اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات

جلسه ۳

0
فقه
فقه

فصل سوم: روایات ارتداد فطری - فصل چهارم: دو گونه ارتداد در روایات - فصل پنجم: المرأة المرتدة - فصل ششم: روایات زندیق و منافق و ناصبی

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات

3
  • روایت دیگر عن ابی‌عبدالله علیه‌السّلام است و مثل روایت قبل است.

  • بنابراین، این روایات دلالت بر تنبیه صبی می‌کنند در موقعی که این صبی قبل از بلوغ، اسلام را طرد کند و ملل دیگر را انتخاب کند.

  • [در باب سوم از کتاب وسائل الشیعه] بعضی از روایات مرتد ملّی را بیان می‌فرمایند:

  • روایت اول:

  • مُحمّدُ بن یعقوب عن مُحمّدِ بنِ یحیی عنِ العمرکی عن علیّ بنِ جعفرٍ عن أخِیهِ علیه السّلام فِی حدِیثٍ قال: قُلتُ فنصرانیُّ أَسلَم ثُمّ اِرتَدَّ قالَ: «یُستَتابُ فإِن رَجَعَ و إِلّا قُتِل.»1

  • معلوم می‌شود این حدیث مقطوع است، در مورد نصرانی و غیر نصرانی که مسلمان باشد. حالا در مورد نصرانی حضرت این را بیان می‌کند.

  • روایت دوم: شبیه به روایت اول است:

  • عن أبي‌جعفرٍ و أبي‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام في المُرتدِّ: «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل» الحدِیث.2

  • روایت سوم: روایت جمیل بن درّاج است:

  • عن أحدِهِما علیه‌السّلام فِی رجُلٍ رَجَعَ عنِ الإِسلامِ فقال: «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل» الحدِیث.3

  • نمی‌توانیم بگوییم: «رَجُلٍ رَجَعَ» در اینجا مطلق است بلکه مبهم است چون شرایط اطلاق فرق می‌کند، و در بحث شرایط اطلاق به آن می‌رسیم. به‌عنوان مجمل بیان می‌شود:

  • یک‌وقت متکلم می‌گوید: «یکی از اسلام برمی‌گردد»، «رجلٌ ارتدَّ»، «رجلٌ رجع عن الإسلام»، بعد حضرت در اینجا می‌فرماید: «یُستَتاب»، باید توبه داده شود.

  • یک‌وقت سائل می‌گوید: «رجلٌ رجع عن ‌الإسلام؛ اگر یک مردی از اسلام برگردد چه باید کرد؟»

  • پس یک‌وقت می‌گوید: «یکی از اسلام برمی‌گردد» و یک‌‌وقت هم می‌گوید: «اگر مردی برگشت»، این دو لحنِ کلام خیلی در استفادۀ اطلاق و عدم استفادۀ اطلاق تأثیر دارد. یک‌وقت می‌گویم: «رجلٌ رجع عن الإسلام»، این نکتۀ مهمی است! این نکته‌ای که می‌گوییم: «اکثر این اطلاقات در مقام اجمال هستند.» به‌خاطر این است که اصولیون به این نکته پی نبرده‌اند که نحوۀ تکلّم متکلم به چه کیفیتی است. یک‌وقت منظور متکلم فقط بیان حکم است و یک‌وقت منظور متکلم تشخیص موضوع است.

  • اگر بیان حکم باشد؛ یعنی فقط می‌خواهد یک حکمی را بیان کند، «یابن رسول الله، رجلٌ رجع عن الاسلام؛ یک نفر از اسلام برمی‌گردد، چه‌کار باید کرد؟» راوی در اینجا فقط می‌خواهد بداند که حکم رجوع از اسلام چیست اما کیفیاتش و اینکه کدام رجل، و ملّی و فطری بودنش و... را اصلاً مدّنظر ندارد. به‌اصطلاح به‌عنوان اینکه می‌گوییم: فقط اِخبار از «مای» شارحه دارد همین! دیگر «مای» حقیقیه مدّنظر نیست؛ گرچه ما گفتیم که «مای» شارحه نداریم. حالا بنا بر ممشای با قوم یک‌وقت می‌خواهد از «مای» شارحه سؤال کند و من‌باب‌مثال می‌گوید: «فلان گیاه چیست؟» می‌گویند: فلان گیاه، گیاهی است که آن را در آش یا آبگوشت می‌ریزند و می‌خورند. اما اینکه چیست و خصوصیاتش چیست نمی‌گوید. یک‌وقت می‌گوید: «فلان گیاه چیست؟» می‌گویند: فلان گیاه این‌طور است، در فلان مکان می‌روید، این خواص را دارد، این خصوصیات را دارد و برای این امراض مفید است و موارد استعمالش را هم می‌گویند؛ این مای حقیقیه می‌شود. در صورت اول، این إخبار، إخبار اجمالی است و درصورت دوم، این إخبار، إخبار حقیقی است.

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 3، ص 547، ح 1.
    2. همان، ح 2.
    3. همان، ح 3.