جلسه ۳۰۰
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۳۰۰
8در اینجا گفتهاند که استصحاب عدم غسل با کرّیت را میکند. ببینید یک وقتی شما بحث را در خود ماء میبرید، در اینجا اصل جاری نداریم زیرا حالت سابقه ندارد ـ خود این مائی که در اینجا هست بهعنوان یک استصحاب موضوعی ـ تااینکه قبلاً اگر کر بوده استصحاب کرّیت را بکنیم و یااینکه حالت سابقۀ این غیر کرّیت بوده آن غیر کرّیت را استصحاب کنیم. استصحاب را روی خود ماء ببرید به مشکل برمیخورید و وقتی که استصحاب روی اصل سببی نرفت نوبت به مسببی میرسد؛ استصحاب حکمی. قبل از اینکه شما غسل کنید آیا غسل کرده بودید؟! نه، حالت سابقۀ در شما عدم غسل است؛ عدم غسل با ماء کر؛ همان حالت را من استصحاب میکنم؛ حالت خودم را استصحاب میکنم نه حالت ماء را، پس این استصحاب، استصحاب حکمی است نه استصحاب موضوعی.
در استصحاب موضوعی که استصحاب کرّیت و عدم کرّیت باشد ما در اینجا به مشکل میخوریم اما اگر استصحاب، استصحاب خود مکلف باشد قبل از اینکه این غسل بکند این عدم غسل با کر حالت سابقه داشته، همان را الآن استصحاب میکنیم و مشکل حل میشود.
و فیهمافیه! نکتهای که میخواهم عرض کنم این است که در بحث استصحاب سببی، صحبت در این است که به نفس همان چیزی که مستصحب است همان مستصحب، استصحاب میشود به همان وصف و به همان تعلقی که دارد. مثلاً زید در یک زمانی عادل بود و الآن در عدالت او شک میکنید الآن ما چه چیز زید را استصحاب میکنیم؟ خود عدالت زید را استصحاب میکنیم؛ عدالتی که مسبوق به وجود است و این مسبوقیت به وجود را استصحاب میکنیم نسبت به بعد. بر این استصحابِ صحیح، عدالت و جواز اقتدا و شهادت و امثالذلک مترتب میشود.
در استصحاب سببی و در استصحاب موضوعی باید آن ذات یا آن موضوعی که آن موضوع مستصحب میشود آن موضوع خودش متصف به همان وصف باشد که آن وصف در سابق موجود بوده یا موجود نبوده است و بعد آن را ما استصحاب میکنیم. در مورد استصحاب کرّیت و عدم کرّیت ماء، ما در اینجا استصحاب سببی نداریم، چرا؟ چون استصحاب ما در اینجا حالت سابقه ندارد؛ ما حالت سابقۀ این ماء را نمیدانیم که آیا کرّیت است که همان را استصحاب کنیم یا عدم کرّیت است که آن را استصحاب کنیم. شما میگویید که در اینجا استصحاب سببی منتفی است و به استصحاب مسببی و حکمی برمیگردد. سراغ جناب غاسل، مغتسل میرویم و استصحاب را در مغتسل جاری میکنیم بدون توجه به استصحاب سببی که نسبت به ماء است. میگوییم که چون این حالت سابقه دارد آن حالت سابقه در اینجا استصحاب میشود ولی در اینجا اشکال این است که درست است عدم غسل حالت سابقه دارد ولی همینکه این عدم غسل میآید تا به اینجا میرسد که وقتی به اینجا رسید الآن این در اینجا غسل را انجام داد، این غسلی را که الآن انجام داده است بهجای اینکه این غسل تعلق به مغتسل بگیرد به این ماء تعلق گرفته است. یعنی این مائی که الآن در اینجا هست از این ماء این غسل انجام شد. این استصحاب حکمی ما به استصحاب سببی منقلب میشود. یعنی این عدم غسل در اینجا که وصف برای مغتسل بود، از وقتی که این غسل میکند، این غسل وصف برای مائی میشود که الآن این ماء در جلوی ماست.

