جلسه ۳۲۲
4این علومی که از امام صادق علیهالسّلام آمده است؛ مثلاً راجع به شیمی امام به جابر بن حیّان انصاری اصول شیمی را بیان کردهاند و الآن تمام اصول پایۀ شیمی غرب براساس اصول جابر بن حیّان است و خود همینها اعتراف میکنند. اینها از کیست؟ از امام صادق آمده است. امام صادق شارع است دیگر، حالا اگر نگوییم شارع است بالأخره حضرت و این ائمه علیهمالسّلام بهدنبالۀ شارع که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است این مطالب را بیان میکردند.
پس این مسئله که اصلاً بهطورکلی متداول در السنۀ فقهاء است که وظیفۀ شارع بیان احکام است، این مسئله صحیح نیست. اگر وظیفۀ شارع بیان [احکام است پس این مسائل چیست]؟! بله! از جملۀ وظایف بیان احکام است این را قبول داریم، شارع وظیفۀ بیان احکام [هم دارد]. در واقع قضیه، قضیۀ عکس است یعنی عکس قضیۀ اول است. یک وقتی میگوییم که وظیفۀ شارع منحصر در بیان احکام است نهخیر، چه کسی همچنین مسئلهای گفته است؟! از کجا؟! یک وقتی میگوییم که بیان احکام منحصر در شارع است، این درست است. غیر از شارع کسی نمیتواند بیان احکام کند، نمیتواند بیان کند! اما اینکه شارع هیچ حرفی نباید بزند و فقط صبح که از خواب بلند میشود احکام بیان کند و شب هم که در رختخواب میرود احکام بگوید، اینطور نمیشود! شارع احکام و موضوعات [مختلفی] بیان کرده است.
تلمیذ: میشود این باشد که وظیفۀ اینها نیست که خیلی از احکام را بگویند و حالا که گفتهاند مثلاً از باب لطف و مرحمتشان بوده است؟
استاد: البته اینکه وظیفهشان نیست، باید ببینیم چرا وظیفهشان نیست؟ آیا مقصود از صلاح و فلاح بیان احکام است یا شامل موارد دیگر هم میشود؟! اگر شما احکام را جدای از صلاح و فساد؛ فساد شخصی، صلاح شخصی، فساد اجتماعی و صلاح اجتماعی بدانید، اگر این طور است بنابراین چرا وظیفۀ شارع فقط بیان صِرف احکام باشد؟! وقتی که صلاح و فساد برای یک جامعه مترتب بر بیان موضوعات هست و غیر از شارع کسی نمیتواند این عقدۀ از اشکال اجتماع را بردارد و این اشکال را حل کند، آنوقت شما چطور میتوانید یک همچنین حرفی را بزنید؟! چطور در موارد مختلف این مسائل را بیان نکند و بخواهد امت و اجتماع را در تشخیص موضوع دچار شک و سردرگمی کند؟! مگر احکام مترتب بر موضوعات نیستند؟! شارع بگوید: «فیِ السَفَرِ قَصِّر الصَلاة»1 ولی حد مسافت را بیان نکند! خب مردم گیج میشوند و [دچار] شک میشوند لذا شارع موضوع را هم بیان میکند و میگوید که از نظر من موضوع برای مسافت این مقدار است و حدّ ترخّص این مقدار است و مسافت را من أربعة فراسخ قبول دارم نه ستة فراسخ و نه عشرة فراسخ و در خیلی موارد [اینطور بیان میکند]. یا از یک طرف شارع حُرمت خمر را بیان کند و بعد از یک طرف خمر را تعریف نکند که خمر به چه چیزی میگویند! یا اینکه نسبت به فُقّاع هم [همینطور است] و همینطور سایر مواردی که بیان احکام اولاً مترتب بر تبیین موضوع است، اول باید موضوع مشخص بشود و بعد شارع حکم را بیان کند. در معاملات هم همینطور است؛ در معاملات هم شارع آن موضوعات را بیان میکند و در امور اجتماعی هم همینطور است.
- . من لا يحضره الفقيه، ج 1، أبواب الصلاة و حدودها، بابُ الصَّلاةِ فی السَّفَر، ص 435، ح 1265.

