التقریر الثانی: أصالة الحظر
جلسه ۳۰۱
توضیحات:
التقریر الثانی: أصالة الحظر
جلسه ۳۰۱
9استاد: نه عرض کردم که انسان در همۀ موارد نمیتواند، در آن مواردی که دلیل هست در آن موارد انسان باید متابعتِ دلیل کند و در آن مواردی که دلیل نداریم آنجا انسان از وجدان و عقل خودش میتواند بهعنوان راهنما برای امضاء و عدم امضاء شارع مورد استفاده قرار بدهد.
تلمیذ: با وجود ادلّۀ کلیهای که داریم مثل اصالة الاباحه و اصالة الطهاره؟
استاد: بله با همۀ اینها.
تلمیذ: باید عقل را حاکم بکنیم؟
استاد: بله دیگر چون اینها نسبت به مورد خاص که ناظر نیستند.
تلمیذ: واقعاً یک بحثی را بهعنوان اینکه عقل هم حاکم است بر اصول مسلّمهای که در شرع هست رسیده است.
استاد: شما نسبت به موارد باید ... الآن اصلاً چیزهایی میشنویم که واقعاً تعجب میکنیم که اصلاً چطور یک حرف کلی را میگیرند و نسبت به همۀ موارد این را [تعمیم] میکنند. ما یک دلیل داریم که آن عنوانی که در استقراض لحاظ میشود باید آن عنوان در اَدا لحاظ بشود، فرض کنید که یک روایتی در این زمینه بر این مضامین هست که قرض باید به همان عنوانی باشد که ادا است. حالا فرض بکنید در زمان سابق مسئله مثلاً به درهم و دینار و امثالذلک بود؛ قیمت درهم و قیمت دینار و قیمت اجناس تفاوت چندانی نداشت اما الآن که مسئله، مسئلۀ درهم و دینار نیست. الآن مسئله مسئلۀ اسکناس است، همین دینار عراقی را شما در نظر بگیرید، بنده اطلاع دارم کتابفروشی در تهران هست ـ اسم نمیبرم ـ شخص ناشر از معممین هم است او یک وقتی بحار و این چیزها چاپ میکرده است بهعنوان صرف و سلف و اینها از افراد دینار عراقی میگرفت. یک جلد یا دو جلد چاپ کرد و بعد دیگر نتوانست چاپ کند. خیلی از این پولهایی که از این افراد گرفته است بر ذمهاش مانده بود. حالا موقع اَدا ـ من اطلاع دارم ـ آن دیناری که هر دینارش سه دلار و نیم قیمتش بود، الآن دویست و پنجاه دینارش صد تومان ما میارزد یعنی این دویست و پنجاه دینار عراقی الآن صد تومان ما است، چقدر تفاوت؟! خیلی عجیب! هر دلاری را شما هشتصد تومان بگیرد، سهتا هشتصد تومان دو هزار و چهار صد تومان میشود حالا میگوییم که دو هزار و پانصد تومان، دو هزار و پانصد تومان یک دینار بود حالا دو هزار و پانصد تومان را ضرب در دویست و پنجاه بکنید آنوقت تعجب خواهید کرد از این مغزی که الحمدلله این افراد دارند! دویست و پنجاهتا دو هزار و پانصد تومان میشود چندتا؟! پانصد هزار، الآن [حدوداً] صد تومان قیمت دارد، چقدر اُفت کرده است؟! آنوقت این آقا آن دیناری که آن موقع از آنها گرفته است به همین دینار فعلی دارد قرض را پس میدهد! میگوید که طبق قرض است و من از شما دینار گرفتم الآن هم میخواهم دینار بدهم! قرض همین است؛ به همان عنوان گرفتم الآن هم به همین عنوان میدهم!

