
معنای لغوی و فقهی ارتداد
بررسی حقیقت ارتداد و تفکیک میان کفر ظاهری و باطنی
این جلسه از سلسله دروس خارج فقه توسط آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی معنای لغوی و فقهی ارتداد آغاز میشود. بحث از ریشه واژه «ردّ» در کتب لغت شروع شده و تفاوت میان رجوع از دین و مخالفت با برخی احکام یا تکالیف تبیین میگردد. در ادامه، دیدگاه اهل سنت درباره حوادث صدر اسلام و جنگهای ارتداد مطرح شده و سپس به روایات اختصاصی شیعه درباره انحرافات پس از رحلت پیامبر پرداخته میشود. استاد با تکیه بر این مبانی، مراتب ایمان و امتحانات سخت آن را تحلیل کرده و در نهایت، تفاوت میان احکام ظاهری ارتداد و کفر و شرک باطنی را با توجه به سخنان معصومان علیهمالسلام روشن میسازد.
معنای لغوی و فقهی ارتداد
توضیحات:
این جلسه از سلسله دروس خارج فقه توسط آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی معنای لغوی و فقهی ارتداد آغاز میشود. بحث از ریشه واژه «ردّ» در کتب لغت شروع شده و تفاوت میان رجوع از دین و مخالفت با برخی احکام یا تکالیف تبیین میگردد. در ادامه، دیدگاه اهل سنت درباره حوادث صدر اسلام و جنگهای ارتداد مطرح شده و سپس به روایات اختصاصی شیعه درباره انحرافات پس از رحلت پیامبر پرداخته میشود. استاد با تکیه بر این مبانی، مراتب ایمان و امتحانات سخت آن را تحلیل کرده و در نهایت، تفاوت میان احکام ظاهری ارتداد و کفر و شرک باطنی را با توجه به سخنان معصومان علیهمالسلام روشن میسازد.
معنای لغوی و فقهی ارتداد
20یشود نباشم؟! اگر «مگر میشود نباشد» دلیل شود پس بگو من هستم! پس بگو شما هستی! آیا «مگر میشود نباشد» حجّت است؟! یعنی واقعاً میگویم!
تلمیذ: برهان صدیقین است!
استاد: بله دیگر، این درست است! برهان صدیقین است و خود وجودش دالّ بر ثبوتش است! این دین بهدست چه کسی افتاده است! بهدست این ملت! این عرفان بهدست این ملت افتاده است! این حقائق بهدست این ملت افتاده است! اصلاً انگارنهانگار که چه بود و چه شد! چه مسائلی بود! بعد هم اگر کسی بخواهد حرف بزند، او را میزنند و میکوبند و طرد و لعن میکنند! دیدیم دیگر! از وقتی که بهدنیا آمده است تا الآن را برای همه میگویند، آقا یک چیزهایی هست! الحمدلله! دیگر ما همه چیز دیدهایم! دیگر این قضایا و مسائل وجود دارد.
در این روزها تقریباً پنج یا شش ساعت از شبانه روزمان به مکالمات تلفنی میگذرد و نمیدانیم که چه زمانی اینها تمام میشود! یکوقت با خودم فکر میکردم که آقا اصلاً خوب است که از قم بیرون بروم! استخاره کردم و دیدم که استخاره خیلی بد آمد!
... به ایران آمدند، در آن زمان سه سالم بود. گفت: «امسال میخواهم به حج مشرف شوم، شما هم بیایید تا برویم»، آقا فرمودند: «من امسال نمیتوانم»، خلاصه، خیلی اصرار کرد که: «بیایید تا برویم!» ایشان فرمودند: «نمیتوانم، موانعی دارم.» او رفت و برگشت و یک روز پیش ایشان آمد. همان کسی بود که آقا در لبّ اللباب اسمش را آوردهاند. یک مهندس جوانی که بهایی بود و بعد مسلمان شد، همین شخص بود.1 نمیدانم از دنیا رفته است یا نه! ما دیگر او را ندیدیم، مهندس صادقی بود!
اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد
- . جهت اطلاع بیشتر به رساله لب اللباب، ص 89 ـ 92 رجوع شود.
