
جلسه ۳۹۹
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 18 شوال المکرم 1425
جلسه ۳۹۹
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 18 شوال المکرم 1425
جلسه ۳۹۹
10تلمیذ: ....
استاد: اضطرار برای حکم است البته اضطرار به متعلَق حکم تعلق میگیرد ولی در عرض حکم قرار دارد و این درست است یعنی اشکال آخوند درست است.
تلمیذ: شارع وقتی میخواهد حکمی را جعل کند یک این موضوع خمر و اضطراری که پیش میآید ... تصور میکند یا نه؟
استاد: بالأخره هر حکمی در مقام جعل خودش شرائط و مقارناتی دارد که با تحقق آن مقارنات و شرائط، موضوع برای جعل حکم محقق میشود و مِن جملة هذه الشرائط عدم الإضطرار.
تلمیذ: اضطرار حکم عقلائی یا تأسیسی است؟
استاد: بله تأسیسی است اتفاقاً در مواردی اضطرار نداریم فرض کنید در مورد ربا در بعضی روایات داریم1 به نظر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم همینطور بود. ربا آنقدر حرمتش محقق است که حتی اضطرار هم در آنجا موجب حلیت نمیشود و اینطور نیست که در هر جایی [اینطور باشد]. در بعضی موارد اضطرار نداریم؛ در مورد جهاد اضطرار نداریم و در خیلی از موارد نداریم. اضطرار در بعضی موارد موجب رفع حکم است؛ در بعضی موارد که خود نفس اضطرار خودش در جریان حکم قرار دارد و در آنجا دیگر [موجب رفع حکم نیست]. اصلاً جهاد خودش یعنی کشتن و اینکه آدم خودش را به کشتن بدهد! حالا یکی بگوید که چون جهاد کشتن دارد پس جهاد برداشته شود! اصلاً خود جهاد یعنی اینکه انسان برود و در راه خدا کشته بشود.
اضطرار اصلاً حکم تأسیسی است منتها حکم تأسیسیای است که عُقلا و خود فطرت انسانی این اضطرار را قبول میکنند لذا امام صادق علیهالسّلام وقتی که آن مریضی که باید او را تیمم میدادند غسل دادند و مرد، گفتند: «قَتلوهُ قَتَلَهُمُ اللهُ»2 چرا او را در سرما غسل دادید و کشتید؟! یعنی این یک امر فطری است و فطر طبیعی است منتها شارع این را هم درنظر گرفته است. ولو اینکه شارع هم این را تأسیس نکرده باشد باز در عرضِ جعل حکم قرار میگیرد چون این بالأخره به خود حکم میخورد ولو اینکه شارع نگفته باشد.
- . جهت اطلاع رجوع شود به وسائل الشیعة، ج 18، أبوابُ الرِّبا، باب 5 ـ بابُ حُكمِ مَن أكَلَ الرِّبا بِجَهالَةٍ أو غَیرِها ثُمَّ تابَ أو وَرِثَ مالاً فیه رِبا، ص 128.
- . الكافی، ج 3، بابُ الكَسیر و المَجدور و مَن به الجِراحاتُ و تُصیبُهُمُ الجَنابَة، ص 68، ح 4:
«عن جعفرِ بنِ إبراهیم الجعفری عن أبیعبدِاللهِ علیهِ السّلامُ قال: إنّ النّبیّ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ ذُكِر لهُ أنّ رجُلاً أصابتهُ جنابةٌ على جُرحٍ كان بِهِ فأُمِر بِالغُسلِ فاغتَسَل فكُزَّ فَماتَ فقال رسولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ: قَتلوهُ قَتَلَهُمُ اللهُ إنّما كانَ دواءُ العیِّ السُّؤال.»
ترجمه: «جعفر بن ابراهیم جعفرى گوید: امام صادق علیهالسّلام فرمود: نزد پیامبر گرامى صلّى الله علیه و آله سخن از مردى به میان آمد كه جراحتى داشته و دچار جنابت شده بود و مردم به او دستور غسل داده و او هم غسل كرد، ولى كزاز گرفت و درگذشت. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم فرمود: ”او را كشتند، خدا آنها را بكشد! همانا درمان جهل و نادانى، پرسش است.“» (محقق)
