اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دیدگاه آیت‌الله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)

14٬085
اصول

قاعده قبح عقاب بلا بیان محور اصلی این جلسه است و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ضمن تقریر دیدگاه آیت‌الله خوئی، مبانی عقلی این قاعده و نسبت آن با قاعده وجوب دفع ضرر محتمل را بررسی می‌کند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که قبح عقاب بلا بیان از مستقلات عقلیه است و سیره عقلائیه نیز در حقیقت به حکم عقل بازمی‌گردد. سپس چرایی جعل این دو قاعده عقلی و زمینه‌ای که موجب رجوع عقل به آنها می‌شود مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با طرح نمونه‌هایی از شبهات بدوی، قبل و بعد از فحص، نشان می‌دهد که صرف نبودن بیان برای جریان برائت کافی نیست و باید میزان احتمال ضرر و اهمیت مورد نیز سنجیده شود. در ادامه، ادله قبیح بودن عقاب بدون بیان و نقش علم، مخالفت و تجری در استحقاق عقاب تبیین می‌شود. حاصل بحث روشن شدن مرز میان موارد جریان قاعده قبح عقاب بلا بیان و موارد حاکمیت قاعده وجوب دفع ضرر محتمل است.

دیدگاه آیت‌الله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)

توضیحات:

قاعده قبح عقاب بلا بیان محور اصلی این جلسه است و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ضمن تقریر دیدگاه آیت‌الله خوئی، مبانی عقلی این قاعده و نسبت آن با قاعده وجوب دفع ضرر محتمل را بررسی می‌کند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که قبح عقاب بلا بیان از مستقلات عقلیه است و سیره عقلائیه نیز در حقیقت به حکم عقل بازمی‌گردد. سپس چرایی جعل این دو قاعده عقلی و زمینه‌ای که موجب رجوع عقل به آنها می‌شود مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با طرح نمونه‌هایی از شبهات بدوی، قبل و بعد از فحص، نشان می‌دهد که صرف نبودن بیان برای جریان برائت کافی نیست و باید میزان احتمال ضرر و اهمیت مورد نیز سنجیده شود. در ادامه، ادله قبیح بودن عقاب بدون بیان و نقش علم، مخالفت و تجری در استحقاق عقاب تبیین می‌شود. حاصل بحث روشن شدن مرز میان موارد جریان قاعده قبح عقاب بلا بیان و موارد حاکمیت قاعده وجوب دفع ضرر محتمل است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دیدگاه آیت‌الله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)

9
  • جهت دوم

  • مسئلۀ دوم که در اینجا مطرح است این است که اصلاً در مفهوم مخالفت، تجرّی و تقابل با مولا قرار دارد و مضمَّن است؛ یعنی بر عدم انبعاث عبد در مقام جهل به تکلیف، مخالفت اطلاق نمی‌شود، می‌گویند که اتیان نکرد؛ اتیان نکردن با مخالفت کردن دوتاست؛ اتیان نکردن مفهوم سلبی دارد مفهوم نفی دارد اما مخالفت کردن، مفهوم تقابل عدم و ملکه است. مخالفت عبارت از تجرّی در زمینه‌ای که نمی‌بایست در آنجا تجرّی بشود، نه‌اینکه عدم اتیان باشد؛ عدم اتیان از باب عدم و ملکه نیست. می‌گویند: بچه این کار را انجام نداده، بزرگ این کار را انجام نداده، حیوان این کار را انجام نداده، این عدم اتیان یک فعل از همۀ افراد به‌نحو یکسان متمشّی می‌شود؛ اما در مفهوم مسئلۀ مخالفت مقام تجرّی است؛ یعنی علم به فعل به بعث و انبعاث و در عین علم به انبعاث و علم به بعث، در اینجا عدم اقدام تحقق پیدا کرد، این مخالفت می‌شود و عقاب بر عدم اتیان نیست بلکه بر مخالفت است؛ یعنی اینجا تلویحاً قبح فاعلی را در ترتّب عقاب دخیل دانسته‌اند نه قبح فعلی؛ یعنی عقاب را مترتّب بر [فاعل] کرده‌اند.

  • آنهایی که راجع به قبح فعلی صحبت می‌کنند آن‌وقت اینجا گیر می‌افتند که در مقام مستقلات عقلی قبح عقاب بلا بیان مجبور هستند که قبح فاعلی را در اینجا مطرح کنند. درست شد؟ بدون قبح فاعلی اصلاً قبح عقاب بلا بیان معنا ندارد. چون عبد در مقام امتثال است ولی جاهل به امتثال است، این عقاب اصلاً در اختیار او نیست، فعل در اختیار او نیست تا به‌واسطۀ در اختیار بودن و مخالفت کردن مستحق عقاب بشود. این عین ظلم است این دیگر معنا ندارد.

  • اجتماع قبح عقاب بلا بیان و دفع ضرر محتمل، اجتماع متناقضین

  • بناءً‌علیٰ‌هذا قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به دو طریق علمی و فنّی در اینجا ثابت می‌شود؛ منتها چون در کنار این قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان، مسئلۀ وجوب دفع ضرر محتمل هست و وجوب دفع ضرر محتمل هم متیقّن است، یعنی قاعدۀ عقلی است دو قاعدۀ عقلی و دو حکم متیقّن نمی‌توانند باهم تعارض کنند؛ لذا اجتماع قبح عقاب بلا بیان و دفع ضرر محتمل اجتماع متناقضین است. لهذا برای تبیین موارد و مصادیق ناچاریم نسبت به این مصادیق قبح عقاب بلا بیان و دفع ضرر محتمل در اینجا بحث کنیم والاّ اگر قرار باشد بر مصداق واحد هم قبح بلا بیان صادق باشد هم دفع ضرر محتمل صادق باشد که موارد شبهه است این اجتماع دو متیقّن ـ هردو قاعدۀ عقلی هستند ـ در مورد واحد می‌شود و هو محالٌ.

/