
جلسه ۴۱۰
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 15 ذیقعدة الحرام 1425
جلسه ۴۱۰
توضیحات:
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 15 ذیقعدة الحرام 1425
جلسه ۴۱۰
6اشکال مرحوم حکیم بر کلام مرحوم آخوند دربارۀ فرق بین اضطرار و فقدان
اینجا مرحوم آقای حکیم نسبت به ایشان ایراد میکنند و میگویند که چه فرقی بین اضطرار و فقدان است؟! گرچه ما قائلیم بر اینکه وجود موضوع شرط برای تکلیف نیست ولی علم به وجود موضوع، شرط اشتغال ذمه است؛ خود وجود موضوع شرط برای تکلیف نیست اما علم به وجود موضوع، شرط برای اشتغال است و اگر انسان علم نداشته باشد ذمهاش اشتغال پیدا نمیکند! در واقع ایشان قائل به این هستند که در تکلیف فعلی و در مرحلۀ فعلیت که همان بحث اشتغال است، در آنجا علم باید باشد تااینکه آن اشتغال در آنجا محقق بشود. اگر طرفین برای علم اجمالی باشند اما مکلف علم نداشته باشد ذمهاش اشتغال پیدا نمیکند. فرض کنید إنائین مشتبهین در خیابان هستند و من هم در این اتاق نشستهام و هیچ ارتباطی ندارم، آیا ذمۀ من نسبت به اینها مشغول است؟! نه در شارع است و هیچ ارتباطی با من ندارد، یا فرض کنید إنائین در مغازۀ خمّار هستند و اینها هیچ ارتباطی با من ندارند. یا فرض کنید اختین مشتبهین که أحدهما محلّل و دیگری محرّم است در فلان کشور و در فلان قاره هستند اینها به مکلف ارتباطی ندارند تا وقتی که مکلف جنبۀ علم که جنبۀ تکوینی اوست نسبت به مورد ابتلاء علم در او تحقق پیدا نکند ذمۀ او مشغول نمیشود. پس اشتغال ذمه منوط به علم است و وقتی که منوط به علم شد دیگر فرق نمیکند بین أحد الإناء المفقودة و بین الاضطرار. چرا؟ چون وقتی که ذمه مشغول به طرفین شد قبل از اضطرار، این اشتغال ذمه باقی میماند. اگر شما قائل به این هستید که خود نفس علم به إنائین مشتبهین بدون ذم ضمیمه موجب اشتغال ذمه است خب این علم موجب اشتغال است.
اگر در مورد اضطرار شما حکم به انحلال علم اجمالی میکنید، در مورد فقدان أحد الإنائین هم باید حکم به انحلال علم اجمالی کنید. اگر شما آن علم را میخواهید استصحاب کنید در هردو استصحاب کنید درحالیکه جای استصحاب هم نیست. اگر میگویید که آن علم با اضطرار به أحد الإنائین منتفی میشود در مورد فقدان هم منتفی میشود، آیا علم به إنائین مشتبهین با علم به یک طرف یکی است؟! آیا هردوی اینها یکی است؟! شرط اول در استصحاب بقاء موضوع است، وقتی که موضوع برای اشتغال که علم مکلف به إنائین مشتبهین است منتفی بشود بهواسطۀ اضطرار، به همان کیفیت بهواسطۀ فقدان أحد الإنائین آن علم هم منتفی میشود چون به إناء واحد تعلق گرفته است.
