل این قضیه قرار میگیرم فرض کنید که در قرن سوم هجری هستم، تفحّص میکنم میبینم فقهاء بر یک مسئلهای فتوا دادهاند و من دلیلش را نمیدانم که آیا اجماع در آن موقع برای آن شخص حجت است یا نه؟! از کجا معلوم است که حجت باشد؟! لعلّ اینکه اینها به یک خبر ضعیف تمسک کرده باشند و بعد فتوا دادهاند آنوقت من خبر را نگاه کنم میبینم که از دید من آن خبر مخدوش است و من نمیتوانم قبول کنم.
ما الآن به چهارده قرن نگاه میکنیم میگوییم که مگر میشود که آنها از آن موقع تا اینجا همه یک مطلب را گفته باشند و صحیح نباشد؟! درحالیکه اجماع برای هر قرنی برای فقهای همان قرن باید حجت باشد، ما میگوییم: شاید فقهای یک قرنی اشتباه کرده باشند. دلیل بر این مسئله این است که ما میبینیم خود علاّمه حلی و محقق حلّی بر خلاف اجماع در بعضی مسائل بلند شدهاند و برخلاف اجماع فقهاء در یک عصری فتوا دادهاند.
