جلسه ۲۹۶
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۹۶
5وقتی این مکلف درمقابل این خمر قرار گرفت، یَجبُ الاحتراز است؛ درمقابل این خمری که الآن درمقابلش هست نه این خمری که الآن در آفریقا هست! خمری که در آفریقا هست مورد تکلیف ما نیست و مورد تکلیف افراد مبتلای آن خمر در آن مجلس است. اگر مکلف با یک عینی که تکلیف به او تعلق گرفته است قرار گرفت و واقع شد، این مقابلۀ با عین موجب ترتّب تکلیف بر مکلف است. حالا اگر این خمر نبود ـ فرض میکنیم این خمر در اینجا نیست و الآن خمری موجود نیست ـ بنابراین تکلیف به اجتناب هم نیست. این خمر در اینجا هست و الآن تکلیف به اجتناب به این خمر تعلق گرفته است و بعد شما این خمر را روی زمین خالی میکنید و ازبین میرود، دیگر تکلیف به اجتناب منتفی میشود چون خمر دیگر موجود نیست.
بنابراین اگر ثوبینی هست که به علم اجمالی أحدهما متنجّس است یا إنائین هست؛ این إناء و این إناء أحدهما یقیناً متنجّس هستند؛ أحدهما خمرٌ منتها مزهاش مشخص نیست. مثلاً شخصی حس ذائقه ندارد و بین ماء و خمر را فرق نمیگذارد و میگوید که خب حالا که فرق نمیکند بنابراین بر ما سیّان است. به یکی هم میگوید که تو هم بیا کنارم تا حکم شرعی را هم با همدیگر درست کنیم! این یکی هم برای تو باشد! شکّ در او شک بدوی میشود بهخاطر اینکه نفس الشیء بدون لحاظ با أمرِ آخر، این شبهه بدوی میشود. این را هم تو بیا بگیر و بخور، اینهم شک بدوی میشود.
تکلیف به إنائین تعلق گرفته است نه به مکلف مِن حَیث إنَّهُ مکلفٌ؛ یعنی یَجبُ الاحتراز عن الإنائین. همانطور که یَجبُ الاحتراز عن هذا الإناء لکل مِن المکلفین، [همانطور] یَجبُ الاحتراز عن هذا الإنائین بالعلم الإجمالی بِأنَّ أحدهما خمرٌ. خب حالا یک مکلف درمقابل این دو إناء قرار بگیرد یا دوتا مکلف قرار بگیرند یعنی «کلیهما یا أحد المکلفین علی سبیلِ الاستیعاب کُلّ المکلفین هو موظف بالاجتناب عن هذا الإنائین» پس دیگر در اینجا نمیتوانیم ـ این شبهه مطرح شد ـ بگوییم که چون یکی از مکلفین أحد الإنائین را تناول میکند و أحد از مکلفین إناء دیگر را تناول میکند، حکم بالنسبةِ بکلّ واحدٍ مِن المکلفین این شبهه، شبهۀ بدوی است. نهخیر! شبهۀ بدوی در آنجایی است که علم اجمالی سابق بر زمان تناول نباشد. اگر علم اجمالی بر زمان تناول سابق باشد دیگر دراینصورت علم اجمالی منبعث از نفس تعیّن خارج است یعنی نفس النجاسة الخارجی! هو منجسٌ للاحتراز، هو منجسٌ للاجتناب. بنابراین چه یک مکلف درقبال إنائین باشد یا دو مکلف درقبال إنائین باشند، در هردوی اینها واجب الاحتراز است.

