اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تنبیهات أصالة البرائة . التنبیه 4: کیفیة الاحتیاط فی الشبهات الوجوبیة

جلسه ۳۶۱

توضیحات:

تنبیهات أصالة البرائة . التنبیه 4: کیفیة الاحتیاط فی الشبهات الوجوبیة

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۳۶۱

7
  • یعنی اصحاب در زمان ائمه علیهم‌السّلام در فهم روایات و مستندات دچار اشکال هستند، آن‌وقت در زمان سیصد سال بعد از امام، در زمان شیخ طوسی و بعد، اجماعشان کشف از قول امام می‌کند؟! این دیگر چیست؟! این دیگر کجای قضیه لطف است؟! خود آنهایی که در زمان امام هستند حرف امام را نمی‌فهمند و بین آنها اختلاف و تعارض است؛ آن یکی از روایت این را می‌فهمد و دیگری طور دیگر می‌فهمد، اصحاب امام علیه‌السّلام در فهم روایات باهم مباحثه می‌کردند. یعنی اصحاب امام صادق می‌نشستند جلسات تشکیل می‌دادند و این می‌گفت که منظور امام این بود و آن می‌گفت که منظور امام این بود. بعد که به جایی نمی‌رسیدند در خانۀ امام می‌رفتند و می‌پرسیدند که آقا شما این را گفتید؟! این این‌طور می‌گوید و او آن‌طور می‌گوید، بعد حضرت می‌فرمودند که نه منظورم آن است. اینها نمی‌فهمند آن‌وقت سیصد سال بعد سید بن طاووس و اجماع آنها حجت است؟! این دیگر چه قضیه‌ای است؟! خیلی حرف عوضی است که شما به‌واسطۀ لطف [اثبات اجماع می‌کنید]! زمان خود امام علیه‌السّلام اصحاب باهم اختلاف داشتند حالا این دیگر چه لطفی است که اینها اجماع کنند؟!

  • بنابراین اگر مسئلۀ لطف امام علیه‌السّلام یک مسئلۀ تکوینی است، پس چرا این‌همه قول مخالف وجود دارد؟! یعنی در ذهن یک مفتی چطور قول مخالف در اینجا وجود دارد؟! چه فرقی بین ما و افراد در یک طبقۀ خاص از نقطه‌نظر فهم روایی چه تفاوتی دارد؟! فقط زمان در اینجا فاصله شده است. این زمان را شما بردارید و خودتان را در زمان شیخ طوسی فرض کنید. شمای در زمان شیخ طوسی با این فهمی که دارید آیا فتوا به خلاف شیخ نمی‌دهید؟! این خرق اجماع می‌شود دیگر.

  • فقط در اینجا مسئله، مسئلۀ زمان است. شما می‌گویید که قرائن در آن موقع بوده است، خب قرائن را چطور شیخ طوسی در کتاب خلاف و مبسوط نقل نکرده است؟! چطور هزارتا قرینۀ دیگر را نقل کرد ولی این یکی را نقل نمی‌کرد؟! قرینۀ بر استفادۀ فقهاء در یک عصر از یک روایت، اگر باشد خب در کتابشان بیان می‌کنند. بنده الآن دارم راجع به طهارت انسان رساله می‌نویسم و تمام زور و زحمتم را دارم می‌زنم تا هرچه قرینۀ بر این مسئله هست را بیاورم که وقتی یک فقیهی به این مبنا و استدلال نگاه می‌کند، لعل اینکه بعضی از قرائن او را به‌سمت این فتوا سوق بدهد. یعنی از نقطه‌نظر شرعی بر بنده حرام است که یک مبنا و مسئلۀ شرعی را در اینجا با ادله ذکر بکنم، آن‌وقت آن قرائنی که مورد نظر من است ـ حالا غلط یا درست یک مطلب دیگر است ـ و آن نحوه استفاده‌ای که من از این روایت و شواهد و قرائن کردم را نیاورم. خب این اغراء به جهل است. چرا؟ به‌جهت اینکه این مطلب یک مطلب فقهی است و این دست فقیه واقع می‌شود و باید روی این نظر بدهد که آیا این مسئله صحیح است یا صحیح نیست؟ شرعاً جایز نیست آنچه را که در ذهنم نمی‌گذرد و آن قوانین را نیاورم! همان‌طوری‌که دأب همۀ فقهاء همین‌طور بوده است حتی دأب فقهاء بر این بوده است که وقتی فتوایی برای آنها در یک برهه روشن بود و بعد که برای آنها فتوای خلاف روشن می‌شد، آن فتوای قبلی را از کتابشان حذف نمی‌کردند، چرا؟ به‌خاطر اینکه بگویند که این فقیه در این زمان با توجه به این خصوصیات فتوایش این بوده است تااینکه بالأخره مشخص بشود یک زمانی هم فتوایش این بوده است. مثل شیخ طوسی! علامه چقدر فتوایش عوض شده است؟! در هر کتاب خود یک فتوا داده است! محقق حلّی یک فتوا داده است! خود مرحوم شیخ طوسی فتوا داده است! این فتاوای خلاف را وقتی که فهمیدند خلاف است چرا پاک نکردند؟! چرا حذف نکردند؟! حذف کنند دیگر! می‌گویند: نه. این کتاب را نوشته‌اند برای مجتهد و مجتهدینی که آن کتاب را مطالعه می‌کنند، بدانند که منِ شیخ طوسی در امروز، روز چهارشنبه فتوای من این بود و همین موجب بشود که فردا کسی نیاید بگوید که آقا اجماع است، نه در امروز جناب شیخ طوسی فتوایش این بوده است، بعد آن‌وقت فتوایش عوض شده است. حالا یا آن موقع لطف بوده است یا بعداً لطف شده است یا در هر دوتای آن لطف بوده است یا در هیچ‌کدام اصلاً نبوده است!

/