معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب
4تلمیذ: تثبیت دین به «أشهد أن لا إله إلا الله و محمداً رسول الله» است. همچنین ردّش هم به اینکه یکی از این دو اصل را صراحتاً ـ با همین تصریح ـ انکار کند. بله، اما اگر لوازم این دو را انکار کند، بدون توجه به اینکه موجب انکار این دو اصل بشود اینطور نیست.
استاد: بله، برگشت عرض ما هم به همین است. در جحد، منظور دین است. «إرتَّد عن دینه» یعنی کسی که از دین برگردد. آیا انکار احکام دین لازمۀ انکار رسالت نیست؟!
شخص مسلمانی بود و معروف هم بود، یکوقت با او صحبت میکردیم، میگفت:
من خدا را قبول دارم، پیغمبر را هم قبول دارم که چنین پیغمبری بود اما این احکامی را که آمده است قبول ندارم. نماز نمیخوانم ولی فقط در دلم به یاد خدا هستم. روزه نمیگیرم ولی به فقرا کمک میکنم و اطعام میکنم.
آن موقع در جواب ایشان اینطور گفتم که ما بحثی داریم که میگوییم: «اعتقاد به شیء، اعتقاد به لوازم شیء است». منبابمثال آیا ممکن است که شما بگویید: «قبول دارم که زید پسر عمرو است اما اینکه عمرو پسر خالد است را قبول ندارم!»
یکوقت بحث را میبرید در انتساب عمرو به خالد و میگویید: در انتساب عمرو به خالد شک دارم. ولی یکوقت بحث را آنجا نمیبرید بلکه میگویید: «دلم میخواهد!» من اعتقاد به اینکه زید پسر عمرو است دارم ولی بالاترش را اصلاً اعتقاد ندارم و نمیخواهم قبول کنم. میگوییم که اگر شما این مرتبه را قبول میکنید، باید مرتبۀ بعد را هم قبول کنید!
یکوقت هم میگویید: «من در عدم انتساب عمرو به خالد دلیل دارم؛ دلیل دارم که انتساب عمرو به خالد خلاف است.» این یک مطلب دیگر است و به این نمیگویند که اعتقاد به شیء موجب اعتقاد به لوازم شیء هست.
یکوقت طرف این را نمیداند، و اصلاً از این مطلب غافل است و همینطور دل بخواه میگوید که من انتساب زید به عمرو را قبول دارم ولی بقیهاش را نه. اگر انتساب زید به عمرو را قبول داری باید انتساب عمرو به خالد را هم قبول کنی، باید انتساب خالد به بکر را هم قبول کنی، باید انتساب بکر به صابر را هم قبول کنی؛ اینها مسائلی هستند که لازمۀ یکدیگرند. منبابمثال یکی بگوید که من ماء را قبول دارم اما میعان ماء را قبول ندارم! نمیشود! یا منبابمثال شمس را قبول دارم اما اضائۀ شمس را قبول ندارم! نمیشود!

