
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
قاعده قبح عقاب بلا بیان در این جلسه با تمرکز بر دیدگاه مرحوم کمپانی بررسی میشود و نسبت آن با تنجّز احکام تبیین میگردد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهند که مرحوم کمپانی احکام را در صورت وصول، به مرحله حکم حقیقی و منجّز شدن برای مکلف میدانند و در غیر این صورت، مخالفت با آن را مخالفت با مولا نمیشمارند. سپس بحث به قضایای مشهوره در صناعات خمس و نقش آراء عقلا در شکلگیری این قاعده میرسد و تفاوت میان قضایای یقینی و مشهورات بررسی میشود. در ادامه، نسبت عقل عملی و عقل نظری و تأثیر شرایط اجتماعی در شکلگیری احکام عقلایی تحلیل میگردد و نشان داده میشود که بسیاری از داوریهای عقلایی بر پایه حفظ نظام اجتماعی شکل میگیرد. نتیجه جلسه روشن میکند که مبنای قاعده، درک نوعی از عقل عملی و پذیرش عمومی عقلا در شرایط مختلف است.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
توضیحات:
قاعده قبح عقاب بلا بیان در این جلسه با تمرکز بر دیدگاه مرحوم کمپانی بررسی میشود و نسبت آن با تنجّز احکام تبیین میگردد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهند که مرحوم کمپانی احکام را در صورت وصول، به مرحله حکم حقیقی و منجّز شدن برای مکلف میدانند و در غیر این صورت، مخالفت با آن را مخالفت با مولا نمیشمارند. سپس بحث به قضایای مشهوره در صناعات خمس و نقش آراء عقلا در شکلگیری این قاعده میرسد و تفاوت میان قضایای یقینی و مشهورات بررسی میشود. در ادامه، نسبت عقل عملی و عقل نظری و تأثیر شرایط اجتماعی در شکلگیری احکام عقلایی تحلیل میگردد و نشان داده میشود که بسیاری از داوریهای عقلایی بر پایه حفظ نظام اجتماعی شکل میگیرد. نتیجه جلسه روشن میکند که مبنای قاعده، درک نوعی از عقل عملی و پذیرش عمومی عقلا در شرایط مختلف است.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
9یک مثال برایتان میزنم؛ یک وقتی ما طهران بودیم شخصی این قضیه را نقل میکرد و همینطور هم هست یعنی قضایا اصلاً به این کیفیت است. میگفت: ما با فلانی ـ حالا من اسم نمیبرم ـ نشسته بودیم داشتیم صحبت میکردیم و آن شخص هم قاضی بود، داشتیم به او میگفتیم که فلانی هفتتا خانه در طهران دارد. میگفت: نه فلانی هشتتا خانه دارد! گفتم: تو از کجا میگویی که فلانی هشتتا خانه دارد؟! گفت: ای احمق کسی که هفتتا خانه در طهران دارد یک خانه هم در شمران دارد! التفات میکنید؟! به این میگویند: حدس و تخیل؛ یعنی به صرف استعباد، کسی که هفتتا منزل دارد خب آدم متموّلی است قطعاً باید یک منزل هم در شمران داشته باشد! نمیشود نداشته باشد! و این بهعنوان قطع میگفت، حالا این آقا کیست؟! رئیس دادگاه است. این آقایی که تفکرش اینگونه است رئیس دادگاه میشود و آنوقت ببینید این قاضی از نظر حکم، حکمش چه تفاوتی پیدا میکند با یک قاضی که بگوید: نه تا یقین پیدا نشد حکم نمیکنم، لعلّ اینکه یک منزل نداشته باشد. مثل قضیۀ:
﴿قَالَ لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعٗا وَأَنَابَ﴾.1
لعل اینکه نه واقعاً صدتا نعجه داشته باشد حضرت داود هم گول خورد! قضیهاش مثل همین قاضی بود گفت: چطور میشود این آدم مستکبر فئودال بورژوا2 صد تا نعجه داشته باشد و میخواهد نعجۀ تو را هم بگیرد! نفس همین حرفهایی که شما زدید خودش موجب ظلم است! لعلّ اینکه از راه حلال صدتا نعجه بهدست آورده است چه اشکال دارد؟! اینهم چون فقیر بوده یک نعجه هم ندارد.
لعل اینکه او صدتا داشته باشد این چه حکمی است که جناب داود شما میکنید؟! البته این در مقام مکاشفه بوده است ولی آن قاضی در مقام ظاهر بود. حالا این قاضی با این کیفیت و با این عقل، اگر پروندۀ اعدام دستش بیاید در عرض دو دقیقه طرف را اعدام میکند؛ ولی این قاضی یکدفعه نگاه میکنیم دو ماه پرونده را نگه میدارد. چرا؟! حفظ دماء از اوجب واجبات است. میگوید: نه نمیشود. اما این قاضی میآید میگوید: چند نفر اینجا هستند؟! صد نفر، این که مجرم است، او هم مجرم است لابد بقیه هم مجرم هستند پس یاعلی بزن برویم! یکدفعه میبینی صد نفر را اعدام میکند! ولی آن قاضی یکیک میآید بررسی میکند و میگوید: حساب این با حساب این جداست. این آن عقل قوی خودش را در قضاوت بهکار انداخته و او عقل عوامانۀ خودش را بهکار گرفته است. نتیجه چه میشود؟! اینکه دیگر کار به همین جاها میرسد!
- سوره ص (38) آیه 24. سیره صالحان، ص 265:
«حضرت داود گفت: این برادر تو از جادۀ انصاف خارج گشته است و با درخواست خود مبنی بر ضمیمه نمودن یک میش بر گوسفندان خود به تو ظلم و ستم روا داشته است. البته این تازگی ندارد، بسیارند از شرکاء که نسبت به یکدیگر ستم میکنند و از جادۀ حق و عدل فاصله میگیرند. مگر کسانی که ایمان به پروردگار آوردهاند و عمل خود را بر طبق آن ایمان صالح قرار دادهاند و ایشان بسیار اندکاند. در این هنگام داود متوجه شد که در قضاوت اشتباه و عجله نموده است و بدین وسیله ما خواستهایم او را امتحان کنیم، پس بهسوی پروردگار خود بازگشت و از او طلب بخشش و آمرزش نمود و بهحال ذلت و مسکنت و توبه درآمد.» - شخص متموّل، سرمایه دار، ارباب، شهرنشین. (محقق).
- سوره ص (38) آیه 24. سیره صالحان، ص 265:
