معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب
8بنابراین مسئله خیلی مهم است! صرف انکار موجب ارتداد نمیشود! منبابمثال کسی انکار قصاص کند و بگوید: قصاص در اسلام نیست یا بگوید: این احکام، احکام غیرصحیح هستند، انکار مسئلهای در اسلام موجب ارتداد نمیشود. چهبسا ممکن است افرادی که این مطلب را انکار کردهاند واقعاً تحت شرایط و فرهنگ و ثقافهای قرار گرفتهاند که این احکام را خلاف میبینند؛ منبابمثال شخصی سرقت کرده است، چون نیاز و احتیاج داشته است، آیا باید بگویند که دستش را قطع کنید؟! نمیشود! یا منبابمثال شخصی زنا کرده است، حالا آیا بگوییم که باید او را سنگسار کنید و او را رجم کنید؟! با چه شرایطی؟! یا منبابمثال شخصی مطلبی را گفته است و خلافی کرده است و شرب خمری کرده است، آیا باید بگوییم که هشتاد ضربه تازیانه بزنید؟! در چه شرایطی؟!
بهطورکلی باید ببینیم که بیان و ابراز و اظهار این عقیده از چه ملاکی نشأت و سرچشمه گرفته است. با توجه به این قضیه، ممکن است که اصلاً خیلی از اینها به انکار شریعت برنگردد. منبابمثال شخصی میگوید که من شریعت را قبول دارم، من [دین را قبول دارم، آنچه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرماید قبول دارم] اما این حکم را آخوندها درآوردهاند! الآن خیلیها هستند که میگویند: «ما خمس را میپردازیم ولی به این آخوندها نمیپردازیم چون اینها اینطور و آنطور هستند، ما خمس را به فقرا میدهیم!» و واقعاً هم میدهند! من خودم با خیلی از اینها تماس دارم. مردی است که ریش خود را تراشیده و نمازخوان است و بسیار مرد امینی است و در جایی مؤسسهای دارد و خیلی چشم پاک است و به صداقت و امانت و حسن رفتار معروف است. زنهای زیادی هم در آنجا تردد میکنند، دخترها هم تردد میکنند، آنها هم میگویند که او عفیف است، اصلاً مردم با اطمینان خاطر زنهای خود را به این مؤسسه میفرستند، دخترهایشان میآیند و در اینجا تحصیل میکنند و این شخص هم تقریباً با من آشنا است، رفیق نیست ولی سلام و علیکی باهم داریم. وقتی که او را دیدم، بسیار شخص پاک و امین و منظمی دیدم. میگفت:

