جلسه ۳۸۸
توضیحات:
برائت 3 ـ 13/3/1425
جلسه ۳۸۸
5آنچه که مقدمۀ علمیه و حرام است در آنجایی است که یک خمری در اینجا هست و شخص خودش را در این اتاق حبس بکند ـ یکی بود دو کیلو گوشت خریده بود که گربهای آمد خلاصه این گوشت را خورد. او گفت که من چه باشم اگر حساب تو را نرسم و همانطور که خوردی من تو را کباب نکنم! فکر کرد اینطوری که نمیشود، این گربه را برداشت و در کیسه گذاشت و رفت در بیابان، آن قدر رفت و رفت و رفت تا گرسنهاش شد و مشرف به موت شد! گفت: حالا دیگر اکل گربه حلال است و خلاصه سرش را برید و ...! ـ و در را بر روی خود ببندد و میداند در این اطاق غیر از خمر نیست و در را ببندد و خود را در یک وضعیتی قرار بدهد و بعد از دو روز که مشرف به موت شد، برای بقای حیات خودش ملزم به شرب خمر است. این مقدمۀ موصلۀ به شرب خمر در اینجا حرام میشود. این هست ولی الاضطرار بالاختیار لا ینافی الاختیار. اما اینکه فرض کنید شخصی در اینجا به مقتضای ادلۀ حلّ آمده نسبت به این، ادلۀ حلّ جاری کرده، هیچ دلیلی نسبت به این مسئله در اینجا وجود ندارد.
تلمیذ: علم نداریم در اینجا ما علم اجمالی داریم.
استاد: کجا؟
تلمیذ: در آنجایی که حضرتعالی میفرمایید که ادلۀ حلّ شامل میشود ما علم اجمالی داریم. نسبت به همین أحد الإنائین علم اجمالی داریم.
استاد: علم اجمالی داشته باشیم.
تلمیذ: این ظرف را برمیداریم و مینوشیم اینجا علم اجمالی اصلاً نیست چون بهخاطر همین شک در واقع عدم طهارت در اینجا میگیرد، احتمال هست.
استاد: آن شکّ بدوی است.
تلمیذ: آنجا هم شما دارید با شکّ بدوی قیاس میکنید.
استاد: چه اشکال دارد؟ ببینید ما اصلاً فرض میکنیم که علم اجمالی نداشتیم و علم اجمالی ما محرِز نبود ـ حالا اصلاً نسبت به این قضیه هم حتی بعضیها شبهه کردهاند ـ نفس ادلۀ حلّ داریم و با ادلۀ حلۀ الآن نگاه میکنیم که آیا ادلۀ حلّ فقط اختصاص به شبهات بدوی دارد یا علم اجمالی را میگیریم؟! چه کسی گفته علم اجمالی را نمیگیریم؟! ادلۀ حلّ صراحت دارد بر اینکه «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» حالا چه کسی گفته این راجع به شبهات بدویّه است؟! آیا این مورد ما که أحد الإنائین خمر است آیا این مشمول «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» هست یا نیست؟! این لیوانی که الآن در دست بنده هست، این مایعی که الآن دست بنده هست، «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» خود این «بِعَینِهِ»، دیگر امام چطور بگوید و با چه لفظ و کلامی بگوید؟! اینکه میگوید: «بِعَینِهِ»، خود علم اجمالی را هم شامل میشود و این در علم اجمالی «بِعَینِهِ» نیست. أحدهمای لا علیٰ التعیین است. آیا این إناء «حرامٌ بِعَینِهِ»؟! نه «بِعَینِهِ» حرام نیست. دیگر دعوا نداریم. نسبت به این میگوییم که ادلۀ حلّ در اینجا جاری میشود. حالا سراغ این إناء میآییم و «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» شامل اینهم میشود میگوییم که اینهم مثل دیگری است؛ حکم الأمثال فی ما یَجوز و ما لا یَجوز واحد! حالا ما در اینجا گیر کردیم؛ ادلۀ علم اجمالی ادلۀ حّل میگویند که شرب هردوی اینها چون بِعینهما غیر متیقن النجاسه است حلال است. ما بهواسطۀ شرب هردو علم پیدا میکنیم بر اینکه خمر را خوردیم اما آیا علم پیدا میکنیم بر اینکه مرتکب حرام شدهایم؟! صحبت در این است. زمانی ما علم داریم که مرتکب حرام شدیم که بِعینه این إناء حرام باشد. اینکه أحدهما خمر است که موجب حرمت نیست! شما خمر را نسیاناً هم میخورید، خمر را بهعنوان دوا میخورید، خمر را از باب اضطرار میخورید، خمر را برای معالجه میخورید، اینها بِعینه خمر است و حرام هم نیست! چرا؟! چون عنوان دیگر آمد و حاکم بر آن عنوان حرمت شد! آن حرمت حال اختیار و حال غیر ضرورت است ولی الآن عنوان طاری بر این موجب رفع حرمت از خمریت است ولو اینکه معلوم الخمریه باشد. خب با معلوم الخمریه بودن عنوان حرمت در اینجا نیست. چرا با وجود معلوم الخمریه در ماء، عنوان حرمت در آن بیاید؟! چرا؟! این چه عنوانی در اینجاست که حالا أحدهما خمرٌ موجب حرمت بر إنائین کلیهما میشود؟! این را از کجا ثابت میکنیم؟!

